دیگه ساعت هفت و هشت شب بود ک درد های من هی بیشتر و بیشتر شد (پریودی بود دردا) یکی دو ساعت درد زیاد داشتم ک یهو اروم شد، دیگه درد های بعدش قابل تحمل بود ، ساعت ۱۱شب چای نبات خوردم و خرما و سوپ، بعد نیم ساعت گفتن باید بلند شی، بدترین قسمتش هم همین بود، دونفر گرفته بودنم تا بتونم بشینم ولی همینکه بلندم کردن نفسم گرفت دوباره خوابیده شدم، بعد ده دقیقه گفتم بلندم کنین به هر سختی بود لبه سخت نشستم و جای بخیه خیلی درد میکرد، جوری ک همسرم کنارم بود سرم رو شونه اش گریه میکردم دیگه یه پنج دقیقه نشسته بودم و داشتم گریه میکردم یهو حالم بد شد جلو چشمام سیاه شد شل شدم تو گوشم صدای زنگ و تهوع، سریع خوابوندنم پرستار اومد یه چیزی زد تو سرمم پنح دقیقه خوب شدم ، ولی باز کم نیاوردم نیم ساعت بعد دو سه تا لیوان چای نبات غلیط خوردم اینبار
انشالا. تنت سالم باشه پروسه زایمان و بعدش که زندگی به کل تغیر زیادی میکنه اوایل سخته بعد اوکی میشی
دوتاشونم دردای خاص خودشو داره هم سزارین هم طبیعی
من بچم ۳۴۰۰ به دنیا اومد
هنوزم صفرمیپوشم تنش😐😐
چندگرفت زیرمیزی
مبارک باشه انشالله قدمش خیر باشه دکترت کی بوده
خودت شیاف خریده بودی بردییی ؟؟؟
عزیزم😍😍😍
میگم کجا رفته بودی سونوی وزن؟ به منم ۲۸ هفته گفت ریزه حالا یه سونو هم ۲ روز دیگه دارم
عزیزم اخرین سونت چند هفته بودی ک ۲۸۰۰ بودش
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.