سوال های مرتبط

مامان محمدعلی⁦💙 مامان محمدعلی⁦💙 ۶ ماهگی
قسمت دوم
وارد اتاق عمل شدم هم دکترم و هم کادر اتاق عمل کاملا آماده بودن.
متخصص بیهوشی اومد و گفت بیهوشی میخوای یا بی حسی؟
من گفتم هرچی دکترم بگن
دکترم گفتن بی حسی بهتره منم قبول کردم.
اولش یک آمپول زد به کمر و گفت اصلا سر وشونه و بدنت رو تکون نده
آمپولش اصلا دردنداشت بعدش گفت دراز بکشم و جلوم پرده کشیدن.
کم کم پاهام بی حس شد و احساس بی وزنی میکردم فک میکردم پایین تنه‌م رو ابراست🤦😁
حسش بد بود برای من دوست نداشتم
بعد صدای پسرم که یک کوچولو فقط نق زد اومد اصلا گریه نکرد
آوردنش کنارم بوسش کردم و بردنش
ساعت ۸:۳۰ عمل شدم راس ۹ بردنم ریکاوری
ولی تجربه ریکاوری خیییییلی بد بود
دوساعت ریکاوری بودم داشتم جون میدادم
حالم اصلا خوب نبود درد نداشتم ها ولی تمام بدنم میلرزید گفتم برام هیتر آوردن گرم بشم
به حدی شلوغ بود که همه ی کادر عصبانی بودن چرا بیمارستان این همه سزارین قبول کرده
برای همین رها شده بودم رو تخت و دوساعت کسی دورم نیومد
فقط تو این دوساعت ۵تا سرم زدن بهم
ساعت۱۱ اومدن بردنم بخش
مامان پسته پسر👶💙 مامان پسته پسر👶💙 روزهای ابتدایی تولد
#تجربه سزارین ۱
بخاطر طولانی بودن‌ و محدودیت گهواره مجبورم‌توی چند‌پارت این‌تجربه رو باهاتون شریک بشم .
من تجربه های مختلف رو تو گهواره خونده بودم و با کلی اضطراب ساعت ۶/۵ صبح ۲۶ خرداد رفتم بیمارستان برای تشکیل پرونده .
بعد از گرفتن فشار خون و nst نوبت سوند زدن شد. من از قبل به دکترم گفتم سوند رو تو بی حسی بزنیم اماقبول نکردمتاسفانه .
سوند : سوند زدن برای من یکمی دردناک بود چون ترسیده بودم وخودمو سفت میکردم . اگه بدنتون رو شل کنید متوجه نمیشین چون خیلی سریع انجامش میدن درحد چند ثانیه .بعد از سوند احساس سوزش داشتم و نشستن واسم سخت شده بود . بیست دقیقه ای منتظر شدم که صدام زدن رفتم اتاق عمل . اونجا اضطراب زیادی داشتم اما پرسنل اتاق عمل مخصوصا دکتر بیهوشی اینقدر مهربون و خوش رو بودن وسعی میکردن کمی آرومم کنن.
آمپول بی حسی : آمپول بی حسی برای من درحد یه سوزش ساده بود و واقعا ترسناک نبود به محض اینکه آمپول بی حسی رو زدن پاهام داغ شد اما دکترم گفت یه گفت ۱۰ دقیقه طول میکشه بی حس بشی و من میخوام بتادین بزنم ممکنه سردیش رو حس کنی پس نگران نباش ، اما به یک دقیقه هم نکشید که فشاری زیادی رو شکمم حس کردم و صدای پسرکم رو شنیدم و اونجا متوجه شدم دکتر خیلی زود کارش رو شروع کرده بود برای اینکه استرسم کم بشه اینطوری گفته بود.🙃
مامان پرنســـا👧🏻🤍 مامان پرنســـا👧🏻🤍 ۱۱ ماهگی
تجربه سزارین (هم بی حسی هم بیهوشی)
#پارت_پنجم
با اینکه پاهام داغ شده بود نمیتونستم تکون بخورم
اما مثلی اینکه فقط پاهام بی حس شده بود:))))
شکمم بی حس نشده بود و من با برش اول همه چیزو حس کردم:))) و داد زدم که دارم حسش میکنم

فورا دکتر بیهوشی اومد و مواد بیهوشی زد و بین داپ زدنم دیگه چیزی نفهمیدم🥲
یاد این احظه که میوفتم کلی بغضی میشم…

چشمامو ک باز کردم دیدم تو ریکاوریم زیر اکسیژن و دکترم داره یه ی چیزی میریزه تو سرم

کلی گیج و منگ بودم
پاهامم هنوز همون حالت بود
دکترم چن تا سوال پرسید و گفت هر وقت تونستی پاهاتو تکون بدی و زانوتو جمع کنی بگو و رفت….
بی حسی میرفت
ولی من درد و داشتم چون شکمم بی حس نشده بود
بخاطر همین دکترم بهم همون اول مورفین زد تا اروم بشم..
صدای بچه اومد اما دوتا بچه بود نمیتونستم بفهمم کدومش دخترمه

از یه طرف خیلی تشنم بود و دکترمم که بهش گفتم تشنمه گفت حالا حالاها نمیتونی چیزی بخوری….
تا اینکه دیدم یه پرستار اومد بالا سر نینیها
مامان سارینام🩷 مامان سارینام🩷 روزهای ابتدایی تولد
پارت چهارم سزارین
همشون گفتن بیهوشی برا بچه خوب نیس سریع وارد خون میشه من میگفتم بخاطر کمردردای بعدش و امپول بی حسی از اینکه بی حس بشم میترسم بهم گفتن اصلا دلیل علمی برای اینکه بی حسی باعث کمر درد میشه نیس اونایی که کمر درد میگیرن در اصل دچار دیسک میشن بخاطر سنگینی بچه وبارداری
گفتن بی حسی میشه بچه رو دید حس خوبیه و اینکه چون کم کم از بی حسی در میای کم کم متوجه درد میشی ولی بیهوشی تا به هوش میای درد شدید داری و برای امپول هم گفتن اصلا دردش از سروم زدن کمتره
خلاصه قانع شدم برای بی حسی رفتم اتاق عمل یه خانومی خیلی مهربون و قشنگ برام توضیح داد که میخاد امپول بزنه باهاش همکاری کنم زیاد دردی نداره و فلان و واقعا دردش از سرومی که برام زدن کمتر بود و ده ثانیه هم طول نکشید اصلا تو شوک بودم که واقعا همین؟خیلی راحت بود بی حس شدنم کم کم پاهام گرم شد موقع عمل ی حس خوابالودگیم بهم دست داده بود متوجه گذر زمان نمیشدم فقط میدونم ۱۱رفتم اتاق عمل۱۱و۲۰بچم ب دنیا اومده بود هیچیم از عمل نفهمیدم اینکه میگن بچه رو در میارن ادم تهش متوجه میشه اینا نه اصلا انگار عادی خوابیده بودم
ادامه پارت بعد