۶ پاسخ

یعنی خاک تو سر مادره😐😐😐 چقدر احمق بوده
من بودم مرده بودم تو اون لحظات پر استرس

از استرس نمرد یعنی😳😳😳

نمیدونم چی بگم واقعا 🥺خدا واسه هیچ مادر وپدری این اتفاقا رو نیاره خیلی حس بدیه بنظرم😢

ی سری آدم و بلاگر فقط برا جذب مخاطب از بچه سو استفاده میکنن

همش میخوان لایک و کامنت بگیرن‌. خیلی رو مخ شدن. از همه چیز استفاده میکنن

ی دونه ام تو آسانسور گیر کرده بود نمیدونم چجوری مادرش فوت کرده بود

سوال های مرتبط

مامان بردیا و نینی مامان بردیا و نینی ۲ سالگی
سلام مامان ها
یه اتفاقی توی اقوام افتاده که گفتم شاید شنیدنش برای بعضی مادر ها به درد بخور باشه و از اتفاقات بد جلو گیری کنه
یکی از اقوام دور یه پسر ۹ ساله داره می ره حموم وقتی از حموم میاد بیرون هیچ علامتی نداشته اما می ره پیش پدرش و می گه از گوشم آب میاد پدرش هم می گه احتمالا بد حموم کردی آب رفته تو گوشت
شبکه می گذاره صبح میشه بچه تب می کنه و می برن دکتر می که پسرتون سرما خورده
یه چند روزی تب اینا مادره شک می کنه که شاید پسرش توی حموم چیزی خورده ازش می پرسه رفتی حموم چی شد پسره می گه افتادم سرم زده زمین
می برن دکتر به دکتر می گن پسره افتاده سرش ضربه دیده تب کرده اون می گه نه حتما سرما خورده حالا که اسرار دارید بچه رو ببرید شهر عکس سرش بگیرید
اینا میارن شهر اما اونجا قبل اینکه ببرن دکتر بچه بیهوش میشه
وقتی می برن دکتر می فهمن در اثر ضربه سرش ضربه دیده و مایع پشت گوش پاره شده و ریخته
یه چند روزی توی کما بود با هشیاری ۳ بعد اون خدا رو شکر الان بهتر شده اما تا الان چندتا آمپول گران زده که هر کدوم بالای ۵۰۰ میلیون هست و اصلا ایران گیر نمی یاد
تازه دکتره گفته ۱۱ آمپول دیگه هم داره 😑
خانوادش هم خیلی نیازمنده و کل فامیل دارن پول می دن تا بتونن پول دارو های بچه رو در بیارن
من که خیلی ذهنم درگیر شده امیدوارم همین بچه خوب بشه هم بچه های خودمون سالم باشن
😪😪😥😥
مامان 👶🏻آراد🫀 مامان 👶🏻آراد🫀 ۲ سالگی
👩🏻‍🍼🖇چرا بچه ها "سخت ترین" احساساتشان را برای مادرشان نگه می دارند؟

بچه ها معمولا کنار پدر ها رفتار خوبی دارن.خوب غذا میخورن،خوب گوش میدن و بازی میکنن،اما وقتی کنار مادر هستن اشک ها و کج خلقی های اونها شروع میشه.
بچه کنار کسی که احساس امنیت کنه احساساتش رو پنهان نمیکنه و یک مادر به اندازه کافی "امن"هست که فرزندش بخش به هم ریخته اش رو نشان بده.
بچه ای که کنار پدرش آرومه،ذاتا آروم نیست.اما یاد گرفته که برای رضایت پدر باید کنترل خودش رو حفظ کنه.اما کنار مادر نیازی به نمایش نیست چون میدونه که؛"عشق مادر با رفتار های اون تغییر نمیکنه"

بچه به خوبی میدونه که مادر تنها کسیه که وقتی اون در حال تجربه سخت ترین احساساتشه میتونه اونهارو کنترل کنه و نزدیکش بمونه.

رفتار بچه ای که عصبانی میشه،جیغ میزنه و سر مادر داد میزنه طبیعیه.
اسمش بی احترامی یا لجبازی یا رفتار بد نیست!
این دقیقا امنیت و اعتماده!این سیستم عصبیه که بالاخره تونسته در آغوش مادرش اونقدر آرام بشه تا همه چیز رو تخلیه کنه.

