خب اومدم تجربیات زایمان رو بگم .
۱۳ دیماه صبح من رفتم بیمارستان ان اس تی ازم گرفتن
از همون ب بسم الله یه خانم بعداز من اومد که ۲۵ هفته بود و مدام جیغ میزد من هنوز تو اتاق انتظار بودم و داشتن برام سرم میزدن که افتاد رو‌خون ریزی و بچش به دنیا اومد و مرد و حالا من با دیدن این صحنه خیلی آشفته بودم، داشتم گان اتاق عمل میپوشیدم که برم اتاق عمل یه خانم دیگه اومد داشت می‌گفت غلط کنم سزارین کنم طبیعی خیلی بهتره حالا قیافه منی که داشتم میرفتم سزارین دیدنی بود 😩😩 بالاخره رفتم تو اتاق عمل از همون اول دکترم اومد بالا سرم و باهام حرف زد و بهم روحیه داد بهم گفت الان می‌خوان اسپاینال ( بی حسی ) بزنن که من کامل خودم رو شل کردم و اصلا تاکید میکنم اصلاااااا درد نداشتم و درد بی حسی خیلی کمه و اصلا نترسید من خودم از بی حسی میترسیدم ولی ذره ای ترس نداشت .
پاهام کم کم بی حس و داغ شد و عمل شروع شد
پارت بعدی بهتون میگم

۷ پاسخ

عزیزم خداروشکر‌ اذیت نشدی و خاطره ی تلخ ‌برای خودت نداری ازون روز😍
دعا کن منم خوب و راحت زایمان کنم من طبیعیم🥲🫠

پمپ درد گرفتم از همون اول و خیلی جواب بود شب اول دردم کم بود بخاطر همین پمپ درد، بعد فکر میکردم دست دکترم سبک بوده 😅😅 شبم که راه رفتم خوب بود
ولی شب اول بچه خیلی بی‌قراری میکرد چون باید مدام زیر سینه بود من ۲۴ ساعت نخوابیدم اما نمی‌دونستم که مدام زیر سینه بودن برای روزای اول ایرادی نداره

بخوام از تجربه زایمان بگم
پمپ درد بگیرید، مدام شیاف بزارید، غذای آبکی مثل سوپ بخورید ، ژله برای کار کردن شکم بخورید ، هایپ بخورید،

درمورد سوند هم نترسید که خیلی ساده و بی درد بود ، فشار رحمی هم اگر بتونید اون زمان دست همسرتون یا مادرتون بگیرید و جیغ بزنید درد کم تر میشه

اگر سوال داشتید بپرسید ازم

#پارت۳

وای چقدر چیز بدی رو دیدی😭منم چند روز پیش رفتم سونو این طرف پشت پرده نشسته بودم منتظر دکتر داشت سونوی یه خانمی رو انجام میداد،بعد بهش گفت داروی خاصی استفاده کردید بعد خانمه صداص یطوری شد گفت چطوردکتر چیزی شده؟مثلا سرما خوردگی یا چی؟دکتر گفت ببین این قلبشه نمیزنه🤦🏻‍♀️😭خانمه گفت هفته پیش که میزد چی شدکه اینجوری شد یعنی دیگه نرم غربالگری دکتر؟؟؟؟ببین اون اونور بود من اینور پرده داشتم سکته میکردم جونم دراومد یخ زدم قشنگ😭😭😭😭😭😭😭😭😭

کدوم بیمارستان بودی گلی؟

انشالله بسلامتی عزیزم مبارک باشه🥰

پاهام کم کم بی حس و داغ شد و عمل شروع شد
لحظه اول که صدای پسرم رو شنیدم تمام دردهایم فراموش شد
یه موضوعی مهم که لازمه بدونید اینه عده ای مثل خود من حین عمل بدنم بی حس شد و تنفس برام خیلی خیلی سخت شد ولی نترسید همین ترس بیشتر باعث تنگی نفس میشه
بعد اومدم ریکاوری لرز داشتم و اینم طبیعی بود کم کم آروم شد
فقط میتونم بگم وحشتناک ترین لحظه عمرم لحظه ای بود که رحمم فشار دادن و فشار رحمی گرفتم و هیچ کاری جز تحمل نمیشه کرد
من پمپ درد گرفتم
#پارت ۲

خوب.....

