۱۶ پاسخ

گلم ماساژ شکمی چطور بود؟ درد داشت؟تو اتاق عمل ماساژ دادن یا بیرونم ک رفتی باز ماساژ دادن؟

عزیزم کدوم بیمارستان رفتی کاششانی،؟

برای من بیحسی تو کمر خیلی درد کشیدم اونقد ک اشکم در اومد و چقد التماس کردم ک بیهوش کامل کنن نکردن
ماساژ شکمی هم درد داشت
بلندشدنمم سخت بوذ😐😣

تجربمو بخونید
مخصوصا خانمایی که از طبیعی میترسن

مامان دنیز از تجربه بعد سزارینت بگو
از کی دردات دیگه خوب شد کاملا؟
و دیگه سردرد یا کمر درد داری از عوارض بی حسی؟؟
من میترسم خیلی

الهی😍 خداروشکر که راضی بودی و اذیت نشدی، ایشالله که دختر قشنگتم با حال خوب میاد کنارت ❤ منم هفته آینده زایمانم هست ایشالله خوب بگذره

ولی من افضلی سزارین شدم اصلا راضی نبودم اون از درد شدید اونم از بخیه افتضاح

دمت گرم

بسلامتی عزیزم
منم از افضلی خیلی میترسیدم
یه بار برا ان اس تی رفتم. خانمه بدبخت اینقدر درد کشید سر پا تو اورژانس تخت خالی نداشتن
بدبخت همونجا فول شد دیگه ترسیدن بردنش
دکتر من فقط بیمارستانا خصوصی بود و منم قصدی برم افضلی نداشتم
ولی از اونجایی دختری خیلی عجله داشت مجبور شدم برم همون افضلی
من قصدم سزارین بود ولی طبیعی شدم
تجربمو بخون
و اینکه خداروهزار مرتبه شکر خدا خیلیییبی هوامو داشت هم زایمانم خوب بود و هم کادر خوبی بودن غیر از یکیشون که خیلی اشغال بود هنوز یادم میاد ناراحت میشم تو اوج دردام میومد سوال میپرسید و خیلی بد رفتار بود

چجوری روز بعدش بلند شدی 🤔🤔🤔من تا دو روز قشنگ بی حسی نو پاهام حس میکردم عین یه تیکه گوشت رو تخت افتاده بودم بچم نمیتونستم شیر بدم

مامان دنیز میگم بچت هفته چند بدنیا اومد

خداروشکر بسلامتی من پسر اولم کلاهدوز بودم اینم میرم همونجا چون طبیعی واقعا باید همراه کنارت باشه

خیلیم عالی 🌹

خداروشکر بسلامتی فارغ شدین
انشاالله همیشه سلامت باشین
مرسی از روحیه و اشتراک تجربه😍🌹

میشه از بی حسی بگی جدیدا همه میگن کاملا حس میکنی فقط درد نداری و اگ خیلی میترسید برید بی هوشی پ اینا، بعد اونجا ک شکمتو فشار دادنم تعریف کن

