۳ پاسخ

🤣🤣🤣وای خدا چیکارت کنه کلی خندیدم اتفاقا من جثم خیلی ریزس ولی زبون دارم اهاااا خودمم نمیترسما بعد اینایی ک تپلن بیشتر مهربونن

من بودم فک کنم‌یکاری میکردم‌باهاش😂نمیتونم ببینم‌بچم‌بخاطر یکی دیگع‌گریه کنه

دهنت سرویس ترکیدم😂😂😂😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان شیرین عسل 🍯 مامان شیرین عسل 🍯 ۳ سالگی
پوشک .
جیش .پی پی
.پوشک
مامانا من پسر شوهرم آخر هفته ها میاد اینجا قبلا جا دیگه ای می‌رفت میدید قازی حکم داد که شوهرم بره پارک بعد چند ماه بیاد خونه و بره والان چند هفته هست آخر هفته ها میاد
چند ساعت یا یک شب هست و می‌ره.خلاصه یک شب اینجا خابید صب بیدارشد بدنشو نشون شوهرم داد کل بدنش حساسیت گرفته بود قرمز شده بود .ده ساله هست و پسر هست . این شوهرم بعد که بچشو رو برد رسوند .اومد بهم گفت تو چیزی دادی بچه خورده این طور شده ☹️ در صورتی که غذا برنج و مرغ بود و پر تقال خورد به هیچی هم حساسیت نداره .مادرش تو روبیکا عکس بچه رو بدنش رو فرستاد شوهرم منو دعوا کرد 😓اصلا بد جور من خیلی خوبم با پسره اما این شوهرم و زن ثابقش کاری میکنن دلم چرکی بشه 🥲. و اینم بگم موقع رخت خواب ها رو جم میکردم دیدم زیر رخت خواب پسره یک برگه بود توش قرآن نوشته بود 😕 برداشتم انداختم بیرون به شوهرمم چیزی نگفتم فک میکنم دعا بوده اما نمیدونم چی بوده .چکار کنم بنظرتون سر سنگین باشم با پسره این سریع .. خودزنه برداشت همون موقع ها که شوهرم می‌رفت کارهای پسرشو داخل دادگاه انجام بده بهم گفت نمیزارم زندگی کنی پسرمو می‌فرستم سروقت زندگیت ☹️ ..کلن آدم ارومی هستم مهربونم همیشه هم چوبشو خوردم ..الان چکار کنم چطور رفتار کنم کلن مغز شوهرم رو شستشو دادن از همه بدم اومده از بس آدم های سمی هستند 💔💔دلم سیاه شده
مامان مایکی💕 مامان مایکی💕 ۳ سالگی
میگم مامانا بیاید صحبت کنیم سوالامم اگه بلدید جواب بدید یه مدته فک‌میکنم پسرمو ببرم مهد از تنهایی دربیاد ولی دلم طاقت نمیاره تنهاش بزارم فک‌میکنم زوده دیروز من پسرمو بردم خانه بازی بعد هیییچکس نبود تازه تعطیل شده بودن خودم باش بازی کردم بعد پرید تو استخر توپ یه حفاظ داره که انم دورش چیزی پیچیده بچه ها آسیب نبینن پسرم وقتی پرید پاهاشو خیلی داد بالا از کمرش رفتن عقب من ترسیدم گفتم کمرش اسیب دید صداش کردم مامان خوبی دیدم صورتش کبووود نفس نمیتونست بکشه بغلش کردم کمرشو ماساژ دادم دست زدشکمش گفت شکممه آروم کردم چکش کردم چیزی نبود زود بهتر شد رفت بازی کرد نمیدونم شکمش خورده بود ب اون میله هه که البته دورش ابری پیچیدن دردی نداره یا شکمش ب چی خورد همش توپ بود اونجا خلاصه مردم زنده شدم نکتش میدونید چیه پسرم ساکت دلشو‌گرفته بود هیچی نمیگفت سری قبل هم بباباش بردش جای دیگه خانه بازی یه پسره اذیتش میکرد هیچی نمیگفت فک‌میکرد این خانمت مراقبن من رسیدم دیدم بچم کلییی گریه کرده از ابریزش بینیش و قرمزی چشماش فهمیدم رفتم باش بازی کردم دیدم یه پسره وحشی همش بقیه رو میزنه میخوام بگم شما که بچه هاتونو میزارید جایی هرچقد مطمعن اینا که کوچیگن کسی هم اذیتشون کنه یا چیزیشون بشه بلد نیستن بگن چه جوری اعتماد میکنید منکه منصرف شدم از مهد مگه اینکه خودمم بمونم همونجا شماهم تجربه ای دارید بگید لطفا