تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۵صبح رفتم بیمارستان معاینه تحریکی کردن بهم دوتا شیاف دادن گزاشتن و ساعت ۶اماده شدم رفتم اتاق دیگه خصوصی بود شوهرم و مامانم میتونستن بیان پیشم کیسه ابم رو پاره کردن و معاینه تحریکی شدید انجام میدادم و شکمم روفشار میدادن که اب ها خارج بشه و مردم زنده شدم به ۴سانت که رسیدم اپیدرال زدن عالی بود تا ۹سانت هیچی نفهمیدم کم کم ورزش میکردم دیگه ۱۰ سانت که شدم همه پرستارا اومدن بالاسرم و متخصص زایشگاه اومدن بالا سرم شروع کرد کمکم کنه کم کم حس اپیرودال داشت از بین میرفت دکترم اومد پرستار بازانو نشست رو تخت و دودستی افتاد رو شکمم و فشار میداد که زایمان کنم من فقط جیغ میزدم میگفتن زور بزن من فقط جیغ میزدم گریه میکردم از درد یهو هم تمام دردا رفت یه چیز داغ اومد رو شکمم کلی هم بخیه خوردم دکترم میخواست برش نخورم ولی خودش پاره شد یک ساعت هم گزاشتن رو سینم تماس پوستی شوهرمم اومد پیشم تا یکساعت بعد بخیه ۳بار معاینه شدم و رفتم بخش تهش بگم خیلیی زایمان سختی داشتم و دیگه هیچ وقت نمیخوام تجربش کنم

۱۲ پاسخ

مبارکه عزیزدلم،ما خانوما همه همینو میگیم دوباره چندسال دیگ یادمون میره باز میگیم یدونه دیگ بیاریم😅

وایی چ سخت آخه اینهمه هم دردناک و سخت نیس من بچه اولمو زایمان کردم بدون بی حسی و اینکه اولشم دوسانت بودم توپ و دادن بهم و گفتن تا میتونی بپر.خلاصه ۴۰ دقیقه پریدمو هی بردنم دسشوویی آب گرم گرفتن و بعد معاینه میکردن هی
آخرش باز شد سریع زاییدم ۳ تا بخیه هم خردم
ایشالا دومیم هم از اینم راحتر باشه همه امیدم بخداست

عزیزم کدوم بیمارستان زایمان کردی؟

وااااای یاد خودم افتادم😭😭
مبارکه عزیزم
الان با خاطرات بد من دوباره چطوری بزام🤣😭

تجربه کردی سزارین یا طبیعی

ای وای اذیت شدی. کاش اپیدورال یکم دیر تر میرذی حداقل درد آخرش وبخیه نمیفهمیدی

عزیزمممم مهم اینه به سلامتی تموم شد ❤️

قدمش مبارک
ای خدااا چه سخت
منم بچه اولم که شش ماهه زودرس شد انقد عذاب نکشیدم کسیم رو شکمم ننشست
البته من ۸ سانت باز بودم
و اینکه فک کنم به وزن جنین هم ربط داره

وای خدااا منم از طبیعی خیلی میترسم ان شاءالله خدا کمکمون کنه

منم خیلی تجربه بدی داشتم
طبیعی درد کشیدم لحظه اخر سزارین کردن😣
به 10سانت رسیده بودم

مهم اینه که الان نی نی قشنگتو سالم و سلامت بغل کردی. هرچی بود گذشت و رفت🥰😘ان شالله زودتر خوبشی

