۱۶ پاسخ

شما خودت نمیری؟چون بیشتر بچه ها میرن خونه پدرمادر تا اینکه اونا بیان

سلام عزیزم
ببین آدما و اخلاقیاتشون. رسم و رسوماتشون خیلی باهم متفاوتن
بعضیا میان می‌مونن و خیلی راحتن
یکی هم میگه زشته بریم خونه داماد بمونیم من تصورم از خانواده ی شما اینه
یکی هم دختر میره میمونه و شوهرش عین خیالش تیست

فاصله ما ب ساعت نمیرسه اما ی جاییم اما سالی ۵بارم فک نکنم بیان...کلا بزرگترا دوس دارن ما بریم تا اونا بیان...منم تو هفته میرم

من خانوادم تهرانن سالی یکبار میبینمشون. سه روز هم بعد زایمانم اومدن .و دیگه نیومدن اینجا .نه من گله ای دارم ازشون نه چیزی اونا میگن تو بیا ولی من شرایط کاری شوهرم جوری نیست هی برم اونجا .منم دست تنهام

پدر و مادر من یک ساعت باهم فاصله دارن.تا الان فقط دعوتشون کردم امدن.هیچ وقت خودشون نیومدن خونم.کارشون زیاده و نمیتونن بیان.منم هر چند ماه درمیون دعوت میکنم بیان تا هم خونم بیان هم دیدن بشه.خودمم میرم دو سه روزی میمونم خونشون

منم مامانم اینا ازم چهار ساعت فاصله داره مامانم دو سه روز قبل زایمانم اومد تا ۲۰ روز بعدش خونم بود بعدش با مامانم رفتم خونش تا ۵۰ روزگی بچم
غیر اونم خواهرام هر کدومشون یکی یبار اومدن دو سه روز موندن یبارم مامانم اومده یه هفته مونده
بقیه شو خودم سه چهار بار رفتم هربارم یه ماه موندم

منم همینجورم ولی خودم میرم اونا نمیان وقتی هم میرمدوهفته میمونم اول زایمان ک ۵۰روز موندم

اشکال نداره بیشتر مادرامون که شهرستان هستن براشون سخته تهران موندن ، حالا مادرتون پادرد هم داره مثل مادر من ، منم مادرم تا میاد اینجا فقط سریع میخواد برگرده چون اینجا طاقت نمیاره ، همین که صداشو می‌شنوی خدارو شکر ، غریبی اره سخته منم بیست و پنج ساله اینجا غریبم ، این روزها هم میگذره ، اونقد سریع میگذره ، سعی کن با بچه ت خوش بگذرونی، اره واقعا تنهایی و غریبی سخته

من ی خیابون فاصلس زیاد نمیومد اون اولا الان ک شیرین شده همه دوس دارن بیان خونم وقتی ۱۵۰۰ وزنش بود هیشکی نزدیکش نمیشد خداروشکر ک بهم تواناییشو داده

سلام کلا دقیقا من تنهام با دخترم شوهرم میرم سر کار نمیاد تا ۲۱روز دخترم که اومد دنیا مامانم اومد ۱۴روز موند بعدشم منو پرنسا با خودش برد خونشون تا چهل روزگی پرنسا دیگه که اومدم خونه خودم یه دفع دیگه من رفتم دو دفع پدر مادرم اومدن هر دفع سه روز پیشم موند تو برا برا چی نمیری

خیلی سخته منم همین موقعیت دارم

گلم شایدواقعااذیتن که نمیتونن بیان
به نظرم ازهمسرت اجازه بگیرتوچندروزبروپیششون هم خودت حال وهوات عوض میشه هم اوناخوشحال میشن ونوشونومیبینن
دیگه سن۵۰سال کم نیست عزیزم خودت الحمدالله توپیام نوشتی ازشون ممنونی پس نیازی به نصیحت نداری قشنگم.
همین فردابروببینشون.

