تاپیک مامانایی که از خودشون راضی هستن رو دیدم افسردگی گرفتم😂🥲
من کل وقتم برای دخترمه ولی واقعا راضی نیستم از خودم دخترمم از من راضی نیست😁
مثلا میبرمش پارک بازی میکنم و کلی بیرون وقت میگذرونیم بعد برگشتنی چنان با جیغ و داد و قشقرق برش میگردونم که کلا حس خوبی برام نمیمونه
داروهاشو از اول نمیخورد و بعدش انقدر گریه میکرد و تف میکرد که پشیمون میشدم حتی مریض شدنی من نمیتونم بهش شربت بدم هرجورشم امتحان کردم الان فقط زینکشو میخوره اونم تو لیوان با رشوه و جایزه
علاقه خاصی به تمیز کردن خونه و غذا پختن اینا دارم ولی اجازه نمیده همش غر میزنه و گریه میکنه یا میره سراغ کاری که میدونه ناراحت میشم مثلا کمدو خالی میکنه زمین
وقتایی که هفته ای یکی دو ساعت با باباش بره بیرون میتونم به خونه برسم و تا میاد یکم استراحت کنم ولی اکثر وقتا بیحوصله و عصبی ام
کلی اسباب بازی و کتاب خریدم تا باهاش وقت بگذرونم و تا جایی که علاقه نشون بده بازی میکنم ولی حوصلش سر بره به بازی راضی نشه یسره میگه بریم بیرون و میرم تو گوشی خودمو مشغول میکنم و تنها تفریحم همین شده

۷ پاسخ

دقیقل منی که ، فقط صبررر بزرگ میشن دلمون برای همین روزا تنگ میشه ، چاره ای نیست گلم

والا منی که😐😐😐

منکه دیگ رد دادم تمام اعصابم و زندگیم گومرغیه خخخ

عزیزم تا حدی مشکل از مادر بودن نیست واقعا، بچه ها خیلی با هم فرق میکنن، مثلا دختر من از اول داروهاشو خوب میخورد، خوب غذا میخورد، اصلا لجباز نیست، خیلی به من اعتماد داره و به حرفم گوش میکنه، خب مدلش اینطوریه، البته منم واقعا خیلی بهش اعتماد دارمو اصلا سر مساله‌ای از اول باهاش لج نکردمو به حرفو نظرش خیلی احترام گذاشتمو همراهیش کردم

چقد منی

همه همینبم غصه نخور

همه همینیم عزیزم منم تا بخوام بیارمش خونه جیغ اربده کتکم میزنه شال و موهامو میکشه تا برسم خونه انگار از زیر اوار جون سالم به در بردم تا این حد

سوال های مرتبط

مامان Farhad مامان Farhad ۲ سالگی
شوهر من هر شب که از سرکار میاد پسرمو یکی دو ساعت می‌بره بیرون یا پارک یا خونه مادرش یعنی دیگ جایی نداریم بره طبق تاپیک قبلی خیلیا گفتن چرا می‌زاری بره اونجا بدون خودت ....
ببنید پسر من مثل بقیه بچه ها آروم نیست بگی با اسباب بازی بازی کنه کلا پسر سختی هست و بدقلق و نق نقو دائممممم در حال ناله گریه بگی بازی نمی‌کنم هم باید از وقتی بیدار تا وقت خواب دنبالش بدوی همین بازی دوست داره بقیه بازیا نهایت ده پانزده دقیقه حال من صبح تا شب که شوهرم میاد بااین بچه سر میکنم بعد شب هم یساعت تنفس نداشته باشم یعنی رسماً روانی میشم امتحان هم کردم یکماه نزاشنم بره درسته نرفت ولی ازاینرو من پرخاشگر شدم اخلاقم با شوهرم بدتر بی اعصاب تر خلاصه بگم مادرایی که بچه عین من دارن میفمن چی میگم واقعا تحملش ۲۴ ساعت سختتتتههههه حالا بنظر شما نزارم ببره؟ کار من اشتباهه؟ صبرمو زیاد کنم ؟ یعنی اینجوری بچه بد عادت میشه؟؟ شما تجربه دارین تو دوست آشنا یا اونایی که چند فرزند دارن پدرشون اینکارو کنه بعد بزرگ بشه بیرونی کوچه خیابونی نشه؟؟؟ من میگم یکم بزرگ تر بشه دیگ خوب بد بفهمه کنترلش کنم الان تا پدرش میاد میگه بریم بیرون یا کارم اشتباهه لطفا بهم بگین خداخیرتون بده 💚