چرا سز اجباری بودی؟ دکترت کی بود

سوال های مرتبط

مامان نینی مامان نینی ۴ ماهگی
سزارین
#پارت_5
دیگه اوردنم تو ریکاوری سردم شده بود یه پتو کشیدن روم در مورد ماساژ رحمی هم ب دکترم قبلش گفتع بودم تو همون اتاق عمل ماساژ داد خودش برام و تو ریکاوری و یه بارم تو بخش چون بی حس بودم هیچ کدومو نفهمیدم و دردی نداشتم
بعد منو اوردن بخش تا 7 شب ن تکون خوردم ن حرف زدم یه بارم شیاف گذاشتن برام ولی دردش قابل تحمل بود اذیت نشدم حدودای ساعت پنج بهم ب تجویز دکتر یه امپول زدن ک بیشتر دردم رفت ساعت هفتم اومدن سوند رو برداشتن گفتن مایعات بخور و کم کم بلند شو
دوتا نسکافه خوردم و یکم خرما و پاهامو از تخت اویزون کردم ده دقیقه بعد بلند شدم برخلاف تصورم اصلن درد زیادی نداشت اول خمیده راه رفتم عادت ک کردم قشنگ چند بار طول سالن رو اومدم و رفتم
بعد رفتم دسشویی کمر ب پایینو از چند سانت مونده ب بخیه ها کامل شستم یه اب ب دستو صورتم زدم اومدم ارایش کردم و موهامو بافتم نشستم تا اخر شبم چند بار بلند شدم راه رفتم ک باعث شد دردام کمتر شه روز بعدم مرخص شدم اومدم خونه با گل دختر نازم😍
اینم بگم با اینکه بیمارستان دولتی بودم همه چی عالی بود رفتار پرستارا خیلی خوب بود ک باعث شد من اصلن اذیت نشم و استرس نگیرم
خلاصه ک این تجربه من بود ن سوند ن بی حسی ن بعد عمل اصلن اونجوری ک شنیدم نبود و خیلی راضی بودم و هزار بار دیگم برگردم عقب باز سزارین انتخابمه😍
البته تجربه ها برای هرکسی متفاوته ولی با شرایط من برام خیلی عالی بود و تجربه قشنگی شد برام
مامان مموش مامان مموش ۳ ماهگی
خب منم تجربه سزارینم رو براتون میزارم

