بیاین به منه خر یکم سیاست یاد بدین🥲
با شوهرم ک بحثمون میشه یکم بعد میرم خ.ا*یه مالش😪
دلم نمیاد ناراحت ببینمش ولی اون برلش مهم نیست دیشب سر هیچ و پوچ اشکمو در اورد این فشاریم کرد که برای اوللللیییین بار زنگ زدم مامانم گفتم بیاد دنبالم بدون پسرم رفتم برای اولین بار خیلی روم فشار اورد
رفتم بعد ۲۰دقه ب مامانم زنگ زد بیاد بچه رو ببر گناه داره گریه میکنه
مامانمم گف خیلی ناراحته ارومش کنم میارمش باز بعد ۱۰دقه ب خودم زنگ زد ک بیا خونه گفتم نمیام گف من معذرت میخوام فقط بیا خونه
هیچی دیکع مامانم و مامان بزرگم گفتن برو سر سنگین باش باهاش
مامانم یک ادم ب شدت تندیع گفتم تو نمیخاد بیای خودم میرم
اونم گف بهش بگو تو خونم برا بچه خودم همیشه جا هست ولی من برای بچه مردم دیگه جا ندارم
شب قبلشم رفتم خونه مامانم نگفتم قهرم با پسرم رفتم‌ اصلا نگف تو چرا شب خونه نیومدی تو چرا رفتی
من خودم اصلا از این اخلاقا ندارم ک قهر کنم برم بیرون بخدا خیلی روم فشار اورد
واسه مامانش هنیشه وقت داره حالشم خوبه ب من ک میرسه وقت نداره مریضه......







پوشک پوشک.پسر بچه.بارداری.شیرخشک نان.سانستول زینک پلاس.وزن دهی.اسهال.یبوست.بی قراری.شیر شب
ختنه.بهداشت قطره

تصویر
۶ پاسخ

تا مشکلتون جدی نشده و هنوز کشش و علاقه بیستون هست از یه مشاوره کمک بگیر که درس مدیریت کنی رابطه رو

من یه خاله داشتم جونشم واسه شوهرش میداد اگه ناراحت میشد نمیتونست دووم بیاره ولی چیشد آخرش خودش گفت ازت خسته شدم بی چشمه رو یه عالمه بهش محبت کرد پس خواهر نکن اگه مقصر نیستی چرا میری از دلش در میاری یکن سنگین باش تا اون بیاد یه بارم برای منت کشی تازتو کشیدن مثلا مرده ها

منم این اخلاق بدو دارم دلم نمیاد ناراحتیش رو ببینم ولی اون سر چیزای الکی باهام بحث می کنه براش هم مهم نیست اگه ناراحت بشم یا اشک بریزم اگه هم بگم چرا ناراحتم کردی بهش برمی خوره که چرا گفتی منو مقصر نشون میده

خب ناز نکش دختر جان که خودش و گم نکنه
نمیگم بی محلی کن و سرد باش ولی غرور و عزت نفست و حفظ کن

ماشاءالله ۱۱۰تا بازدید
یک پاسخ دمتون گرم😅🤣

الان یه چی بهت میگم که دیگه خ..ا..یه مالی نکنی خب خواهر🫠
خ…ا..یه مالو سگ ب……😂😂
باهاش حرف نزن اصلا سرسنگین باشه دفعه دیکه هم منت کشی نکن

سوال های مرتبط

مامان گل پسری مامان گل پسری ۲ سالگی
مامان مهیار مامان مهیار ۱۶ ماهگی
مامان حسین🤍 مامان حسین🤍 ۱ سالگی
مدتها بعد زایمان خونه مامانم بودم
بعد رفتم خونه، به خاطر شرایط کلیه حسین که قبلا براتون تعریف کرده بودم خیلی تحت فشار بودم و یه مسائلی با شوهرم پیش اومد، خواهرم هم مهاجرت کرد، افسردگی گرفتم
نمی‌تونستم از بچه نگه‌داری کنم حتی امکان داشت ب خودم آسیب بزنم
برای همین رفتم خونه مامانم
(البته من نمی‌خواستم برم ، خدارو شکر که مامانم قانعم کرد و منو برد چون آدم که توی اون افسردگی هست متوجه نیست ک کارهاش غیرمنطقیه)
خلاصه بعد از دارو درمانی حالم خیلی بهتر شد
الان دلم میخواد برگردم خونه
هم می‌ترسم دوباره دچار افسردگی بشم
هک شما ک غریبه نیستید گشاد شدم😅
تصور اینکه تنها بچمو نگه دارم غذا درست کنم خونه تمیز کنم ببینم درد میاره😂
مامانم اینا هم شدید ب حسین وابسته هستن مخصوصا چون خواهرزاده هام دور شدن طاقت یک روز ندیدن حسین رو ندارن
ولی من دلم میخواد خونه هم برم
اینم بگم که شب ها خونه خودم هستم
شوهرم صبح می‌ره سرکار مارومیذاره خونه مامانم
شب برگشتنی از سرکار میاد دنبالمون...
شما بگید چیکار کنم؟؟؟؟


