خب به وقت ۶ تیز ماه ماهم زاییدیم🦦😍
بعد تحمل درد زایمان که از ۶ صبح شروع شد تا ۷:۳۰عصر که رسیده بود به هر ۳ دقیقه و ۲ دقیقه
۴دقیقه بستریم کردن گاز بی دردی هم بم دیدنیه نظرم گیجم میکرد خوب بود ولی حالت تهوع نمیداد بم
۹سانت هم باز شدم ولی بچه پایین تر نمیومد مدفوع کرد دکتر خودم شیفت نبود یکی دیگه بود اخلاق صفر اون کیسه آبم رو کامل خالی کرد انقدرم به شکمم فشار آورد آخر گفت عمل
اونم نیم ساعت طول دادن دکتر بیهوشی نبود خیلی درد داشتم
تا بردنم اتاق عمل سوزن بیهوشی زدن سست شدم داشتن پرده میزدن که نفهمیدم چی شد
وقتی بیدار شدم میشنیدم یکی میپرسید جنسیت چیه
اون یکی میگفت کف پا زدین رو کاغذ
من هنگ بودم میگفتم کی عمل کردن اینا حتما درمورد کسی دیگه حرف میزنن
یهو یه خانم اومد گفت این کاغذ کف پا نینیته😁اونم خودش 😍
من اون لحظه 🦦 کی دراوردن مگه
آوردنش 😍حس قشنگی بود
برا همه چشم انتظارا دعا میکنم دامنشون سبز بشه 💙
د

تصویر
۱۹ پاسخ

مباركه عزيزممم😍
هزينه اپيدورال چقدي شد برات؟ قشم زايمان كردي ديگه؟ دكتر شيفت كي بود يادته؟

قدم نورسیده مبارک باشه 😘😘 ولی برای سزارین بی حس میکنن از کمر بیهوش نمیکنن که

بعد از تحمل اون همه سختی خدارو شکر که به سلامت زایمان کردی و نی نی قشنگت رو در آغوش گرفتی الهی عاقبت بخیر بشه

