۱۲ پاسخ

من ۱۱ بود بیشتر

من فشارم ۱۴ شد بچه م ۳۵ هفته بود سزارین شدم

من که همیشه فشارم پایین در حد ۸ و ۹ تو بارداری و ماهای آخر تازه شده بود ۱۱ و ۱۲
چقد دلم میخواست به یه بهونه اینطوری مثلا فشار بالا یا هر چی سزارین بشم....🥲

از اول تا اخر فشارم بین ۱۰ تا ۱۱ بود. گاهی پایین تر میومد. بالا ولی نرفت اصلا. سزارین اختیاری بودم تو ۳۹ هفته.

من روز زایمانم فشارم هنچمون موقع پذیرش ۱۳ بود بعد شد ۱۵ بهم ان اس تی وصل کردن بد بود بهم از اون بینی بند تنفسیا وصل کردن و سرم و سوند و شمردم شیش تا چیز بهم وصل بود نمیتونستم تکون بخور خیر سرم طبیعی بودم اخر سرم بعد ۱۷ ساعت درد با وکیوم بچمو‌کشیدن بیرون دو روزم بخاطر فشار بستری بودم سرم داشتم هی میچفتن در نیار واسه مغذت بده ،یهداشتم هر یار فشارمو‌میگرفت دیگه اوکی شد

چک کن بعضی وقتا

من تحت نظر دکتر بودم واگرنه خیلی میرفت بالا.روزای آخر 4 تا متیل دوپا تو روز میخوردم.اما الان خداروشکر رفع شده

خالم فشارش بالا بود سریع سزارین کردن
هنوزم قرص فشار میخوره بعد دو سال

من ۱۴بود ماه اخر

باید سزارین میکردن چرا دعوا نکردی من زنداییم ۱۶ بود وایین نمیامد رفتن دیدن بچه اذیته سزاری کرن الان دارو میخورن منتها شیر قدغن کرده چون فشار بالاست فقط شیر خشک

دهنت درست شو 🥺 چقد سخت. بوده باید باردار بودی مراقبت میکردی قرص میدادن بهت

۱۳بود سوزش معده داشتم زایمان کردم

فشار *******

سوال های مرتبط

مامان وروجکم🐣🍫 مامان وروجکم🐣🍫 ۱ سالگی
پارسال همین روز و همین ساعت ک کوچولو بدنیا آمد وساعت ۱۱:35دقیقه بدنیا آمد من ۷ خرداد رفتم بیمارستان قبل از اینکه برم بیمارستان مراقبت داشتم رفتم بهداشت و ماما وزنم گرفت گفت وزنت خیلی رفته بالا تو یک هفته ۸ کیلو اضافه کردم و گفت خطرناکه باید الان بری متخصص من ساعت ۱۰رفته بودم بهداشت و گفت عصر برو و برام نامه نوشت و ومن وقتی که از بهداشت برگشتم خیلی ترسیده بودم و عصر شد ورفتم متخصص نبود و یه متخصص دیگه هم رفتم گفت الان نوبت نمیدم برگشتم صبح شد و بهداشت زنگ زد جواب ندادم و به شوهرم زنگ زدن و گفتن ب همسرت بگو بیاد بهداشت و من رفتم بهداشت بعد ماما گفت رفتی متخصص و من گفتم بله گفت پس نامه کو اون نامه ک برام نوشت باید بدم متخصص و متخصص جوابش تو نامه بنویسه ببینه ج مشکلی دارم و من بش گفتم آره رفتم ولی نامه تو خونه موند یادم رفته ببرمش با خودم و بعد ماما داد زد چرا نرفتی مگه من بخاطر خودم بت میگم برو برا سلامتی تو وبچه میخوام ومن ساکت هیچی نگفتم و خلاصه گفت باید عصر بری و من رفتم و متخصص بود و قبلا من خ ماما خصوصی هم گرفته بودم و رفتم برا ماما خصوصی قبل از اینکهبرم متخصص و جریان بشگفتم و برا سونو و آزمایش نوشت سونو و آزمایش انجام دادم ورفتم متخصص آزمایش و سونو نشونش دادم و سونو گفت خوبه فقط آزمایش گفت پلاکت خونت ‌پایینه اگه همین امروز زایمان نکنی خونریزی میگیری وخطرناکه هم واسه تو هم واسه بچه گفت الان پاتو میزان بیرون مستقیم میری بیمارستان من برگشتم خونه وسایلام جمع کردم رفتم بیمارستان و وجریان گفتم بعد آزمایش ازم گرفتن و من خیلی ترسیده بودم و دوست داشتم شوهرم پیشم بمونه بعد گفت شوهرت صدا بزنن ک بیاد امضا
مامان محیا مامان محیا ۱۵ ماهگی
پارت ۲
همینطوری درد داشتم و دهانه رحمم باز نمیشد ، دیگه ساعت ۸ صبح با کمک مامانم از تخت اومدم پایینو یه خورده راه رفتم ورزش کردم خعلی سخت بود ولی مامانم میگفت به باز شدم رحمت کمک میکنه
پرستارا هعی میومدن میگفتن زایمان بی درد نمیخای؟ امپول بزنم فلان ؟؟
مامانم نمیزاشت میگفتم مامان تورو قران بزار بزنن من دارم میمیرم مامانم میگفت نه من سر زایمان داداشت زدم تا الان عوارضش ولم نکرده از کمر درد 😑
هیجی هر جوری بود تحمل کردم تا ساعت ۲ ظهر ماما اومد و معاینه کرد و گفت پیشرفت داشتی رحمت شده ۵ سانت بعد یه نیم ساعتی دوباره اومد و کیسه ابمو پاره کرد، کل زیر اندازم خیس شد نمیتونستم از رو تخت پاشم
بعد چندتا پرستار و دکترم اومدن بالا سرم اماده بودن برای زایمان من ولی خودم دیگه استرس نفسم بالا نمیومد همینجوری کم کم اتاقم پر شد از دانشجو 😐
بالاخره ساعت ۴ بعد از ظهر با کلی جون کندن زایمانم تموم شد و دختر گلمو گذاشتن رو سینم
بچرو بردن بخش نوزادان یکمی تنفسش مشکل داشت ، من بعد زایمان بیحالو بی جون به این فکر میکردم خدایا تونستم ، تموم شد 😍 مامانم اومد بالاسرم از خوشحالی گریه میکرد و تبریک میگفت
پرستار ب مامانم گفت بعد نیم ساعت که استراحت کرد از رو تخت اروم اروم بلندش کن تا بره دسشویی و قدم بزنه
من استراحت کردم و کم کم به سختی از رو تخت بلند شدم همین طوری رفتم تا دسشویی یهو جلو چشمم سیاهی رفت گوشام کیپ شد فقط گفتم مامان حالم بده دیگه یادم نمیاد چیشد
انگار از خواب بیدار شدم دیدم دوباره دور تا دور تختم دکترو پرستاره کف اتاقم پر خون بود هنوزم منگ و گیج بودم مامانم داشت گریه میکرد
داشتن معاینه میکردن دکترم گفت اره بقایای جفت مونده و باید بریم اتاق عمل