اول بگم ک من خیلی آستانه تحمل دردم پایینه 👀
دکترم ۳۶ هفته بهم نامه بستری داد، من شب قبلش رفتم بیمارستان بخش جراحی زنان بهم ی لباس دادن لباسام عوض کردم و بعد اومدن انژوکت وصل کنن ، من خیلی بد رگم واسه همین خیلی اذیت شدم ، برا اتاق عمل هم انژوکت درشت میزنن سوزنش ضخیم مث سرم و اینا نیس خلاصه کدبعد کلی گریه و جیغ اینارو ب دستم زدن و اتاق تحویلم دادن ، من بیمارستان دولتی بودم ولی خودم اتاق خصوصی گرفتم ،همه بیمارستان دولتیا ندارن اتاق خصوصی
اون شب من فقط ی تیکه جوجه خوردم بعدش خیلی گشتم شد تا صبح عمل ، صبح اومدن سرم وصل کردن و گفتن آماده شو بریم اتاق عمل ، منم گفتم شوهرم نیومده هنوز ک، اونا گفتن خانوم عجله کن من ی استرسی گرفته بودم ک دندونام بهم میخورد اتقدر پاهام می‌لرزید نمیتونستم رو پام وایسم ، خلاصه ک رفتیم قسمت اتاق عمل و لباس عوض کردم خواستم برم تو اتاق ک‌از استرسم باز دسشوییم گرفت رفتم دسشویی و اومدم تو اتاق عمل گفتن شلوارتُ در بیار رو تخت بشین ، بعد دکتر بیهوشی اومد ، راستی اینم اضافه کنم قبلش پنی‌سیلین زده بودن تو سرم ک من حساسیت داشتم و تنگی نفس و
ب سرفه افتاده بودم ، دکتر بیهوشی منو بی حس کرد اصلااااا درد نداشت اصن نفهمیدم ، بعد پاهام داغ شد سنگین شد بم‌گفتن پاتُ تکون بده دیگه نمیتونستم بعد پرده کشیدن و شروع کردن راستی من خودم ب دکترم گفته بودم سوند رو تو بی حسی برام بزنن واسه همین هیچی نفهمیدم ، در واقع حس میکنی دستی بهت میخوره ولی درد رو حس نمیکنی ،
مامان اَبرا☁️🧚🏻‍♀️ مامان اَبرا☁️🧚🏻‍♀️ ۱ ماهگی
پارت ۲ زایمان
هم ذوق داشتم هم باورم نمیشد .. فیلمبردار گفته بودیم ..بوسش کردم و بردنش بچه رو .. خلاصه تموم شد و بردنمون بخش ریکاوری اونجا سردم میشد و لرز گرفته بودم در حد ی ربع ۲۰ دقه .. نی نی رم آوردن پیشم ک هی من گردنم و تکون میدادم و برمیگشتم بچه رو نگاه میکردم . ک گردن درد بدی گرفتم . اصلا نباید سر و تا ۳ ۴ ساعت حداقل تکون داد . مسکن و اینچیزا زدن هیچ دردی نداشتم دیگه .. خلاصه نی نی رو چک کردن خداروشکر هیچ مشکلی نبود ‌و بردنمون اتاقمون . ک من خصوصی گرفته بودم اتاق امو و خیلی راضی بودم . سرتایم میومدن مسکن و شیاف و اینا میزدن ک من اصلا هیچ دردی تا وقتی بیام خونمون نفهمیدم .. فقط تنها دردی ک تو این پروسه زایمان داشتم. اولین بلند شدن و راه رفتن بود ک اونم قبلش گفتن میخای شیاف بزارم گفتم ن فعلا دردی ندارم اما وقتی بلند شدم دردم گرفت ..(شما قبل راه رفتن بگید ک بزارن براتون) تقریبا ساعت ۶ اینا اجاره دادن ب خوردن ..ک سوپ و مرغ آورده بودن . و اینکه من کمپوت گلابی شروع کردم خوردم ک خداروشکر موقع دفع راحتی داشتم . خلااااصه ک زایمان خیلی راحتی داشتم و سزارین واقعا راحته و دردش با مسکن و اینا قابل تحمله . ..بخیه مم عالی زده بود دکتر اصلا معلوم نیس انگار ن انگار برش خورده .. بازم اگه سوالی داشتید بپرسید جواب میدم 😉!
مامان شاهان کوچولو مامان شاهان کوچولو ۸ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ۳
بعدش بردنم ریکاوری خیلی سرد بود ولی من هیچ دردی نداشتم و هنوز بی حس بودم پاهام عین میخ چسبیده بود زمین چون گفته بودن سرتو‌ تکون نده سر درد میشی منم تکون ندادم . من همش استرس داشتم ک الان میان شکممو ماساژ میدن همش استرس داشتم چون شنیده بودم بعد عمل شکمو ماساژ میدن ولی اصلا از این خبرا نبود ماساژ ندادن 😍دست ب شکمم نزدن بعد نیم ساعت منو اوردن بیرون ببرن بخش شوهرم و. مامانم دم در بودن با خوشحالی اومدن حال منو نینی و پرسیدن بعد رفتیم بخش پرستارا اومدن بهم دو تا شیاف زدن بهم شورت توری پوشوندن😂اسم شورت بلد نیستم پوشک زدن و رفتن من پنج شش ساعت بی حس بودم ینی‌ از ساعت ۱۰ تا ۴ عصر بی حس بودم بعدشم ک‌ بی حسیم رفت اومدن گفتن مایعات شروع کن بخور بعدشم غذا گفتم باشه چن لیوان نسکافه و چایی خوردم بعدشم اومدن گفتن راه برو بازم میترسیدم راه برم استرس داشتم اومدم پایین راه رفتم حتی ی ذره ام