سوال های مرتبط

مامان نورِ زندگی🤍 مامان نورِ زندگی🤍 ۶ ماهگی
مامان شاهان👑❤ مامان شاهان👑❤ ۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دو✨😌
دهانه رحمم به سه سانت ک رسید کیسه ابمو پاره کردن آمپول اسپاینال زدن بهم دردامو خیلی کمتر حس میکردم ساعت دوازده شب بود دکترم اومد بالا سرم من نفس تنگی گرفته بودم ضربان قلبمم خیلی رفته بود بالا به ماما گفتم من نمیتونم طبیعی زایمان کنم تروخدا سزارین کنید منو گفت باید طبیعی زاینان کنی همه میگن نمیتونم ولی زایمان میکنن بهم اکسژن وصل کرد چون ضربان قلبم بالا بود نفس تنگی هم داشتم ساعت یک دکتر اومد بالا سرم گفت این که ضربان قلب جفتشون داره نویز میندازه خطرناکه باید عمل بشه ولی ماما هی میگفت من احیاش میکنم چیزی نیس داره خوب میشه ضربان قلب جفتشون اخه ضربان قلب نی نی هم اومده بود پایین نمیدونم چرا مامای بالاسرم گیر داده بود من حتما طبیعی زایمان کنم دکتر از اتاق رفت بیرون با دوتا دکتر دیکه اومد اونا هم گفتن باید عمل بشه منو اماده کردن رفتم اتاق عمل چون من اسپاینال زده بودم اصلا آمپول بی حسی ک تو اتاق عمل زدن رو متوجه نشدم ساعت دو صبح نی نی منم بدنیا اومد
مامان پاشا🧸 مامان پاشا🧸 ۴ ماهگی
تجربه سزارین در بیمارستان صارم
مامانا من ۸ساعت ناشتا بودم از ۶صبح رفتم بیمارستان دنبال کارای پذیرش و فیلمبرداری عکاسی
یک پک کامل واسه قبل عمل و یک پک کامل واسه بعد عمل بهم دادن هزینش ۹۰۰ تومن بود
بعدشم رفتم برای آزمایش ادرار و خون و چک گردن ضربان قلب بچه و فشار خودم ، بعدشم اومدن دنبالم و رفتیم اتاق عمل
بی حسی از کمر بودم و اصلا درد سوزن اسپاینال رو حس نکردم انقدر دستشون سبک بود 🤌🏽 جو اتاق عمل عالی بود و همه حسابی پرانرژی بودن جوری که اصلا استرس نداشتم
گذاشتن و برداشتن سوند هم واقعا دردناک نبود
ساعت ۱۰:۳۰ رفتم اتاق عمل و ساعت ۱۰:۵۵ پسرم به دنیا اومد
همسرم اومد اتاق عمل و بند ناف رو برید تمام لحظه ها هم فیلمبرداری داشتم👀 بعدشم رفتم ریکاوری شکمم رو فشار دادن برای تخلیه خون و جمع شدن رحم که کاملا بی حس بودم و نفهمیدم هیچی
در آخر اومدم تو بخش ، پمپ درد داشتم و تا همین لحظه خداروشکر درد وحشتناکی نداشتم
از رسیدگی بیمارستان و پرسنل خیلی راضیم د به امید خدا فردا مرخص میشم❤
مامان الارا مامان الارا ۵ ماهگی
تجربه سزارین دوم بیمارستان دولتی ۲۹ بهمن
پارت سوم

