۷ پاسخ

من هرروز هردقیقه با خودم همه چی تمرین میکنم نمیشه طوری که می‌خوام طول روز پیش نمیره

من یه پسر دارم و به شدت احساس میکنم با پدر بودن خیلی اعتماد به نفس و روحیه بهش میده. حداقل هفته ای دو سه بار با پدرش دو تایی میرن تو شهر یا پارک. وقتی برمیگرده خونه سرشار از حال خوب و انرژی هست. و اینکه به شدت غذا خوردن رو تقلید میکنه از ما.

سلام عزیزم بنظر من تربیت بچه ها برمیگرده به رفتار پدرو مادر یعنی کلا تقلید میکنن و ضبط میکنن کل رفتارای پدرمادرو باید رو خودمون کار کنیم تا اون بچه ای که میخواییمو تحویل جامعه بدیم و اینم بگم پدر بزرگ ها و مادر بزرگا واقعا نقش کلیدی دارن تو خیلی چیزا که متاسفانه نمیشه چیزیم گفت

عزت نفس کودک و اعتماد بنفس خوب میخوای فقط هوش هیچانی رو بخون و روی بچت کار کن و فرزند پروری رو یاد بگیر اگر بلد باشی چجوری حرف بزنی برخورد کنی و تن صداهات تنظیم باشه هوش هیجانی کاری نداره اموزشش

منم گاهی وقت اذیت میشم کلافه میش شاید عصبی هم بشم ولی زود عذر خواهی میکنم و میگم که ما آدم بزرگام گاهی وقتا اشتباه میکنیم ببخش مامانو پسر قشنگم از صب تا شب قربون صدقش میرم دستامو میبرم رو به آسمون پسرمم نگا میکنه میگم خدایا شکرت که این پسرو به ما دادی مرسی خدای قشنگم دستت درد نکنه خدایا چقد چشمای پسر منو خوشگل نقاشی کردی خدایا هزاران بار شکرت پسرمم میشینه نگام میکنه کلا میفهمه باورت میشه بعدش شروع میکنه خودشو برام لوس میکنه این یعنی عزت نفس و اعتماد بنفس بچت میره بالا میبینه چقد پدرو مادرش خوشحالن که همچین فرزندی دارن و...

مجموعه کتاب های تربیتی " من دیگر ما " پیشنهاد میکنم.بیان روون و شیوا ،نکات تربیتی رو‌یاد میده.

من انقد رو پسرم حساسم کسی اجازه نداره بدون اجازه من حتی یه شکلات به پسرم بده

سوال های مرتبط

مامان گندم🌾 مامان گندم🌾 ۳ سالگی
من یه مشکلی با گندم دارم،

اینکه هر چی دست بقیه میبینه میخواد، اصلا عزت نفس و غرور نداره!!!
در حالیکه من کمتر بچه ای رو میبینم اینطور باشه.

با اینکه گندم همیشه بهترین لباسا، اسباب بازی ها، خوراکی ها رو داشته ولی باز چشمش به وسیله های بقیه هست
چند روز پیش مطب دکتر بودیم، یه دختر بچه با مامانش اومده بود، تو این سرما مامانش یه کفش تابستونی با جوراب پوشونده بود براش، فکر کن دیگ کفشه کل تابستون پاش بوده چقدر کهنه شده بود.
اونو دیده میگه منم از این کفشها میخوام😑
یا یه بچه اسباب بازی دستش بود، میگه از این میخوام
یکی دیگ شکلات داشت گفت منم میخوام🙄

یکبار دوچرخه اش پشت ماشین بود، رفته بودیم استخر
بعد کلاس شناس گفت باید سوار دوچرخه ام شم، منم آوردم تو حیاطش سوارشه
دوستش اومد بیرون نگاه دوچرخه میکرد، از قیافه بچه مشخص بود خوشش اومده میخواد سوار شه
گفتم گندم بذار دوستتم سوار شه، بچه هه سوار نشد گفت نه من نمیخوام با مامانم میریم آبنبات بخریم😐
یعنی واقعا تو کف عزت نفس این بچه موندم.
نمیدونم با این اخلاق گندم چیکار کنم
حقیقتا خیلی حرص میخورم وقتی برا چیزایی کوچیک ک چند برابر بهترشو خودش داره حریصه😑