به سلامتی عزیزم
مبارک باشه💞

رسما هم طبیعی زایمان کردی هم سزارین
بچه ی منم مدفوع کرده بود ولی نبردن سزارین

الهی عزیزم
هر دو تا دردو کشیدی پس
خدا رو شکر بخیر گذشته
مبارکه🩷

مبارک باشه عزیزم

مبارک باشه چجور تا ۹ سانت باز شدی بعد سزارین کردن🙄هر دوتا درد رو کشیدی

با این همه درد آخرم سز شدی مبارک باشه عزیزم

مبارک باشه عزیزم💖🌹

ای جووووونم 🥺
بسلامتی عزیزم انشالله قدمش خیر باشه براتون 😍

مبارک باشه گوگولی 😍😍😍
خوش قدم باشه
چندکیلو هست؟

مبارکت گلم 😍
وای خدا خیلی درد کشیدی 🥺

مبارک باشه خداحفظش کنه الهی 🩷😍

الهی عزیزم انشالله قدمش پر خیر و برکت باشه واسه تون😘

اخی الهی عزیزم
بسلامتی باشه 😘🤗

مبارکه ، خداحفظش کنه

طبیعی زایمان کردی؟

سوزن بی حسی بود اشتباه نوشتم

سوال های مرتبط

مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۴ ماهگی
تجربه سزارین پارت ۲
ساعت ۴ رفتم اتاق عمل ....قبلش لباس اتاق عمل دادن پوشیدم و بهم انژوکت زدن و سوند وصل کردن ....اصلا اصلاااا سوند درد نداشت...چون میدونم خیلیا ازش میترسن ....بعد باویلچر رفتم اتاق عمل ...دکتر بیهوشی اومد قد ووزن ازم پرسید واصلا ازم نپرسید بیهوشی یا سر خودش بیحسی رو انتخاب کرد منم انقدر از زایمان طببعی وحشت داشتم جرعت نکردم بگم بیهوشم کنین ...۳بار برام امپول بی حسی زد ...درد داشت ولی قابل تحمل بود ازسوند و...دردش بیشتر بود بعدش حس پاهام کامل رفت واصلاااا نمیتونستم تکون بدم وکامل بی حس شدم یه پرده انداختن جلو چشمم شکمم رو نمی دیدم وشروع کردن به عمل ....اصلا درد واینا نداشتم ولی حس میکردم دارن یه کاری انجام میدن ...اینم بگم ازاول تا اخر عمل دو دستام به شدت میلرزید طوریکه صدا میداد وقتی باتخت برخورد میکرد ودکتر میگفت طبیعیه ...بعد از ۱۰ دقیقه از عمل صدای گریه ی بچم اومد و بهترین حس دنیا بود ...قسمت همه ی چشم انتظارا🙏...گریم گرفت اون لحظه ازشدت ذوق صورتش رو زدن به صورتم ومن خیالم راحت شد...
مامان توت فرنگی🩵 مامان توت فرنگی🩵 ۲ ماهگی
بعد با خونسردی مدارک‌منو گرفت گفت برو بگو همراهت پرونده تشکیل بده رفتم به خواهرم و همسرم گفتم پرونده تشکیل دادیم و مدارک کلا کپی هارو دادیم بهشون و منو بردن لیبل لباسام عوض کردم رگ گرفتن سرم و دارو قبل عمل زدن ولی چون قرار بود بعد بیهوشی سوند بزنن اون موند دکتر اومد و عروس خاله خودمم سوپر همون بیمارستان بود از شانس من شیفت بود اونم اومد دیگه آماده اتاق عمل شدم اشکام داشت میومد همسرم اومدم بوسم کرد گفت نترس خدافظی کردیم و رفتیم سمت اتاق عمل اونجا همه منو همسرم رو میشناختن و عروس خاله ام هم که پارتی بود من اشکام بند نمیومد دیگه عروس خاله ام هم گفت من میام داخل اتاق عمل اونا هم قبول کردند ولی همسرم رو قبول نکردن گفتن حالت بد میشه رفتم داخل دکتر گفت دخترم میدونم اذیت میشی ولی بزار قبل بیهوشی سوند بزنیم چون دارو بیهوشی برای بچه ضرر داره گغتم‌میترسم گفت خودم پیشتم با یه دستش یکی از دستامو نوازش کرد اون یکی هم گفت بگیر درد داشت فشار بده بعد به پرستار گفت سوند کوچیک‌بیارو بتادین بزن سوند رو بزن سوند رو وصل کردن و از زیر سینه تا رون‌پام‌با بتادین ضدعفونی کردند و پرده کشیدن من دیگه پایین رو نبینم از خجالت که همه دیده بودم منو مخصوصا عروس خاله ام داشتم آب میشدم
مامان ایلماه مامان ایلماه ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان لیانا مامان لیانا روزهای ابتدایی تولد
اومدم تجربه خودم از سزارین بگم برا دوستایی که میپرسن سعی میکنم صادقانه بگم 😁
اول از یکی از اذیت کننده ترین مرحله برا من این بود که دکتر من خیلی سرش شلوغه هم‌مطبش هم عملاش معطلی داره فک کنین من ۲ شب بستری شدم ۲ ظهر عمل دیگه واقعاا این مورد خسته و کلافم کرد ناشتاییم زیاد شد خیلی اذیت شدم
زمان عملم که رسید اول اومدن سوند وصل کردن دردش دردی نیست که نشه تحمل کرد قابل تحمله‌ولی خیلییییی اذیت میکنه البته فقط تا موقعی که بی حسی رو بزنن بعدش اصلا درد نداره درآوردنش هم اصلا برا من درد نداشت برعکس حس راحتی داشت اپیدورال که اصلااااا درد نداده حتی آمپول عضلانی دردش ۱۰ برابر اپیدوراله ولی اتاق عمل و محیط اتاق عمل خیلی خوفناکه 😁 من با این که همه میگفتن اپیدورال درد نداره خیلی میترسیدم ولی واقعا هیچی نیس شما نترسین بعد اپیدوراا بلافاصله میخوابونن عمل شروع میشه همه چی قشنگ حس میشه ولی چون درد نداره حس هم‌مثل اینه که یکی نازت میکنه اینو نمیدونم در مورد همه اینطوره برا من اینطور بود قلبم درد میکرد احساس میکردم قلبمو فشار میدن هی به دکتر بی هوشی میگفتم من قلبم گرفته اونم میگفت نرماله قلبت آخر با اصرار من اورد یا چیزایی به سینم وصل کرد تو مگانیتور نشونم داد که نرماله بعد یکی دو دقیقه صدای گریه بچه اومد دیگه همه چی یادم رفت 😁 شکممو همون اتاق عمل فشار دادن هیچ دردی حس نکردم بعدا هم بلافاصله تو بخش فشار دادن هنوز بی حس بودم ولی یکم فهمیدم لرز شدید گرفتم تو ریکاورری و ۱ ساعت تمام لرز شدید داشتم بچه رو تو ریکاوری گذاشتن رو سینم با هم‌بردن بخش تا اینجا همه چی خوب بود 😁
مامان رایمُن 💙 مامان رایمُن 💙 ۹ ماهگی
تجربه زایمان سزارین قسمت ۵

