۱۸ پاسخ

بجه غریبی کرده احتمالا
دوست داره وقتی خوابه و بیدار میشه اول مامانشو ببینه

طبیعیه عزیزم ربطی به مادرشوهرت نداره
بغل هرکس دیگه ای هم بود همینجوری میشد
دختر منم همینطوره
بعضی وقتا همینجوری از خواب پا میشه با کلی گریه
خیلی سخت آروم میشه

وقتی اعتماد نداری نرو اونجا بچه تو نده دستشون خب حالا شاید هم خودش بیدار شده حس غریبی کرده تو رو خواسته

همش استرس دارم میگم نکنه کاری بهش کردن اینجور گریه کرد برای سرش میترسم میگم سرشو بد نگرفته باشه

اصلا تا رفت بغلش چند دفه بغلش بود مثل روانی به بچم شد

اما بگی بغل خودمه باز دلخور میشن حرفی هم درست میکنن پیش شوهرم

شایدم حس انرژی خوبی از مادر شوهرت دریافت نکرده

بخاطر که جا ب جا شده امکانش هست

حتما بد بغلش کرد جایش درد اومد

خیلی نگرانم و تو فکرم میگم از عمد کاری بهش نکرده باشه

ولی گفت بده بغلم دادم از خاب بلند شد اینجوری بی قراری کرد

اصلا جوری بهم شده بهشون اعتماد ندارم

نگرانم میگم خدای نکرده چیزی نشده باشه بغل مادرشوهرو

چیزی نیست عزیزم طبیعیه بعضی وقتا اینطوری میشه اگه گریش ادامه دار شد و تموم نشد اون موقع برو دکتر

شاید بد خواب شده

شاید کولیک داره

معلومه شمارو میخواست

آمدم خونه خودم خابش برد

سوال های مرتبط

مامان رقیه سادات💚🫀 مامان رقیه سادات💚🫀 ۲ ماهگی
امشب برا من و شوهرم پر از سختی و چالش بود
رقیه از ۱۲ظهر دیروز بیدار بودش و نمیخوابید و فقط سینه میخواست و منم اصلا تایم استراحت نداشتم و شب قبلم ک مثل این بیست روز اصلا خوب نخوابیده بودم
آروم بود و فقط سینه میخواست اما تا ساعت ۱۱کم کم نق نق و گریه هاش شروع شد شوهرم گفت بخاطر چشمشه و رفت قطره گرفت براش و تو تایمی که نبود من بقدری گریه کردم که چشمام سرخ‌شدن واقعا سختم بود تموم روز رقیه چسبیده بود بهم و حتی تایم دسشویی رفتن رو هم نداشتم شوهرم اومد و با دیدن من رقیه رو ازم گرفت و من وقت کردم که برم دستشویی
از ساعت یازده گریه کرد و نق زد و ما همه روش هارو امتحان کردیم از دمر گذاشتن تا ماساژ تا عوض کردن پوشک تا لالایی کردن سرپا تو پتو فایده نداشت و من داشتم از بی خوابی غش میکردم
ساعت یک شوهرم گفت تو بخواب من میگیرمش و علارغم میل باطنیم خوابم برد با کلی عذاب وجدان چون واقعا دلم برا شوهرم سوخت ساعت هفت صبح میخواد بره سرکار و ده ساعت تموم سرپاعه
خوابم برد تا سه و نیم شوهرم بیدارم کرد که دیگه نمی‌مونه شیرش بده همین که گذاشتم تو بغلم شیر بدم خوابش برد و منم گذاشتمش سرجاش و خوابم برد تا الان که با زور زدن و نق نق بیدارم کرد
نمی‌دونم چش بود امشب خیلی اذیت شد و اذیت کرد
شما تجربه ای دارین؟