مبارک باشه قدمش
هر چی بود تموم شد
انشالله زودتر خوب خوب شی 🎈🎈🎈

سوال های مرتبط

مامان 💙دوتا گل پسر💙 مامان 💙دوتا گل پسر💙 ۱۰ ماهگی
زایمان طبیعی

پارت چهارم

دیگه اومدن معاینه کردن گفتن سه سانت باز شدی اخ که درد داشت بلند شدم یکم ورزش مردم اسکات میزدم دردم میگرفت حالت رقص کمر میرفتم از بس درد داشتم عرق سرد کردم و همینجوری پشت سر هم درد تو پنج دقیقه شده بود دوتا یکم پیادع روی و رفتم دستشویی روی توالت فرنگی ابگرم رو گرفتم روی شکمم تا ۱۰ دقیقه دردم بهتر شد بلند که شدم یهو احساس مدفوع و فشار داشتم به پرستارا گفتم همه دویدن و اومدن و معاینه کردن دیدن ۵ سانت باز شده بعدش بهشون گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم معاینه تحریکی کنین و معاینه تحریکی کرد منم از درد داشتم میمردم هی داد میزدم هی نفس عمیق میکشیدم و بلند شدم روز تخت حالت سجده رفتم لگنم رو تکون میدادم که زود تر زایمان کنم یهو دیگه سرم گیج رفت و چون قند داشتم قندم افتاده بود و احساس سرما تو پاهام و دستام داشتم که دیگه یه چیزی خوردم. و دیگه حالت مدفوع زیاد شد مادر دیگه نمیتونستم تحمل کنم اومدن معاینه کردن گفتن ۸ سانت باز شدی و ویلچر اوردن
مامان آیهان👶💙 مامان آیهان👶💙 ۹ ماهگی
مامان جوجه مامان جوجه ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من
سه شنبه صبح ساعت ۶ از خواب بیدار شدم دیدم یه کم آب اومد ازم بعدش رفته رفته بیشتر شد زود آماده شدم رفتیم بیمارستان گفتن باید بستری شی من قبول نمیکردم گفتم درد ندارم بزارین برم هر موقع دردام شروع شد میام گفتن نه کیسه آبت پاره شده ساعت ۷بستری شدم معاینه کردن ۱سانت دهانه رحمم باز بود بعد بردن زایشگاه دیگه آمپول فشار زدن و درد هام کم کم شروع شد ساعت ۱۰ شد باز معاینه کردن ۳ سانت بود گفتن تا شب ساعت ۱۰ زایمان میکنی ، رفته رفته دردهام بیشتر شد دیگه تحملش سخت بود برام گفتم بی دردی تزریق کنین گفتن باید بالای ۴سانت باشی تزریق کنیم. موقع انقباض ها با تکنیک تنفس دردهامو کنترل میکردم بعد از تخت اومدم پایین یه کم پیاده روی و ورزش های لگنی انجام دادم سعی می‌کردم جیغ و داد نزنم. جیغ و داد فقط انرژی تونو از بین میبره و روند زایمان سخت میشه. دیگه موند ساعت ۱ دوباره معاینه کردن ۹سانت بودم گفتن بچه داره میاد دیگه موقع انقباض ها زور بزن تمام زورمو زدم بعد چند بار زور زدن به دنیا اومد. خیلی سخت بود واقعا ولی هرکسی آستانه تحمل دردش بالا باشه میتونه تحمل کنه
متاسفانه من بخیه زیاد خوردم خیلی اذیتم بابت بخیه ها😢
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