باز خداروشکر یه ۶روز اومده من اونم نتونست بیاد بایه بچه کولیکی وشوهرم صبح میرفت تاشب
خیلی بهم فشار اومد و هست ولی خب اونم بچه توی خونه داره یاسرکارهستند یا دانشگاه باید بهشون برسه
خواهرم یه روز قبل من سز شد بچه اش زود به دنیا اومد دیگ گذراندم اماخب سختی

مام همینیم مال ما یکساعتم راه نیست اونقد‌ نمیان خونمون من هر چند وقت میرم چند روز میمونم پیششون برمی‌گردم خیلی سخته تنهایی و غربت

شما برو پیششون

عزیز دلم کدوم شهری ؟

سوال های مرتبط

مامان دوتا نینی مامان دوتا نینی ۱۶ ماهگی
خانمااا بیاین راهنمایی کنید چ شکلی بچمو از شیر بگیرم؟

بچه اولم رو چون از ۶ ماهگی شیر شب نمیخورد یهویی یک سال و ۴ ماهگی گرفتم چون واقعا نمیتونستم شیربدمش

الان این دومی شبی ۵ یا ۶ بار بلند میشه برای شیر
میشه اینم یهویی گرف
شیر خشک جایگزینش کرد؟

بعد اینکه من خیلی تنبلم حس و حال اینکه پاشم و شیر خشک درست کنم ندارم چ کنم؟
برای همین شیر خودمو میدادم ک راحت بود

حالا ی سوال برای شیر خشک اب جوش رو کنم بدارم تو فلاکس از قبل یا نه بذارم جوش بیاد همون موقع ک بچه هلاک میشه
ار قبل هم ک بدارم تو فلاکس ک میشه اب مونده
چ کنم اصلا
حالا تا هر دو روش رو هم ک انجام بدم بازم باید ی تایمی صبر کنم ک اب خنک بشه ک بازم بچه هلاک میشه
چ کنم؟؟؟
و اینکه دیروز تمام روز رو سرگرم کردم و ب ی روشی شیر ندادمش ولی شیر نتونستم از جام پاشم شیر خشک درست کنم و شیر خودمو دادم

اونایی ک شیر خشک میدن چ شکلی پامیشید برای درست کردن شیر خشک

من هنر کنم باهزار بار کوک ساعت برای نماز صبح ب زور و با گریه پاشم انقدر سختمه
فقط زمان هایی ک تازه زایمان کرده بودم خیلی راحت پامیشدم از جام چون درد داشتم
مامان 🦁بردیا♌ مامان 🦁بردیا♌ ۱ سالگی
اگر تجربه مشابه دارین کمکم کنین ممنون میشم.
من پسرمو پیش هر دکتری میبرم میگم خوابش خوب نیس قبول نمیکنن. ساعت خوابش خوبه خودم میدونم از ۹ و نیم میخوابه تا ۷ صبح ولی از ۷ روز هفته ۵ روزشو شب خواب سنگین نداره. نمونش دیشب ک کلا شاید یک ساعت خواب سنکین داشته.. یکسره دستش تو صورتشو خودشو چنگ میزنه.. حتی میخواد حالت خوابیدنشو عوض کنه بیدار میشه. ساعت ۴ صبح باید پاشم تو خونه راه ببرمش یا بزامش رو پام ک بخوابه. کلا نیم ساعت میخوابه باز روز از نو. با پستونکش در گیره میخواد در بیاره باز بیدار میشه. من دیگه نمیکشم. کلا شبا دو سه ساعت خواب ندارم. هرچی ب دکترا میگم بابا ی دارو بدین خوابش تنظیم شه. ۷ صبح انگار ب زور تفنگ گذاشتن بالا سرش پامیشه. من میگم تو ک شب خوب نخوابیدی لااقل صبح ی ساعت بیشتر بخواب من بدبختم بخوابم. ن اعصاب برام مونده. ن قیافه‌. ن حوصله. ب خدا دیروز انقد از خستگی و بی خوابی گریه کردم ک انگار دارم شکنجه میشم یک ساله. تا بچه داری. دندونشم نیس چون ۸ تا در اورده اونای دیگم هنوز حتی سفیدم نشدن ک بخوان در بیان.