درد نداشتم😂مثل اینکه پریود باشی و پاشی راه بری البته اینکه من پمپ درد ام داشتم شاید بی تاثییر نیست بعد اونم ک دیگ هیچ دردی نفهمیدم فرداش ک میخواستم مرخص بشم بخیه هامو ضد اب کردن گفتن میتونی بری حموم بعد دو روز بکن چسبو بخیه هاتو هر روز بشور و بعدشم پماد بزن و داروهاتو مصرف کن گفتم باشع راستی شبش از پسرم ازمایش زردی ام گرفتن نداشت شنوایی سنجی ام‌ مشکلی نداشت بعدشم من ترخیص شدم اومدم خونه الان شش روزه زایمان کردم هیچ دردی نداشتم تو بخیه هام گاهی اوقات عین درد پریودی شاید اونم خیلی کم ولی من از پری شب یخورده سر درد میشم با اینکه سرمو تکون ندادم اونم حس میکنم از بی خوابی باشع خلاصه ک‌ عالی بود زایمانم دکترمم فاطمه مردی بود خیلی راضی ام ازش بهترین انتخاب واسه زایمان سزارینه😍
مامان مهراد👶🏻🍼💙 مامان مهراد👶🏻🍼💙 ۷ ماهگی
پارت دوم
من ساعت ۱۱و نیم بستری شدم،بعد بلافاصله اومدن سوند گذاشتن ک همیشه یکی از بزرگترین فوبیاهام بود،ولی واقعا اصلا چیز ترسناکی نبود و فقط ی سوزش ربز داشت ک اگه اونم هر چی بیشتر همکاری کنی با بهیار به نفعته،بعد سوار ویلچر شدم و مستقیم رفتم اتاق عمل ،هم رسیدم رفتم رو تخت نشستم و گفتن خم شو،همونجا فهمیدم میخوان بی حس کنن از ترسم گفتم میشه بی هوش کنین ،گفتن نه بعدا خودت میفهمی ک بی حسی به نفعت بود و...
منم حسابی خودمو خم کردم بتادینو ک زد پشتم یخ کرد و ترسیدم و موقعی ک سوزنو داشت وارد میکرد تکون خوردم ک باعث شد دوباره چند تا مهره پایین ترم سوزنو بزنه ،اونم واقعا هیچ دردی نداشت و اصلا حسش نمیکردی،یهو دیدم پاهام داغ شد و گفتن دراز بکش،دراز کشیدمو دستامو بستن،همونجا هم دکتر گفت فشار و کششو حس میکنی ولی درد نداری ،پرده رو جلوی صورتم کشیدنو بلافاصله شروع کردن منم واقعا فشار و کششو حس میکردم ولی دردی نداشتم ،خیلی ترسیده بودم یکم آی و اوی کردم ک من حس میکنم من درد دارم ک دکترم گفت ن عزیزم تو فشار و کششو حس میکنی درد ک نداری گفتم نه ندارم،گفتم خب پس بگیر بخواب
مامان فندوق مامان فندوق ۱۴ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمان سزارین
روز چهارشنبه ساعت ۶ صبح رفتیم بیمارستان اول رفتم زایشگاه ازم nstگرفتن گفتن خیلی انقباض داری درد نداری ک نداشتم بعد بردنم بهم انژیوکت وصل کردن و کلی شرح حال گرفتن و بعد سوند وصل کردن من از سوند خیلی میترسیدم و خودمو سفت میکردم ولی اصلا اونجوری ک‌فکر میکردم نبود ساعت ۸ گفتن آماده ای بریم اتاق عمل رفتم رو‌ولیچر بردنم اتاق عمل یکم محیطش برام ترسناک بود چون اولین بارم بود ولی زیاد استرس نداشتم کلی آدم اونجا بود هرکسی مشغول ی کار بود دکترمم اومد کمک کردن رو تخت نشستم گفتن کمر و گردنت رو خم کن آمپول بی حسی بزنیم من ترسی نداشتم از اون ولی چون دریچه نخاعی من تنگ بود یکم اذیت شدم و چند بار سوزن زد تا تونستن جای درستی پیدا کنه وقتی تزریق تموم شد پام شروع ب داغ کردن کرد درازم کردن و جلوم پرده کشیدن سرم وصل کردن حس میکردم چیزی روی شکمم میکشن گفتم من بی حس نیستم هنوز شکمم رو پاره نکنید گفتن نه نترس هنوز داریم بتادین می‌زنیم بعدش دیگه نفهمیدم کی شکمم رو پاره کردن صدای گریه بچم پیچید و دنیا مال من شد تمیزش کردن آوردن کنار صورتم بوسش کردم بعد بردنش لباس تنش کنن..بعد حس کردم حالت تهوع دارم گفتم بهشون ی آمپول تو سرم زدن اما خوب نشدم و بالا آوردم بعدش باز گفتم سردردم بهم آرامبخش زدن دیگه چیزی نفهمیدم یهو چشامو باز کردم دیدم چنتا مرد می‌خوان بزارنم رو تخت دیگه ببرن ریکاوری تقریبا یک ساعتی تو ریکاوری بودم دوبار اومدم شکمم رو فشار دادن ک چون بی حس بودم زیاد درد نداشت بعدش هم بردن بخش و پسرم رو آوردن برای شیر خوردن ..در کل از انتخابم راضی ام بازم برگردم عقب سزارین انتخابمه الآنم درد ندارم ۸ ساعتی شیاف میزارم تو بیمارستان هم پمپ درد داشتم که اصلا دردی حس نکردم
مامان 👧🏻LIAM O MINEL👶🏻 مامان 👧🏻LIAM O MINEL👶🏻 ۶ ماهگی
تجربه زایمان من (سزارین)قسمت دوم

