سوال های مرتبط

مامان 🎀NILA🎀 مامان 🎀NILA🎀 ۱ سالگی
سلام خانما من اومدم با تجربه از شیر گرفتن
اول از همه بگم که دکتر نیلا تشخیص دادن که باید نیلا رو از شیر بگیرم چون بشدت شیر میخورد و غذا نمیخورد و وزنش و قدش متوقف شده بود
دکتر گفتن ۱۸ ماهگی از شیر بگیر
من بعد از واکسن چهار روز کامل به نیلا شیر دادم بعد از پایان چهار روز شروع کردم کم کردن شیرش
مرحله اول شیر روز رو قطع کردم که چون میبردمش بازی و بیرون خیلی سخت نبود ولی بهونش رو میگرفت منم سرگرمش میکردم چند روز اول سخت بود ولی کم کم عادت کرد بیست روز شیر روز رو قطع کردم بعد از بیست روز رفتم سراغ مرحله بعد یعنی شیر قبل از خواب که سینه میخورد میخوابید
تایم خوابش که میشد نیم ساعت قبلش بهش فرتی چهار مغز و خرما میدادم و میذاشتمش تو تاب ریلکسی اوایل خیلی مقاومت میکرد ولی انقدر صبوری میکردم که مقاومتش میشکست و خواب میرفت بعد از اینکه خوابش سنگین میشد میبردمش تو رختخواب
حدود یک هفته هم به این منوال طی شد و موند غول مرحله آخر یعنی شیر ساعت پنج یا شش صبح که بیدار میشد و به هیچ صراطی مستقیم نبود
پارت بعد
پوشک واکسن گهواره فرزند پروری
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
تجربه از شیر گرفتن قسمت دوم:

بعد اینکه شیر دادنو به ۳ بار تو روز باید برسونیم اولش و شیر های اضافه که میخوادو قطع کنیم، من همه ش این مدت تا بهونه شیرو میگرفت بهش ژله و کیک خونگی و پفیلا و خوراکی هایی که دوست داشت میدادم یا بیرون میبردم پارک یا خونه مامانم اینا سرشو گرم میکردم، تا رسید به ۳بار در روز صبح ها و عصر ها و شب قبل خواب،. و نصفه شب هم که شیر شبو میخورد، بعد شیر صبحشو قطع کردم تا بیدار میشد سریع میاوردمش بیرون سرگرمش میکردم و خوراکی میدادم شیر یادش بره، ۴ ، ۵ روزی اینجوری بود بعد شیر بعد از ظهرشو قطع کردم، ( ظهرا اکثرا چون میبردمش بیرون تو کالسکه از خستگی خوابش میبرد) بعدم هم شیر قبل خوابشو، بعد هرکدوم که قطع میکردم ۳، ۴ روزی طول میکشید بعد وعده بعد قطع میشد، در آخر برا قطع شیر شب پسرم خودش دیگه ۱ بار بیدار میشد، اتفاقی ۱ روز از سینه چپم شیر نخورد و خوابید فرداش دیدم سینه م پر نشده دیگه ۳ روز از سینه چپم نصف شب شیر ندادم دیدم درد ندارم و اینا سینه راستم دیگه ۲ روزه الان بهش ندادم اونم درد ندارم و پر نشده، بچه هم فقط شب اولش یذره اذیت شد بیدار شد ، فرداش دیگه میبردم سر یخچال بهش آب میدادم میخوابید بعدش

در تمام این مدت هم البته از اول بهش گفتم نیکان تو دیگه پسر بزرگی شدی کم کم دیگه کوچولو کوچولو باید میمی نخوری، بعد میگفتم مامان که میمی نمیخوره، بابا که میمی نخوره، دادا که میمی نمیخوره، خاله که میمی نمیخوره همه افراد فامیلو عروسکاشو اسم میبردم اینم خودش خیلی تاثیر داشت تا کنار اومد الانم دیگه تا یادش میاد میگم نیکان که میمی نمیخوره میره دیگه
خلاصه این بود از تجربه ی من امیدوارم به دردتون بخوره