بعد اون دردا شدیدتر شد ولی بازم با تکنیک تنفسی میشد کنترل کرد فقط راه گلوم خشک میشد کم کم داشت بهم فشار میومد همینجوری ایستاده ورزش میکردم و ماماهمرامم کنارم بود اسکات میزدم و..خلاصه تا ۵ همینجوری ورزش میکردم بعد دیگه رفتم رو تخت چندحالت سجده چند تا زور زدم اومدن معاینه کردن کپسول گل مغربی گذاشتن و آمپول زدن تا دهانه رحمم سریع تر باشه و معاینه کردم شده بود ۱۰سانت چند تا زور زدم سربچه دیده شد رفتم رو تخت زایمان و هروقت درد می‌گرفت با تمام توان زور میزدم و درد که ول می‌کرد منم استراحت میکردم همینجوری ادامه داشت گفتم برش بزنید گفتن به وقتش ولی برش نزدن حس میکردم دارم پاره میشم دیگه یهو گفتن سرش اومد زور یواش بزن پاره نشه کم کم زور زدم و فوت کردم تا یهو بچه اومد بیرون اون لحظه بهترین لحظه عمرت حساب میشه گذاشتنش روی تنم مثله ی تیکه گوشت بود واییییییییییی اینقدر درد کشیدم ی جیغ نزدم گریه نکردم اما وقتی بچه رو گذاشتن روی تنم اشکم بند نمیومد 😪🥹ای خدا گفتن بدون برش اومد ولی یکم پارگی داشت بعد اینکه جفتم اومد دو تا بخیه بیرونی زدم ۳تا هم داخلی و تمام....بعدش هیچ دردی جز درد بخیه نداری ....
مامان جانان مامان جانان ۱۳ ماهگی
تجربه زایمانم😶🤍
۱۲خرداد ساعت۱۷:٠۵ جانان خانوم بدنیا اومد
۳۸هفته و ۳روز بودم که برای معاینه تحریکی رفتم کلینیک ماماهمرام تا معاینه عادی رو شروع کرد کیسه ابم پاره شد گفت نشتی داشته متوجه نشدی و معاینه تحریکی رو انجام نداد سریع فرستاد بیمارستان بستری شدم با دو سانت درد نداشتم قرص زیرزبونی گزاشتن ساعت ۱۲ ظهر دردام شروع شد کمکم شدید شد و فاصله هاش کمتر یکم بعد معاینه شدم سه سانت بودم هنوز بعدش شدت دردها زیاد شد و فشار شدیدی پایین احساس میکردم تا پنج بعدازظهر که دردهامو کشیدم بعد اومدن معاینه گفتن موقع زایمانته که اونوقت ماماهمرام رو تماس گرفتن اومد تو چند ساعت فول شده بودم و با شدت دردی که داشتم معاینم نکردن یهو با گفتنایه خودم معاینه کردن بعد هم با چند تا تلاش و زور زدن با کمک ماماهمرام و چند تا برش زایمان شد فقط مامانای گل من قبلش پیاده روی میکردم هر روز و چند روز قبل زایمان گل مغربی میزاشتم سر بچه تو لگن اومده بود و اماده بود در کل سختی خودشو داره ولی وقتی بچه تو میزارن بغلت انگار دنیارو دادن بهت انشالله قسمت همتون🥹♥
مامان H🫀M مامان H🫀M ۱۳ ماهگی
#پارت چهارم زایمان طبیعی
گفتم آخه من هیچی نیاوردم دکتر گفتم هر لحظه ممکنه بچه بدنیابیادتو ماشین بدنیابیاد میخوای چیکار کنی خطرناکه سر بچه هم بااینکه بازی ولی سرش تو کانال زایمان نیست
گفت زود برو بیمارستان
منم الان میام بالاسرت ساعت هشت بود
(دکتر خودمو ویژه گرفته بودم بالاسرم )
رفتیم بیمارستان منو بستری کردن شوهرم اومد خونه تا وسایل هارو برداره
وسایل ها هم از قبل آماده بود
منم زر زر گریه میکردم مامانم پیشم نیست مامانم تهرانه
خلاصه اومدن سرم وصل کردن و آمپول فشار زدن تا نیم ساعت درد نداشتم بعد نیم ساعت دکترم دیگه خودش اومد
از دستم دوباره آمپول دیگه زدن ساعت هشت و نیم دردام شروع شد
یواش یواش شدت گرفت شدم ۶سانت
استرس داشتم یهو دیدم خواهرم اومد انگار دنیا رو بهم دادن خواهرم دکتر قشنگ بهم روحیه میدادن
کم کم دردا داشت خیلی شدت میگرفت
دکترم هی معاینه میکرد رحممو تحریک میکرد