پوشک بچه داری فرزند پروری شیرخشک
حالا دوست دارم
مامان فاطمه مامان فاطمه ۱۵ ماهگی
مامانا یه درد ودلی میخوام باهاتون کنم من جفت بچه کوچیک زبون نفهم دارم امروز بعد عمری بالاخره قسمت شدم برم حموم بچه بزرگمم ببرم .به مامانم زنگ زدم اون کوچیکه رو میارم جات گفته نه خودم میام.آخه مامانم هر وقت میاد خونمون همش میگه زود باش کاراتو بکن که میخوام برم فلان کارو بکنم آی این کارو انجام بدم اون کارو انجام بدم امروزم که اومده خونمون همون اول میگه سریع برو حموم که داداشت میخواد بیاد خونمون گفتم پس کوچیکه رو ببر خونت با خیال راحت به کارای خودت هم برس گفت نه همینجا نگه میدارم .رفتم حموم صداش کردم بیا بچه رو ببر شستمش اومده حوله رو فقط نمادین دور بچه پیچونده میگم مادر باز کن حوله شو قشنگ سرشو وبدنشو بپوش سرما نخوره میگه خوبه همینجوری باز همینجوری خیس با یه حوله اومدم که چرا دخترم گریه میکنه میبینم مامانم در خونه باز بچه رو جلو در داره خشک میکنه اون وقت لباسشم از پاهاش میکشه بالا هر چی زور میزنه به بالاتنش نمیرسه دخترمم همینجوری گریه میکنه.اول از همه هم روسری بچه رو سرش کرده.میگم مامان تو که انگار تا حالا بچه بزرگ نکردی.باز میگه برو واسه بچه شیشه درست کن میگم خب از اون موقع اون بچه خوابه واسش شیشه درست میکردی من الان خیسم سرما میخورم برم دنبال کارا اون میگه تو منت کارای نکرده تو سر من داری خودت اول باید درست میکردی بعد میرفتی میگم تو که اون قدر عجله داشتی اصلا فرصت دادی که واسش شیشه بخوام درست کنم؟!تازه از دستم عصبانی هم شد به نظرتون من مقصرم یا مامانم 😟همیشه سر اینکه نمیدونه واسه بچه باید چه کارایی کنه حرص میخورم همیشه هم‌کاراشو با غرغر انجام میده
مامان بردیا مامان بردیا ۱ سالگی
خیلی دلم گرفته ..با مامانم صحبت کردنی پشت تلفن خواهرم زنگ زد ب مامانم ..مامانمم زود قطع کرد باشه باشه کاری نداری .
صبح هم به خاطر بزرگم زنگ زدم ج نداد دوباره زنگ زدم اشغال بود موند الان زنگ زد ....خیلی سخته تو زندگی واسه هیچ‌کس مهم نباشی
با مادر شوهرم دعوام شد زنگ زد گفت شوهرم دست تو اسیره منظور شوهرم
اختیار چیزیو نداره ‌معدش درد میکنه از عصابشه ...من بعد از زایمان سه چهار ماه هیچ به خودم نیومدم از کارای مادرشوهرم از استرس و ناراحتی که بهم داد شیرم خشک شد ....انقد شیر داشتم انقد شیر داشتم وقتی یه سینه مو میدادم اون یکی همینجوری سرازیر میشد تا شورتم خیس میشد ...تازه از بیمارستان مرخص شده بودیم اومد پیش مادر و خواهرم و زنداداشم انقد حرف زد حرف زد
ولی یکی پیدا نشد بگه بسه کن لال بشی انشالله بحق این روز عزیز ...این تازه زایمان کرده با شکم سزارینی یک هفته مونده پیش بچه ش این همینجوری حالش بده روحیه ش خرابه دم ب دیقه گریه می‌کنه بس کن ...
دلم گرفته از این که تو زندگی هیچ کس پشتم نبوده هیچ کس