۳۰ پاسخ

حالا تو خوبه اجازه میگیری من فقط ی کلمه میگم فلان جا میرم و تمام

عزیزم بد دله قبلا تو‌خانوادش دیده پیچوندنو فکرمیکنه توهم میپیچونی یا دروغگویی

واااای چه شکاک یعنی چی تنت میخاره 😐😐😐😐 خب مگه چیه هر کی بچشو برمیداره میره بیرون یعنی ریگی به کفششه چه ربطی داره ؟
هیچی نگو امروز هم نرو اما یکم تحویلش نگیر و هر وقت پرسید بگو واقعا ناراحتم میکنی با این حرفای بیجا مگه چیزی از من دیدی یا تا حالا کاری کردم که این حرفو زدی یعنی آدم با بچش نمیتونه بره بیرون یه بادی به کلش بخوره

حالا خوبه تو گفتی اجازه گرفتم
من در اینجور مواقع میگم اصلا اجازه نمیگیرم ک فقط میگم جامو بدونی
تمام

اجازه گرفتن معنی نمیده از نظر من
من وقتی میرم بیرون با کارن وسط راه تازه زنگ میزنم میگم ما بیرون هستیم تو برو خونه از سرکار ما میچرخیم میایم
هفته ای ۴ بارم میریم بیرون با پسرم دوتایی ی ی دوساعت میچرخیم میایم
شوهرت شکاک هست با این حرفش

جایی میری اطلاع بده از کلمه اجازه میدی استفاده نکن بگو من دارم میرم فلان جا تش ۴ روز تو قیافس بعدش خوب میشه

وای اینجوری بده منم ۳ ساله ازدواج کردم اوایل میگف حق نداری تنها حتی دم مغازه بری چند باری محل ندادم رفتم از جاها کم کم شروع کردم الان برم ی شهر دیگم ککش نمیگذه😁بماند چقد نبرد کوبیدم باش و بحثو دعوا داشتیم

همسرمن اینجوری نیس من آماده میشم دارم میرم زنگ میزنم ک من رفتم فلان جا😂

عزیزم احتمالا اوایله ازدواجتونه درسته؟شوهره منم اوایل همینطور بود‌. من تو دوران نامزدی خونه مامانم اینا باهاشون جایی میرفتیم قبلش زنگ میزدم اجازه میگرفتم ! یعنی تا اینحد سختگیربود اما همینکه باهاش لج نکردمو اعتمادشو جلب کردم الان از چشاشم بیشتر بهم اعتماد داره.چون واقعنم هرچی گفت رعایت کردمو میکنم .

اگر شوهر من همچین حرفی بزنه چنان قشقرقی به پا می کنم که دیگه همچین چیزی نگه😂😂😂

این حساس نیست
بددله

عزیزم باید ببینی با چه منظوری گفته... اگه خودت با این اخلاقش راحتی که هیچ. با خودش برین. ولی اگه اذیت میشی باید رابطه تونو یکم اصلاح کنی اونم فقط با حرف زدن.

منکه جایی برم اگ خونه باشه بهش میگم سرکار باشه نمیگم وقتی بیام خونه بهش میکم اونجا رفته بودم😑😂. بعدشم بهش میگم ازت اجازه نمیگیرم بخاطر احترامی ک بهت دارم میگم

چون اجازه می گیرد میخواد ریس گری در بیاره کم کم عادتش بده بگومن میرم فلان جا خداحافظ

اصلا نگو اجازه میخواستم بگیرم بگو دلم میخواس ببرمش

وا مگه برای بیرون رفتن باید اجازه گرفت
هنوزم هستن همچین مردایی دهه قاجاریم مگه!!!🫤🫤🫤🫤
اطلاع دادن در صورت احترام بله خیلیم خوب و جایزه،
ولی اجازه؟؟؟؟!🙄
بچه اید مگ اجازه بگیرید😕

عزیزم من میگم دارم میرم اصلا اجازه نمی‌گیرم

😑من هیچوخ مردای ایرانی درک نمیکنم حالا خودشون باشن هر کاری میکنن

بنظر من از اول نباید واسه این چیزای کوچیک اجازه گرفت تا مرد عادت نکنه اصلا نیازی نیست واسه پارک رفتن اطلاع بدیم
البته اخلاقای آقایون باهم فرق داره من جایی برم نمیگم وقتی اومد خونه تعریف میکنم فقط براش

وای من اصلا بهش نمیگم میرم البته اولش با مشکلات ولی خودم ساختمش

شوهر منم همینه خیلی حساسه یعنی تالا تواین ۳ سال تنها خودم بیرون نرفتم یا با ننش رفتم یا که خودش 😑😔

مشکل اینه که برا سر کوچه رفتن اجازه میگیری. نهایتا اطلاع بده ولی اجازه یعنی چی؟

منم دیشب گفتم الان اگ بخام عصرا بچهارو ببرم پارک باید زنگ بزنم اجازه بگیرم یه جوری نگام کرد گفت نمیدونم خودت بهترمیدونی .پارسال بچها توکوچه بودن پسرم از پنجره دیده بود شوهرم خواب بود گفتم من بچه رو میبرم پایین توکوچه گفت لازم نکرده بشین😐😏😑