خلاصه تا ساعت ۹و نیم دردا قابل تحمل بود
بعد اون که شدم ۸سانت دیگه دردا به اوج خود رسیدم وقتی هم درد می‌اومد دکترم هی می‌گفت زور بزن و ومن از شدت درد نمی‌تونستم بزور یکی دوتا زور میزدم
مامان فسقلی مامان فسقلی ۷ ماهگی
پارت اول
من اومدم براتون تجربه زایمانم که طبیعی بود روبگم
من روز ۱۸اسفند رفتم معاینه شدم که گفت ۱/۵هستی برام دوبار دکترم معاینه تحریکی انجام داد و گفت برو عصر بستری شو منم کارامو انجام دادم و رفتم بیمارستان که باز دوباره معاینه شدم گفتن هنوز۲هستی و چون راهت دوره بهتره بمونی دیگه موندم و هی زایمانی اومدو زایمان کردن و من موندم دردام تا روز بعد ساعت ۱۰صبح که دکترم امدو کیسه اب رو پاره کرده دیگه شدت دردا زیاد بود و پرستارای دانشجو خداخیرشون بده یکسره کمرو ماساژ میدادن و توپ اوردن که ورزش کنم تا ۱تحمل کردم و همچنان دردازیاد میشد که هر یکساعت معاینه میکردن یهویی ساعت ۳شدتش زیاد شد اومد میگه ۹/۱۰سانتی رفتم برای زایمان و ماما بهم میگفت زور الکی نزن هروفت درد داشتی زور بزن منم هرچی گفتن رو انجام میدادم و بعد ۲۰دقیقه بچم به دنیااومد کل دردا یادت میره چه لحظه زیبایی بود وقتی صدای جیغش میاد انگاری دنیارو بهت دادن تا ی دقیقه قبلش داشتی میمردی و میگفتی ای خدا این چی بود همینکه صداش میاد همه چی یادت میره وبچه رو دادن بهم وی لحظه بود که ورداشتن و جفت خارج شد و شروع کردن بخیه زدن که نسبت به زایمان قبلیم خوب بود بعد تمام شدن بخیه هاشروع کردن ماساژ و فشاردادن به شیکم دردداشت ولی خانمه خیلی مهربون بود میگفت من فشار میدم به خاطر خودته منم تحمل میکردم میگفت اگه درد زیاد داشت تو هم دست منو فشاربده همین کارو میکردم چند بار انجام دادن و وقتی هم میخواستم منتقل بخش بشم دوباره هم انجام دادن و دیگه بعد دوساعت از زایمانم منتقل بخش شدیم
خداروشکر میکنم که دکترم نزاشت سزارین بشم بعد زایمان که بچه هم اوردن همون زایشگاه شیرش دادم و بعد دو ساعت خودم بلند شدم رفتم سرویس .
مامان TAHA 💕 مامان TAHA 💕 ۱۵ ماهگی
سلام منم اومدم از تجربه زایمانم بگم اول رفتم طبیعی بعدش سزارین اجباری شدم
پارت اول
از خواب بیدار شدم رفتم سرویس اومدم بیرون دیدم کمرم داره شدید تیر میکشه زیر دلمم درد گرفته نتونستم راه برم رفتم دراز کشیدم یه 20 دقیقه ای بعد که اومدم از جام پاشم یه دفعه ای کلی آب با ترشح بی رنگ ازم خارج شد هم دامنم پر شد هم تخت همینجوری هم داشت می‌ریخت ازم خلاصه کیسه آبم پاره شده بود زنگ زدم دکترم اونم گفت خودتو برسون زایشگاه که منم اول یه ساعتی رفتم حموم بعدش حرکت کردم سمت زایشگاه اولش درد پریودی داشتم اما کم کم درده بیشتر شد تا جایی که نمیتونستم خودمو کنترل کنم انقدر درد داشتم بدنم خودش می‌لرزید فقط گریه میکردم و به درو دیوار چنگ میزدم از ساعت 8 و نیم شب درد داشتم تا ساعت 12 ظهر روز