دکترم به همراه فردی که کنار دستش بود شکمم رو بریدن حس نکردم حقیقت ولی زمانی که داشتن فشار میوردن بچه رو به سمت پایین شکم هدایت کنن یه فشار شدیدی به نسبت، روی دنده ها و زیر قفسه سینم حس کردم که کمتر از ۲ دقیقه بود و هیچ دردی نداشت فقط باید اون لحظه تحمل کرد که اذیت کننده هم نیست
به هر صورت هر چی که بود کمتر از ۲-۳ دقیقه بعدش صدای گریه بچه رو شنیدم لحظه فوق العاده ای که هیچ چیزی نمیتونه توصیفش کنه
بچه رو گذاشتن روی پوستم و تماس پوست به پوست برقرار شد 😍
در همون حین دکترم داشت ساکشن میکرد داخل رحم رو و صداش میومد و این کار خیلی خوب بود چون باعث شد بعد عمل خونریزی خیلی خیلی کمی داشته باشم و واقعاً عالی بود این مرحلش
بعدش بخیه رو شروع کردن در کل ساعت ۵:۳۵ رفتم سمت اتاق عمل و ساعت ۵:۵۴ صبح نی نی به دنیا اومد و ساعت ۶:۱۵ دقیقه تو ریکاوری بودم
یه چیزی که خیلی خوب بود این بود که پزشکم داخل اتاق عمل بعد از اتمام عمل شکمم رو چندبار با دست فشار داد به همون دلیل جلوگیری از آتونی رحم که همتون میدونین چیه و چون بی حس بودم فشار رو اصلاً حس نکردم

ادامه تایپک بعدی👈🏻
مامان شاهان مامان شاهان ۱۵ ماهگی
"پارت۳ اتاق عمل"
اومدن با ویلچر بردن بخش عمل اونجا چن تا سوال پرسیدن و بعدش نیم ساعت منتظر نشستم و اومدن بردن اتاق عمل، تا اتاق عمل کلی شوخی کردن باهام تو اتاق عمل روی تخت دراز کشیدم توی سرم آمپول زدن نشستم و به کمرم آمپول رو زدن و خیلی زود دراز کشیدم ولی بی حس نشدم بعد8دیقه بهم گفتن پاهاتو تکون بده ولی نتونستم تکون بدم سنگین شده بودن
بعدش دکترم اومد که عمل رو شروع کنه دونفر هم بالا سرم داشتن باهام حرف میزدن و سرگرمم میکردن ولی همینکه دکتر چاقو رو به شکمم زد قشنگ حس کردم ولی چیزی نگفتم و درد تا آخرین لحظه تحمل کردم ولی همینکه دکتر گفت پاهای بچه تو لگنه و در نمیاد من دردم بیشتر شد جوریکه انگار واژنم رو داشتن با دریل میسابیدن، بعدش دکتر یه وسیله مث انبر بود اونو گذاشت زیر شکمم و شکممو داد بالا که راحت بچه رو در بیاره که انگار من از درد مردمو زنده شدم که داشتم از درد داد میزدم ولی دکتر بیهوشی گفت چن دیقه تحمل کن بچه رو بردارن بعدش بیهوشت کنم، تا آخرین لحظه درد رو تحمل کردم و پسرم بدنیا اومد و گریه کرد بالا سرم و من بیهوش شدم...
مامان ‌‌آیلین مامان ‌‌آیلین ۱۷ ماهگی
خب منم اومدم که از زایمانم بگم
من دیروز ساعت ۸ کیسه آبم ترکید بدون هیچ دردی رفتم حموم آرایش کردم مسواک زدم ساکم رو که از قبل آماده بود برداشتم رفتم بیمارستان ۸ونیم بود نوار قلب و معاینه شدم که گفت ۳ یا ۴ سانت بازی ولی دردی نداشتم زنگ زدن دکترم که بیاد بالا سرم نیومد خیلی دلم شکست چون قبلش کاغذ داده بود که زایمان ویژه ام خودش میاد بالاسرم که نیومد اونجا یه دکتر دیگه رو معرفی کردن به ناچار قبول کردم منو بردن بخش زایمان بعدش دکترم اومد گفت درد داری گفتم نه از اول تا آخر بالا سرم بود خیلی خوش اخلاق بود با یه ماما همراهش هر دو واقعا خوش اخلاق بودن راسی برا گرفتن این دکتر هم ۵ میلیون دادیم ولی خب خوب بود بعدش ساعت ۱۰ اومد آمپول فشار زد یدونه هم آمپول ریه چون من ۳۶ هفته و ۵ روز بودم بعد ۱۰ و نیم اومد گفت درد داری گفتم نه یکی دیگه آمپول فشار زد که ساعت ۱۱ دردام شروع شد ولی اصلا دادوبیداد نمیکردم قابل تحمل بود مامانم رو هم از اول راه داده بودن داخل بعدش مادرشوهرم اومد بعدش مامان بزرگم اومد بعدشم خواهرشوهرم تا ۱۱ونیم پیشم بودن منم درد داشتم ولی قابل تحمل بود که بعدش اینا رفتن ولی مامانم تا لحظه آخر پیشم بود ساعت ۱۱ ونیم دردم شدید شد که باعث شد جیغ بزنم دکترم معاینه کرد گفت ۶ سانتی یه ربع بعدش یدفعه حس کردم بچه داره میاد
ادامه تو تایپیک👇
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین