۱۰ پاسخ

من می‌دونم اذیت میشی اما بنظرم مدارا کن و نشون نده ک از رفتارش خیلی ناراحتی
جنبه های خوب دیگه ای حتما داره اونا رو بلد کن
وقتی عصبی بهش تذکر نده
می‌دونی می‌خوام دقیقا وقتی عصبی بفهمه تو همراهی نه مقابلش اونوقت زود آروم میشه

عزیزم چرا مهد نفرستادی ، احتمالا بره مهد سرگرم بشه آروم میشه

قرص نه قرص نه

فکر کردی بچه های من، سه تام هستن، دست تنهاام هستم ازین بهترن؟؟؟؟؟؟ پدرمو در آوردن. ولی درست از همین سن، پیش دبستانی که میره، حرف ه مامانشو گوش میده. از روانشناس تلفنی همکده کمک بگیر. دوره اس پی اف ه خانوم معصومه تیموری ام تو اینستا، همه چیو درمون میکنه، 21روزه. من 8روزه اول درمون شدم

به نظرم مشاور کودک ببری بیشتر جواب میگیری دارو نده گناه داره بچه

باید براش قانون گذاری کنی رفتارهای بدوخوب رو براش توضیح بدی بفهمه چیه وبدون چه کاری تشویق داره چه کاری تنبیه داره شرمنده اینو میگم الان جلوشونگیری پس فرداتومدرسه روبچه های مردم این کارهاروانجام میده یابامعلم یاباهرکس دیگه وقتی وارد جامعه بشه بقیه که پدرومادرنیستن باهاش مدارا کنن عزیزم پیش روانشناس رفتی چی گفت بهت ادامه دادی جلسات رو

یه مادری بود تو مطب می‌گفت بچه اش با خوردن قرص آروم شده خیلی بهتر شده ولی رو بچه من تاثیری نداشت
البته ندادن دارو عوارض خیلی بیشتر از دادن
مهم عصاب بچه آروم بشه باز خودتون صلاح میدونید من تو بطن کارم وقتی پسرم چشم باز می‌کنه تا زمانی که چشش میبنده من آرامش ندارم البته یه دایمی خوبه فقط وقتی عصبی میشه

پسر من دوسال و هشت ماهشه این رفتارا رو داره یعنی دیگه بریدم به علاوه لجبازی هاش و جیغ جیغاش

دختر منم همینه و این ژن رو از پدرش به ارث برده متاسفانه

خدا به همه مادرا توان بده بچه های این دوره خیلی بد شدن

سوال های مرتبط

مامان گل پسر و تودلی مامان گل پسر و تودلی ۵ سالگی
خانما تورو خدا کمکم کنید پسر من شبا تو اتاق خودش می‌خوابه خیلی وقته ، هیچ وقتم مشکلی نداشته ، شبا ساعت ده و نیم میبرمس تو اتاقش براش قصه و لالایی میگم بوسش میکنم و با هم حرف می‌زنیم ، دیگه ساعت یازده خواب بود ،بعذس دیگه من میومدم تو اتاقم ، خودش هم میدونین که وقتی خاوبس می‌بره من میام تو اتاقم و هیچ مشکلی نداشت ، الان سه چهار شبه نمی‌دونم چش شده همین کارارو براش میکنم اما میگه خوابم نمی‌بره ،بلند میشه گریه می‌کنه میگه خوابم نمی‌بره بیام تو اتاق شما ، دو شب بردمش تو سالن با هم جا انداختیم خوابیدیم ولی دیدم اینجوری نمیشه ، باباشم باهاش صحبت کرد که باید مثل همیشه هر کسی تو تخت خودش بخوابه ، اونم قبول کرد اما دوباره شب که شد ماجرا شروع شد ، الان دو ساعت آوردمش تو تختش ،هر از چند دقیقه یه بار بلند میشه میشینه میگه من اگر بخوابم تو نری ها ، تو بمون ، مشکلم اینه اگر هم بگم باشه دو باره ساعت سه صبح بیدار میشه با گریه میگه کجایی ، منم از بس نشستم پایین تختش خسته شدم خودمم خوابم میاد عصبانی شدم خیلی دعواش کردم گفتم می‌خوام برم تو اتاق خودم اونم خیلی گریه کرد ولی مجبور شد قبول کرد ،حالا هم فکر کنم خوابیده ، ولی خیلی نگرانشم ، نمی‌دونم چش شده ؟اصلا اینطوری نبود