بالاخره ساعت ۱۰ شد و بردنم اتاق عمل
کادر اتاق عمل خییلی بااخلاق بودن اصلا انتظار نداشتم اینقدر مهربون و با خلاق باشن اصلا حس ترس نداشتم تنها حس بدی که بود برای آمپول بی حسی بود
اومدن فوری آمپول بی حسی رو زدن و منو خوابوندن رو تخت کم کم پاهام گرم شد و بی حسی اومد تا بالای معده ام اونموقع بود که احساس حالت تهوع داشتم و حس میکردم شدیدا خوابم میاد
گفتم خوابم میاد گفتن بخواب اشکالی نداره
ولی زود خوب دم و دوباره حس حالت تهوع اومد سراغم بهم آمپول زدن و زود خوب شدم
بعد حدودا ۲۵ دقیقه دخترم بدنیا اومد 😍صداش بهم حس آرامش میداد
یه پرستار اومد بعد تمیز کردنش گذاشت زیر تاپی که تو بسته بستری بود و پوشیده بودم خیییلی حس خوبی داشت با بچه بردنم اتاق ریکاوری اونجا یه پرستار اومد و سینمو گذاشت تو دهن بچه و کمکش کرد تا شیر بخوره
نیم ساعت همونطوری روی شکمم خوابیده بود و شیر می‌خورد البته شیر که نه همون آغوز بود
بعدشم بردنم بخش و همراهم و صدا کردن بیاد منو بزاره روتخت
......
مامان هدیه زهرا مامان هدیه زهرا ۵ ماهگی
#تجربه_سزارین
پارت دوم
تو اتاق عمل اول متخصص بیهوشی خیلی مهربون بهم مشورت داد که وقتی میترسم، بی حسی خوب نیس و باید بیهوش شم. چون وقتی وارد اتاق عمل شدم، خیلی ترس داشتم و اینو همه شون متوجه شدن . یکم باهام حرف زدن تا ارومم کنن. و تصمیم گرفتن که بخاطر ترسم، بیهوشم کنن. و اینکه از عوارض بی حسی بهم گفتن که بعداز اینکه بی حسی تموم میشه، سردرد های شدید دارن .
دستگاه تنفس بهم وصل کردن و همونجا دیگه تو یه لحظه بیهوش شدم.
بیدار که شدم، ساعت ۲ و نیم بود.
دیدم تو اتاق ریکاوری ام و پرستار بهم شیاف میزنه تا درد نداشته باشم.
آرامبخش و شیاف خیلی خوب بود . باعث شد وقتی که به هوش اومدم، اصلا دردی نداشته باشم. واقعا خوب بود . اصلا نیازی به پمپ درد نداشتم. همه کسانیکه با ما سزارین کرده بودن هم همینطور بودن، هیچکدوم پمپ درد نداشتن . و همه مون با شیاف و سرم و آمپول ، آروم بودیم و هیچ دردی نداشتیم‌ . و بخاطر اینکه بیهوش هم شده بودم، هیچ عوارضی نداشتم و حالم اوکی بود.
تو این زمینه ی بعد از عمل، بیمارستان و عواملش خیلی مهمه. من که واقعا رااضی بودم. رسیدگی شون عالی بود.
مامان حبه قند🫀 مامان حبه قند🫀 ۷ ماهگی
اومدم اینجا تا تجربه مو از زایمان سزارین بگم واقعااااا خیلی خوشحالم که سزارین کردم برگردم عقب بازم انتخابم همینه
من روز ۵خرداد زایمانم بود از ساعت ۱۲شب به بعد هیچی نخوردم صب ساعت هفت باید بیمارستان میبودم رفتم اونجا اول پروندم و کامل کردن بعد یه نمونه ازم گرفتن و رفتم توی اتاق برای آماده شدن اومدن دستگاه nst وصل کردن و با یه سروم قندی بعد از نیم ساعت اومدن سوند وصل کردن که‌من مثل سگگگگ ازش میترسیدم ولی واقعا هیچی نداشت خیلی راحت بود بعد دونه دونه میبردنمون اتاق عمل که من و ساعت ده بردن اتاق عمل و دکتر بیهوشی اومد تا بی حسی بزنه برام من استرس گرفتم ولی اونم چیزی نبود یکم کمرم سوخت بعد کم کم پاهام داغ شد حس بدی بود ولی دیگه پاهامو حس نمیکردم 🥲
بعد بی حسی یکم حالمو بد کرد که چون استرس داشتم بالا آوردم بعد که داشتن شکممو بتادین میزدن حس میکردم تا دیگه کلا چیزی نفهمیدم تا اون آقا پسری که بالا سرم وایساده بود تا حواسش به من باشه گف مبارک باشه دیدم سلن گریه کرد🥹😭😍
همون لحظه اشک چشمم ریخت و از خدا خاستم به همه بچه بده تا این حسو تجربه کنن خیلی خیلی حس قشنگیه😍
بعد آوردن چسبوندش به صورتم و اون قیافه ماهش و دیدم😭🧿😍
بعد من کم کم نفسم سنگین شد که خواب مصنوعی دادن بهم و چشم باز کردم دیدم ریکاوری ام هنوزم بی حس ام خلاصه اتاقی ام که من رزرو کرده بودم خالی نشده بود من چهار ساعت موندم تو ریکاوری و بعد چهل ساعت رفتم تو اتاقم و دخترم اومد پیشم چون من تو اتاق عمل بالا آورده بودم دکترم گفته بود چیزی ندین بخوره که بالا نیاره چون فشار میاد بخیه هاش باز میشه من و ۲۴ساعت گشنه نگه داشته بودن و من اصلااااااا درد نداشتم اصلاااااا
مامان هلیاآبجی پرنسا مامان هلیاآبجی پرنسا ۱ ماهگی
تجربه سزارین سوم