انقدر اومدن معاینه کردن که دردام بعد هر معاینه بیشتر می‌شد جوری که دلم میخواست زمین دهن باز کنه منو ببلعه چند باری جیغ زدم از درد که دیگه اونم تحملم تموم شده بود یه متخصص اومد معاینه کرد گفت 8 سانت بازی کم کم ببرینش رو تخت زایمان تو اون مدت که بخوان ببرنم من همون جا بعد هر درد تا ادرار نمیومد درده آروم نمیشد هر چند ثانیه یه درد بد داشتم
حس مدفوع هم داشتم آخرش که بردنم رو تخت زایمان ...
مامان ماهان 🩵 مامان ماهان 🩵 ۱۴ ماهگی
بعد رفتم زایشگاه تا تاریخ سونو رو نگا کردن دیدن ۳۵ هفته ۴روزم گفتند برگرد برو گفتم درد دارم دهانه رحمم بازه گفتند تا دوهفته دیگه میتونی نگه داری خلاصه خیلی اذیتم کردن تا بستری کردنم دکترم زنگ زد بهشون دعوا کرد گفت مریضم زایمان میکنه
بعد منو بردن او اتاق گفتند که باید باشی با دردای خودت پیش بری ساعت ۱۲ بود اومدن آمپول ریه زدن بعد خلاصه منم کم وبیش درد داشتم همینجوری ادامه داشت تا ساعت پنج ونیم دکترم اومد گفتم که من امروز زایمان میکنم یا نه گفت بعداز مطب میام کیسه آبتو پاره میکنم تا زایمان کنی
خلاصه دکترم ساعت ۱۰شب اومد کیسه آبم پاره کرد همچنان کم درد داشتم از ۱۱دردام وحشتناک شروع شد دکتر اومد معاینه کرد گفت ۵سانتی
البته هیچ آمپول فشاری بهم نزدن اینا دردای خودم بود
دکتر معاینه کرد رفت ساعت ۱۲ اومد واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم دردارو دکترم با فوت کردن که بهم یاد داد عالی بود به محض اینکه دردام شروع می‌شد با فوت کنترل می‌کردم تا یه ربع به یک احساس مدفوع داشتم دکترم گفت سر بچه دیده میشه تا کاراشونو کردن بایه زور عالی
ساعت ۱شب به دنیا اومد پسرم
بعد دیگه دکتر شروع کرد به بخیه زدن ترمیم هم کردم
۳۵ هفته ۵روزم بود پسرمم با وزن ۲۸۰۰
مامان معجزه مامان معجزه ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (قسمت سوم)
خلاصه جمع کردیم وسایل رو از زیر قرآن رد شدم و رفتیم بیمارستان بهمن نوار قلب گرفتن حال بچه خوب بود ولی انقباضا تا ۱۰۰ میرفت خلاصه گفت بستری شو معاینه کرد و گفت ۲ سانت لباسامو عوض کردم و بستری شدم و رفتم اتاق زایمان که همه چی اونجا بود و قرار بود همونجا زایمان کنم

ورزش میکردم با تموم وجودم اسکات میزدم اردکی راه میرفتم عطر اسطوخودوس هم خیلی کمکم میکرد برای کنترل دردهام میزدم به مچم و بو میکردم حین انقباض
معاینه شدم و همون دو و نیم سانت بودم انگار سطل آب یخ ریختن رو سرم شوکه شدم و گریه میکردم میگفتم دیگه پیشرفت نمیکنم
ماما خداکرمی اومد گفت برو سرویس آب گرم بگیر روی شکمت رفتم و نیم ساعت اونحا موندم یه ماما دیگه نوروزی اومد گفت چرا اینجایی بسه بیا بیرون 😑 دوباره معاینه شدم و ۴ سانت بودم خیلی خوشحال شدم زنگ زدم ما ما همراهم خانوم بیات بیاد ساعت ۵ بود و دردا داشت شدید تر میشد ماما همراهم اومد دیگه نمیتونستم کنترل کنم و داد میزدم ماما همراهم اومد و رفتیم باهم حموم و اونجا اسکات میزدم و اون آب گرم میریخت روی کمرم و شکمم خیلی کمکم کرد انصافا در اومدم و معاینه شدم ۶ سانت بودم دیگه دردا غیر قابل تحمل بود