اجازهه اججججااازه!!!؟؟ بیخیال۲۵ سالته حساسه که حساسه مشکل خودشه 😐باید درمان شه

شوهر من که خدا روشکر اینجوری نیست یعنی اگه بود ازدواج نمیکردیم چون من واقعا نمیتونم کنار بیام یکی بهم اجازه بدم برم بیام 😐 واسه همین راه حلی برات ندارم خدا بهت صبر بده 😂

چرا مردا این طوری شدن؟. رو بچه حساسه یا کلا اینطوریه ؟

شوهر من داد و بیداد نمکنه خیلی منطقی قانعم مکنه ک نرم😐خو چی میشه مگهههه حابا

الان حساسه غیرتیه یا شکاکه؟

دختر من بگم برم پارک میگه برو ولی امان از روزی که بگم برم خونه بابامینا وحشی میشه😂

چند سال ازدواج کردید؟؟

سوال های مرتبط

مامان وروجک مامان وروجک ۱۷ ماهگی
بیاین به منه خر یکم سیاست یاد بدین🥲
با شوهرم ک بحثمون میشه یکم بعد میرم خ.ا*یه مالش😪
دلم نمیاد ناراحت ببینمش ولی اون برلش مهم نیست دیشب سر هیچ و پوچ اشکمو در اورد این فشاریم کرد که برای اوللللیییین بار زنگ زدم مامانم گفتم بیاد دنبالم بدون پسرم رفتم برای اولین بار خیلی روم فشار اورد
رفتم بعد ۲۰دقه ب مامانم زنگ زد بیاد بچه رو ببر گناه داره گریه میکنه
مامانمم گف خیلی ناراحته ارومش کنم میارمش باز بعد ۱۰دقه ب خودم زنگ زد ک بیا خونه گفتم نمیام گف من معذرت میخوام فقط بیا خونه
هیچی دیکع مامانم و مامان بزرگم گفتن برو سر سنگین باش باهاش
مامانم یک ادم ب شدت تندیع گفتم تو نمیخاد بیای خودم میرم
اونم گف بهش بگو تو خونم برا بچه خودم همیشه جا هست ولی من برای بچه مردم دیگه جا ندارم
شب قبلشم رفتم خونه مامانم نگفتم قهرم با پسرم رفتم‌ اصلا نگف تو چرا شب خونه نیومدی تو چرا رفتی
من خودم اصلا از این اخلاقا ندارم ک قهر کنم برم بیرون بخدا خیلی روم فشار اورد
واسه مامانش هنیشه وقت داره حالشم خوبه ب من ک میرسه وقت نداره مریضه......







پوشک پوشک.پسر بچه.بارداری.شیرخشک نان.سانستول زینک پلاس.وزن دهی.اسهال.یبوست.بی قراری.شیر شب
ختنه.بهداشت قطره
مامان قَندَک🐣 مامان قَندَک🐣 ۱۵ ماهگی
مامان راهنمایی کنید نظر بدین چون موندم تو دوراهی
اقا چند روز پیش خواهر شوهرم اومد خونمون هر میاد (چون با پدر شوهرم اینا یجا زندگی میکنم)ولی این حرف چند روز پیشه
بعد هی گیر داده بود ب پسرم اذیتش میکردم بچمم هی گریه مصلا میگفت اونه بابات اومد پسر میزر گزیه چون پسرم بیش از حد ممکن ب همسرم وابسته اس خب منم بچه ک گریه میکرد منم ناراحت میشدم اینا ولی چیزی نگفتم یباز دوبار سه بار اخر سر نتونستم تحمل کنم گفتم چرا اینکارو میکنی گفت خوشم میاد گفتم چرا اخه بچه دارع اذیت میشه گفت ک شوخی کردم گفتم ک این شوخی نیس اخه گفت اصلا شوخی هم نمیکنم گفتم آره شوخی نکن شوخم نمیاد
اذیت شدن بچم اذیت شدن منه دارم ناراحت میشم🥲🥲
بعد دیروز اومد خونمون واسه من قیافه گرفتع حتی نگاهم‌نمیکنه باهم حرف نمیزنه منم دیگ چیزی نگفتم تلاشی برای صحبت اینا نکردم ولش بزاز عقده هاشو اینجوری خالی کنه بدرک اصلا برام معم نیس هرکاری کنه خاکشو تو سر خودش میریزه


بعد الان مادرشوهرم ک خونه خواهر شوهرم بود سر نهار زنگ زده که اش پختم بیاین
حتی خواهر شوهرم زحمت نداده ک بگه
ب شوهرم میگم نریم میگ دعوت کردن زشته منم موندم تو دوراهی اخخهه برم یا نه
اصلا دلم نمیخاد برم اخه
وقتی اون اومد حتی نگاهم نکردم من چرا برم خودمو سبک‌گنم
الان موندم ک چی ب شوهرم بگم ک نریم

بعد اینکه چند روز پیش تاپیکی ک گذاشتم همه پریدن بهم ک چرا مرگ خانواده شوهرت میخای اخه اونا ادم نیستن همشون عقده ای فتنه ان ینی یه کارایی میکنن ک ادم دلش مرگشون میخاد اخه خیلی دلمو شکستن جتی چند باری از دستشون حمله پنیک بعم دست داده

پوشک پوشک بچه مای‌بیبی مولفیکس شیر خشک خواب بیخوابی نان ببلاک کامفورت مولتی‌ویتامین سزارین فرزند پروری