اشک های کودک بر علیه مادر نیست،بلکه اشک ها در آغوش مادر به راحتی جاری میشن،چون اون "امن ترین" جای دنیا برای کودکه!
مامان آقا علی اکبر 😄 مامان آقا علی اکبر 😄 ۲ سالگی
پیامی
برای
تو
که قصد داری...

برای تو، که ایستادی سرِ دو راهیِ …

اون چیزی که توی شکمته، فقط یه توده سلولی نیست؛
یه "جان"ه...
یه چیزی که داره کم‌کم شکل تو رو می‌گیره، تو رو مادر می‌کنه.
اون، اولین نفریه که صدای قلبت رو از درون شنیده. اولین کسی که قبل از اسمش، حسش کردی. قبل از اینکه دنیا ببینه‌ش، تو فهمیدی وجود داره.

می‌دونم که شاید هیچ‌کس کنار تو نیست. شاید مادر، خواهر، حتی پدر بچه همه بار رو روی دوشت گذاشتن.
می‌دونم... ولی یه چیز هست که فقط مال خودته:
صدای قلب اون بچه که الان، همین الان، داره توی بدنت می‌کوبه، حتی اگه هنوز نشنیدیش.

سقط، فقط پایانِ یه بارداری نیست. پایانِ یه بخشی از خودته.

یه بخشی که شاید سال‌ها بعد، بی‌هوا، نصفه شب، وقتی همه خوابن، بیاد توی فکرت و بگه: «اگه بودم چی؟»

هیچ‌کس نمی‌دونه تو چی کشیدی. هیچ‌کس حق نداره قضاوتت کنه.
ولی یه چیز رو بدون:
تو مادر شدی، حتی اگر کسی بهت نگه. حتی اگه کسی نباشه بچه رو بغل کنه، تو همین الان مادر شدی.
حتی اگه این چندمین فرزند تو هست، یه بچه‌ی تکراری نیست. این یه جان جدیده. یه نقطه‌ شروعِ تازه.

و اگه این بچه زنده بمونه، یه روزی شاید بشه همون کسی که بغلت می‌کنه و می‌گه: "ممنون که نگهم داشتی."

تو قرار نیست بی‌نقص باشی. فقط قراره مهربون باشی.

اگه فقط یه درصد احتمال می‌دی که یه زندگی پشت این دو‌راهی خوابیده، همون یه درصد کافیه.
چون زندگی همیشه از همون یه ذره شروع می‌شه...


@hejrat_kon

#سقط
#فریاد_بیصدا
#مادر
مامان ماهورا🦋🌈 مامان ماهورا🦋🌈 ۱ سالگی
شیر خشک شیر خشک شیر خشک شیر خشک شیر خشک
داغون ترینم فقط خداروصدهزار مرتبه شکز میکنم که خودم خونه دارم ورگنه با بچه نمیتونستم یک روز خونه مامانم بمونم از دست این بردار کوچیک بیشعورم یعنی بخدا چقدر امروز اشک ریختم اون ۱۰سالشه دیگه بچه این سن که مغز توی سرش هست بعنی همش داره سر به سر بچم میزاره بچم گریه میکنه منم خیر سرم داشتم خونه مامانم سفارش داشتم درست میکردم همسرم سرکار بود ورگنه میزاشتمش پیش اون فقط همین یک بار بود برده بودمش خونه مامانم برادرم گوشی مامانم دستش بود فیلم میدید بچم گریه میکرد گوشیمو بسونه من بهش گفتم بیا این گوشی منو بگیر همون فیلم تو گوشی من ببیین گوشی مامانو بده بچم گوشی کنو نمیخواسنه همش دادو بیداد میکنه نمیده همش سر به سر بچم میزاره بخدا منم دیکه اعصابی ندارم از دست بچه اونم اذیت این میکنه دیگه با گریه داد از خونشون ا‌مدم در گفتم نمیام تو این خونخ ایقدر اعصابم خورد بود چون مامان بابام هیچی به این پسرشون نمیکن
من بدبخت همش باید بچم گریه کنه از دست اون