سلام خانما من هم اومدم تجربه سزارین سوم بگم
رفته بودم پیش دکتر بهم نامه بستری داد برای شش آذر عمل کنم که من ساعت دو شب یکم آذر دردم گرفت تا صبح صبر کردم ساعت ۷ رفتم بیمارستان نوار قلب بچه رو گرفتن و گفتن انقباض داری باید الان عمل بشی ، منم اینقدر اذیت بودم خوشحال شدم که زودتر قراره زایمان کنم ،
بهم انژوکت و سوند وصل کردن که بر خلاف حرف بعضیا ک میگن خیلی درد داره ،اصلا اینجوری نبود فقط یکم سوزش داشت و زود تموم شد ازم چندتا آزمایش گرفتن و تا جوابش اومد ساعت شد ۱۱ ، ساعت ۱۱ منو بردن اتاق عمل ، اومدن بی حسی بزنن، درد داشت ولی قابل تحمل بود ، یه ربع بیست دقیقه زمان برد تا بچم دنیا اومد ،خیلی حس خوبی بود تمام درد ها یادم رفت ،،،،، ساعت دو منو بردن بخش ، امام اکسیژن بچه یکم کم بود یه دو سه ساعت نگه داشتن و بعد آوردن پیشم ،کم کم بی حسی ها رفت و درد هام شروع شد که پرستارم بهم مسکن زد و شیاف داد آروم شدم , من استرس راه رفتن بعد عمل داشتم خیلی میترسیدم که یه جا خونده بودم شکم بند بعد از سزارین خیلی کمک می‌کنه شوهرم واسم خرید و من شکم بند بستم موقع اولین راه رفتن واقعا برام معجزه کرد ،خیلی راحت بودم اصلا اذیت نشدم بهتون پیشنهاد میکنم حتما بخرید ،
سر دو زایمان قبلی شکم بند نداشتم خیلی اذیت شدم ، یک شب بیمارستان بودم فرداش مرخص شدم ،