و باید بی حس بشی منم استرس بدی گرفته بودم اما دکترم و متخصص بیهوشیم خیلی خوش اخلاق بودن و ارومم کردن و خلاصه بیحسی رو زدن درد نداشت اصلا منم از لحظه بی حس شدن اصلاااا سرمو تکون ندادم به هیچ عنوان خلاصه دکتر شروع کرد و بچم درشت بود برش بیشتر زد و بافشار بالای شکمم ک حسش کردم بچه رو بدنیا آوردن دکترم تاقبل عمل میگفت طبیعی بیار اما بچه دنیااومدگفت خوب کردی قبول نکردی بچه گیرمیکرد تو کانال چون سرش درشت و گرد بودبعدش بهم یه خواب اور زدن خیلی خوب بود رفتم تو حال خواب و بخیه هامو زدن بعد تو ریکاوری دکترم اومد ماساژ رحمی میتونم بگم بدترین قسمتش همینجابود😮‍💨بااینکه بیحسی داشتم درد داشتم خیلی چندین بارفشارداد ک رحم خالی بشه وجمع بشه .خلاصه بعدم تا ساعت ۶صبح ک بی حسیم بره و بتونم چیزی بخورم اصلا سرمو تکون ندادم و خداروشکر نه سر درد گرفتم نه اذیت شدم فقط درد شکم ک خب طبیعیه شکم بازشده .ولی شکمم اصلا جمع نشده و بزرگ مونده😵‍💫اگه راهی بلدید بگید ک انجام بدم جمع بشه
بعد سه روز پانسمانمو باز کردم اسپری انتی باکتریال میزنم وسشوارمیگیرم تا روز دهم برم بخیه رو بکشم اما سنگینیه شکمم میفته رو بخیه م مجبورم همش بخابم عفونت نکنم
خونریزیمم خیلی خیلی کمه نمیدونم خوبه یا بد😑
مامان آرنیک مامان آرنیک ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
من اومدم و ی چنتا ازمایش خون خود بیمارستان ازم گرفتن و گفتن باید سوند رو وصل کنیم بعد بریم اتاق عمل مخالفت کردم و گفتم تو اتاق عمل همون موقع بی حسی برام بزنین گفتن نمیشه و اینا خلاصه زدن سوند رو و از دردش تا خود اتاق عمل گریه کردم از بس درد داشت تو اتاق عمل دکترم که فهمید جریانو ی کم باهاشون بد برخورد کرد گفتش ک چرا زدید سوند رو و باید همینجا تو اتاق عمل براش میزدیم و اینا
سوندو رو دراوردن بران چون دردش قابل تحمل نبود و رو تخت دراز کشیدم برا بی حسی دکتر بیهوشی اومد و خیلی راحت بی حسم کرد ولی ی چن دقه دیقه حالت تهوع شدید و سرگیجه نفس تنگی گرفتم طوری ک همونجا زردی از معدم زد بیرون و اندانسترون ک چنتا بهم زدن بهتر شدم و کامل بی حس شدم و بچه رو برداشتن و منم بردن ریکاوری اینا و‌بعدش انتقال دادن به زایشگاه و کم کم دردام شروع شدن از درد شدید دیروز تا الان نتونستم تکون هم بخورم مسکن و شیاف و اینا هم ارومم نمیکنن
خلاصه ک تجربه خوبی برام نبود ولی بخاطر روی قشنگ نینینم همه چیو تحمل کردم و کنار میام
بیمارستان خصوصی عمل کردم هزینش 29 تومن شد با دستمزد دکتر
38 هفته و 1 روز بچه رو برداشتن وزنش 3 کیلو بود دقیق و قدش 50