۵ پاسخ

سلام عزززززيزم خوبي بهتري
الان فصل پشه هيت نازنينم مطمئن باش اون از بدنتون رفته بيرون استرس نداشته باش فقط حساس شدي
منم خيلي حساس بودم هرخارش رو ميگفتم گال هست
چون من داشتم ميگم اينا حساسيت هستش
بيخيالش بشو اسمشو اصلا نيار الانم تابستون هست گال تو گرما دووم نمياره خيالت راحت بريد تو بالكن افتاب ب دستات بخوره اگر خونت افتاب گيره بذار قشنگ افتاب ب خونت بخوره

اگه گال خوب بشه خارش تا یه مدت میمونه دکتر بهم گفت دختر من داشت

گال چی هست

یعنی چندمدت داشتی
علایمش چی بود

خودت بهترشدی عزیزم؟

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی
پریشب شوهرم ساعت یک و دو شب امده از بیرون بعد شام میخورد دخترمم بیدار بود همش شبا دیر میاد شام میخوره یا هم بیرون میخوره یا کلا نمیاد خونه..بهد شروع کرده به غر زدن تو نمیتونی به بچه غذا بدی بچه گشنه میزاری و زورت میاد خودت غذا نمیخوری به بچه بدهو... دیگه خیلی غرزد فحش داداینا من هیچی نگفتم بعد من دخترم خوش خوراکه و مثل باباش پرخوره اما وزنش پایینه چون خیلی تحرک داره و پرانرژی.من با شوهرم قهرم ما جدا غذا میخوریم اونم جدا بعد شوهرم کلا خونه نیست نمیبینه من بچه غذا میدم بعد میگه بچه غذا نمیدی حالا بیا بهش بگو که نه اینطوری نیست دیگه خسته شدم توجیح کردن ادما من هرچی بگم نه اینطوریه اون حرف خودشو ثابت کنه من دخترم صبحانه کم میخوره ولی نهار ساعت یک بهش میدم باز خودم ساعت سه میخورم اونم میخوره عصرم میانوعده یا از نهار بهش میدم ساعت ۹ هم ساعت ۱۱ بعد شبم شوهرم میاد بااونم میخوره ولی کامل نمیخوره با من با بازی اینا اونقدری که باید بخوره نمیخوره..حالا شوهرم یا رفیقاشه یا سرکار یا خواب یا تو گوشی تو اتاق بعد اصلا نمیبینه من انگار نامادریشم
چیکار کنمم واقعا جلو بقیه هم بگه
مامان آقا مهراد❤️ مامان آقا مهراد❤️ ۲ سالگی
سلام مامانا کسایی که تجربه از شیر گرفتن دارین تا کی طول میکشه بچه ها از یادشون بره
به خدا من دیگه کشش و توان ندارم کاملا شدم مثل این دیوونه ها
الان ۲۸ روزه پسرم رو از شیر گرفتم تدریجی بود و و هربار از وعده های شیرش کم کردم تا فشار زیاد هم بهش وارد نشه ولی در اخر مجبور شدم سینه ام رو سیاه کردم و گفتم اوخ شده چون دوباره داشت وعده هاش رو زیاد میکرد و بند بند وجودم خسته بود از شیر دادن به حدی که ۱ دقیقه شیر میخورد فشارم میفتاد و چشمام سیاهی میرفت
از شبی که گرفتمش فقط دو.الی ۳ شب راحت خوابیده اونم بعد از یک هفته اول ولی بعد از اون موقع خوابش که میشه به حدی بهونه میگیره جیغ میزنه که واقعا میمونم چیکار کنم تا اسم خواب میاد یا کاری که باب میلش نباشه میزنه زیر گریه و میگه میترسم یا همینکه بین خوابش بیدار میشه فقط میگه بغل و پام درد میکنه و مداوم فقط گریه تا دوباره با بدبختی بخوابه
اونم خوابی که فقط باید بشینم کنارش چون مدام میگه مامان و یه لحظه احساس کنه نیستم قیامت میشه دوباره
و میدونم تموم کارها و رفتارهاش هم به به خاطر شیر و وابستگیش بوده و این مدت هم همه جور دل به دلش دادم
حتی دیروز بهم میگفت مامان ممه خوب شده من بخورم
دیگه واقعا کم اوردم صبح اینقدر حرص داشتم و حالم بد بود از خستگی که خودمو تا تونستم زدم اونم کی منی که همه دم از قوی بودنش میزنن و به خاطر همین کسی نگاهمم نمکینه که بدونه الان چه شرایطی دارم فقط میدونم بریدم و خسته ام خییلی خسته😭😭😭😭😭😭