۱۹ پاسخ

من پسر اولم از بیمارستان امدم دوش گرفتم دیدم پسرم تو شکمم نیست رفت دستگاه اینقدر حالم بد شد صبح روز بعد سریع رفتم پیشش خاطره خوبی برام نبود
ولی پسر کوچک امدم دوش گرفتم کل دردام فراموشم شد چون خداروشکر بچه به موقع آمد کنارم بود🙏😍

خیلی
بعد اون حسی ک زیر داشت پیدا کردیم وای من اشکم در امد چطور ۹ ماه تحمل کردم

واااای آفرین
من تازه ۴ روز تو کثافت بیمارستان بودم

قربونت عزیزم

وای اره خیلی بد بود من خونریزی داشتم اونقد زیردوش هق هق میزدم🥺🥺🥺

من میترسیدم اخه سر پسرم بخیه هام خیلی اذیتم کرد گریه نکردم اما کمرم قشنگ راست نبود این سری درد داشتم با شیاف اروم میشدم
ای خدا چه زود 4 ماه گذشت چه زود بچه ام داره بزرگ میشه

من طبیعی بودم شادو شنگول رفتم حمام یکساعت زیر اب گرم خیلی حال داد،شوهرمم برام صندلی اورد گف توحمام راحت باشی..سرپاخسه نشی بعددست شکمم کشیدم دیدم چسبیده ب کمرم خالی خالی..یادش بخیر..
انشالله این زایماننمم بسلامتی تموم کنم بگم خدایاشکرت

خیلی دلم گرفته بود اون لحظه برای زن بودنم وقتی پسرم تو دستگاه بود و من خونه وقتی درد داشتم و هیچکس نمیفهمید چی میکشم واقعا هم قابل درک نبود وقتی یاد عمل سختم تو اتاق عمل می‌افتادم که چه بلاهایی سرم اومد دوست نداشتم بارداری تموم شده باشه چشمام پر اشک میشه به قول خودم رفتم بهترین بیمارستان ۸۵ میلیون دادم اما بی‌حس نشدم زمانی که کار از کار گذشته بود تمام بیهوشم کردن تو ریکاوری با لوله تو دهنم داشتم خفه میشدم رازی نیستم از اون پرستارا و دکترایی که پول میگیرن و غم جون مردم نمیخورن

هیچ وقت یادم نمیره مامانم قربونش بشم اومدم تو حموم چسبو برام در اورد کمکم کرد تنش سالامت باشه الهی سایشو از سرم کم نکنه

من بعد زایمان وقتی بخیه هام و شکم پاره شدم و دیدم کلی گریه کردم برای مظلومیت زن و زجری که برای ادامه نسل ها میکشه،واقعا این از خود گذشتگی ستودنی به مادر بودنم افتخار میکنم.

من چهار دست و پا دوش گرفتم بواسیرم نابود بود

من اولین حمام تا پامو گذاشتم داخل حمام انقدر بی جون و بنیه بودم غش کردم افتادم خداروشکر دور وبرم بودن گرفتنم تا ۳ ساعت هیچ جارو نمیدیدم چشمام سیاهی میرفت🙂🥲

من دوتا زایمانم شوهرم منو کامل حموم داد خدا خیرش بده

شما شیر خودتو میدی

شوهرم منو شست اون روز من نمیتونستم

من از ترس بخیه هام ک باند چسبونده بودن بهش اصلا خودمو نگاه نکردم

موقعی ک میخاسم چسب بخیه هامو بکنم
حتی دلم نرف شکممو نگا کنم یا حتا دس بزنم 🥲

اره،فقط اون چسب بخیه که هربار میخواستم درش بیارم🤦🏻‍♀️

من که سریع نشستم روی چارپایه چون داشت فشارم میفتاد حالم داشت بد میشد🥹

سوال های مرتبط

مامان آیین کوچولوم مامان آیین کوچولوم ۴ ماهگی
آیین موقعی بدنیا امد گریه نکرد اصلا بخواطر همون من متوجه نشدم اصلا
ولی چون یخ لحظه کل دردام تموم شد سرم و بلند کردم ببینم چی شده دیدم بچه رو دارن میزارن سر جاش فهمیدم بدنیا آمد

