۱۳ پاسخ

والا واسه من بقل پیش،نیومده .
ولی یه خانومه تو مطب چشم پزشکی .
از،روبرو هی به نیکان نگاه کرد و گفت وای چه چشمای طوسی وای چه لبایی وای چه لپی و .... از،این حرفا .
بعد پاشد اومد طرف ما . وایساد جلوی،نیکان . تااا اومد دست بزنه به صورت نیکان .
یه هو دستمو آوردم جلو و گفتم ببخشید ولی دست هاتون آلودس . پوست پسرم خییلی حساسه . سریع دونه میزنه . عذر میخوام .دست نزنید .

اونم یه لبخند زد و دست و بالشو جمع کرد و رفت نشست .

شوخی میکنی دیگه😐
غریبه بچمو بغل کنه😐
فقط از دور میتونه نگاش کنه

تولد همسرم بود رفتیم رستوران . میز کنار ما دوسه تا پسر و دختر جوان بودن از اینا که عشق بچه و اینان روشا رو دیدن شروع کردن ناز دادن و خندوندن و اینا . یکی از دخترا اومد گفت میشه بدین یه من به دوستم نشونش بدم . خیلی محترمانه گفتم عذر خواهی میکنم من استرس میگیرم نمیتونم ببخشید . دستاشو باز کرده بود سمت روشا . روشا هم یهو روش و برگردون از دختره به پشت من . اونم عذر خواهی کرد رفت

وا مردا چقدر پررو شدن اصلا نباید بغل غریبه میدادی ناراحت میشد که میشد

من میگم ببخشید راحت نیستم بچه رو بدم بغل دیگران امیدوارم ناراحت نشید

من بهداشت گفت بده بغلم گفتم میترسه یه خانم تو پارک گفت گفتم بغل بیاد گریه میکنه یه نفردیگه هم تو فروشگاه بهم گفت گفتم شرمنده من حساسم

میگم عزیزم بچه ی من بسیار حساسه
نمیتونم بدمش بغلتون
خیلی عذرمیخوام🌹

من عمرا نمیدم میگم بچه میترسه حساسه ،یا حرفو عوض میکنم یا بچه رو بغل میکنم پامیشم میرم یه جا دیگه و ...

میگفتم ببخشید گوشیم تو ماشین مونده باید برم یا به یه بهونه ای از اونجا میومدم بیرون

من دلم نمیاد در طرفو بشکونم شاید برای چند لحظه بدم

بگو گریه میکنه میترسه این حرفا

کسی منظورت غریبس؟

چیشده مگه

سوال های مرتبط

مامان پسر طلا مامان پسر طلا ۱۰ ماهگی
بچه ها😔😔 میگم پسرم ک باباشو میبینه یه ذوقی میکنه اصلا عجیب و غریب. واقعا بچه ۹ ماهه انقدر میفهمه؟ یه جیغ و دادی از رو ذوق میکنه یه گریه ای میکنه واسه بغل باباش.
حالا من اگه برم جایی بذارم پیش مامانم بعد از اومدنم عین خیالشم نیست ک یه تایمی رو نبودم. اصلا ببینه دارم میرم هم آنچنان واکنشی نشون نمیده اگه کسی پیشش باشه که تنها نباشه.
از بغل بقیه بغل من میاد ولی از بغل باباش بغل من نمیاد
اصن یه کارایی میکنه باورتون نمیشه. هرجا باباش باشه میره سمتش. سرشو میذاره رو دست و پاهای باباش باهاش بازی میکنه..
حالا باباش یک ساعت عصر خونس و شبم ساعت ده میاد خونه. کلا صفر تا صد بچه با منه. خیلی هم باهاش حرف میزنم شعر میخونم بازی میکنم. خیلی هم روش حساسم. چرا خب؟ مگه نمیگن مادر مادر... اینهمه زحمت میکشم حس میکنم بود و نبودم براش فرق نداره ک بخواد بهونه منو بگیره جز وقتی ک شیر بخواد. اونم یکی شکمشو سیر کنه دیگه نمیخواد
😕😭😔
#گهواره#فرزندپروری#شیرخشک#غذای کمکی#پوشک#مای بی بی#مولفیکس#رفلاکس#کولیک#بارداری#واکسن#تب#پاراکید#سرماخوردگی#ختنه#سوپ