واقعا دردام تموم شده بود و راحت شدم در آوردن جفت هم اصلا درد نداشت موقعی که آیین و داشتن میزاشتی سرجاش انگار بابام بود از دماغ به بالا حس کردم بابامه🥲🥰
همونجا شباهت و دادم

خب این پروسه که تموم شد رسیدیم به بخش بخیه بدترین بخش چون برای زایمان امید داری به یه چیز بعد اونهمه درد ولی برای بخیه امیدی نیست ک😂

بی حسی زدن ولی اصلا انگار نزده بودن چون کامل حس میکردن بعد انقد جیغ میکشیدم هی دکترای اتاق های دیگ میومدن یه نگاه مینداختن
من پام صد و هشتاد درجه باز انگار سینمای همه میان یه نگاه میکنن می‌رن
مردم. از خجالت

پاهامو نمیزارن رو جا پایی تخت نمیزارم بخیه بزنن هی خودمو جمع میکنن خلاصه یه بخیه ۱ ساعت طول کشید همراه با کلی درد مردم سر بخیه زدم البته خیلی هم بخیه خوردم
عوضش آیین و داشتم
دیگ همه ی اینا تموم شد گفتن پاشو برو خودتو بشور لباساتو عوض کن بفرستیمت بخش
آنقدر پاهام درد می‌کرد نمیتونستم پاشم کلی خون از دست داده بودم
مامانم آمد کلی گریه کردم تو بغلش آروم شدم کمک کرد پاشدم رفتم خودمو بشورم خجالت میکشیدم مامانم بیاد مامایی که زایمانمو انجام داده بود بقدری مهربون بود آمد کمک کرد خودم و شستم لباسامو پوشیدم ( بالاخره چون من دیده بود خجالتم رفته بود)😂
مامان آریو مامان آریو ۶ ماهگی
کمکم کردن روی تخت زایمان بخوابم بعد سرم وصل کردن و کلی پارچه انداختنروی پاهام و شکم منم خیلی بی‌حال بودم گفتن هر موقع انقباض داشتی زور بزن ولی من انقباض ها رو حس نمی‌کردم خیلی بی‌حال بودم یه زور دادم درصورتی که اصلا انقباض نداشتم .بعد دکتری که پایین پام وایستاده بود تا ول کردم زور رو آمپول بی حسی زد و یه برش داد و میدیدم که کلی خون میومد بخاطر برش که با گاز پاک میکردن .یه انقباض حس کردم و زور دادم و چند ثانیه بعد خسته شدم ول کردم گفتن استراحت کن .انقباض بعدی که حس کردم زور دادم و این سومین زورم بود که پزشک داد زد ول نکن سر بچه رو دااارم میبینم آفرین زور بزن منم آنقدر میترسیدم بچه گیر کنه تو کانال زایمان که تمام قدرتمو جمع کردم و زور دادم نفس کم میوردم ولی میترسیدم ول کنم دکتر هم می‌گفت ول نکن شاید دو دقیقه زور زدم که بچه مثل ماهی پرید بیرون .موقع زور زدن و بدنیا اومدن بچه اصلا درد نداشتم بچه رو گذاشتن روی شکمم ساعت ۷ بود تمیزش کردن و بند ناف رو بریدن .بی‌حال بودم دلم میخواست بخوابم از ولی یه ذوق خاصی داشتم هی به بچه نگاه میکردم که گریه میکرد و کثیف بود واقعا حس خوبی بود ولی دردا و انقباضا تموم شده بودن انگار نه انگار تا نیم ساعت پیش داشتم از درد میمردم بچه رو بردن زیر دستگاه گرمکن که اون طرف تر بود و پزشک به من گفت سرفه کن تا جفت بیاد بیرون بعد پنج شیش تا سرفه جفت هم اومد بیرون که اصلا دردی نداشت و بخیه زدن که بخیه های آخر واقعا درد داشت حس میکردم و بعد لباسامو عوض کردن پد گذاشتن و با ویلچر بردنم تو بخش