پارت (۱)
+زایمان سزارین +
سلام خانما من دوشنبه ۱۴۰۴/۱۰/۱۵ زایمان کردم خدا بهم یه فرشته خوشگل سفید و بامزه هدیه داد ان شالله لیاقت هدیه خدا رو داشته باشم ...
از اونجایی که دکترا منو خیلی ترسوندن و گفتن که تخمک نداری و خیلی ضعیفی من بعد از چند ماه اقدام حامله شدم بدون هیچ قرص و دارویی
فقط استرس از خودم دور کردم و خودمو با مواد غذایی طبیعی تقویت کردم
از اینجا بگم براتون که من خیلی از زایمان طبیعی میترسیدم و استرس داشتم و نمی‌خواستم که طبیعی زایمان کنم بالاخره بعد از کلی تلاش نامه سزارین گرفتم . و ۱۵رفتم اتاق عمل با وجود اینکه سزارین هم بودم قبل عمل خیلی خیلی گریه کردم از ترس اتاق عمل و آمپول بی حسی تو کمر حتی از سوند وصل کردن هم میترسدیم ولی خلاف بر تصوراتم اصلا هیچ کدوم از این مراحل ترس و درد نداشتم اصلا اصلا نفهمیدم درد آمپول و سوند رو خیلی راحت بود در که نشکون هم نبود
خلاصه دکتر خیلی خوبی داشتم از اول تا آخر حاملگیم فقط بهم دلداری داد حتی موقعه. عمل هم داشت باهام هی حرف میزد که استرس نداشته باشم
در کل اتاق عمل خیلی خوب بود هیچی متوجه نشدم فقط وسط عمل وقتی می‌خواست بچه رو خارج کنه نمی‌دونم چرا یه دفعه بالا آوردم و یه پرستار خوبی بود سری تمیزم کرد
ادامه در پارت بعدی -------

۸ پاسخ

مبارک باشه عزیزم انشالا قدمش پرخیرو برکت

مبارکه عزیزم چشمت روشن کدوم بیمارستان عمل کردی

الهی شکر عزیزم

خداروشکر ک‌زایمان خوبی داشتی این تجربه هارو میخونم ترس منم کم میشه از زایمان

مبارکه عزیزم

عزیزم شمام موقعی ک امدن شکم و‌فشار دادن درد شدید داشتی من فقط اون موقع خیلی اذیت شدم

🥹🤱🥰

مبارک عزیزم انشاالله به سلامتی
برای همه مون طی بشه این مراحل...

سوال های مرتبط

مامان 🍒آراد🍒 مامان 🍒آراد🍒 ۲ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین پارت دو 🩵🎊
روز شنبه ۰۵/۰۲/۰۵

فرستادنم لباس هام رو عوض کردم و رو تخت دراز کشیدم اول ازمایش خون گرفتن بعد ان اس تی دادم و اومدن سوند رو وصل کردن با اینکه سزارین دومم بود ولی بازم به حرف مامان های گهواره کمی از وصل کردن سوند میترسیدم که خب خدایی اصلا درد نداشت که هیچ حتی سوزش هم نداشت و کمتر از چند ثانیه هم طول نکشید وصل کردنش فقط کمی حس بد داشت همین 😬🤌

یک ساعتی بلوک زایمان بودم تا کار هام انجام شد و دکترم از کلینیک به اتاق عمل اومد و شوهرم و صدا زدن و منو انتقال دادن اتاق عمل بین راه یکم ترسیده بودم و استرس داشتم چون دکتر با خودم نیاورده بودم و همون دکتر شیفت که بهم نامه داده بود قرار بود عملم کنه و راستش شناخت زیادی هم ازش نداشتم در واقع فقط همون یکبار دیده بودمش😅✋

رسیدم به اتاق عمل برخلاف دفعه ی قبلی که دکتر خصوصی داشتم و اتاق عمل خلوت بود فقط ( خودم بودم دکترم و یه اقای دکتر که دستیارش بود و یه دکتر هوشبری ) کسه دیگه ای نبود …

ایندفعه خیلی شلوغ بود 😫 کلی هم داشنجو بودن داخل اتاق عمل ‌که استرسم و بیشتر میکرد هر چند همه کار ها رو پزشک ها انجام دادن ولی وجود اون‌ همه داشنجو و شلوغی محیط استرس زیادی بهم میداد
و خب این از معایب بیمارستان دولتی هستش و باید در نظر داشته باشید 👍

ادامه رو پارت بعدی میزارم 😅😌
مامان شهرزاد مامان شهرزاد ۵ ماهگی
تجربه سزارین: پارت یک
من بخاطر ترسی که از زایمان طبیعی داشتم از دکترم نامه سزارین اختیاری گرفته بودم اما هفته بعدش تو هفته ۳۸ بچه چرخید و بریچ شد
خلاصه رفتم نامه مو عوض کرد و سزارین اجباریدبرام نوشت.
روز قبل عمل با همسرم رفتیم تشکیل پرونده دادیم و همونجا هزینه بیمارستان رو تسویه کردیم...
روز عمل شد با همسرم و خانوادم رفتیم بیمارستان، پذیرش شدم و بهم سوند ادرار و انژوکت وصل کردن.. سوند اصلا درد نداشت فقط احساس سوزش داشت که اونم بخاطر بتادین بود...
تخت کناریم یه خانومه سزارینی بود و اون یکی تخت خانومی که میخواست طبیعی زایمان کنه.. با حس خوشحالی تو دلم گفتم سزارین میکردی راحت میشدی دیگع😒 ولی خبر نداشتم که .....
خلاصه سوار ویلچر شدم و رفتیم اتاق عمل
اونجا یه نفر تو اتاق عمل بود برای همین تو ریکاوری معطل شدم تا عمل تمام بشه، تو این فاصله دکترم خانم کوچکپور که خدا خیرش بده بابت همه چیز ،اومد و اومد پیشم و دستم رو گرفت و بهم دلگرمی‌داد که خیلی از استرسم کم شد🥰😍🌷
ادامه پارت بعدی....
مامان 🧸 اهورا 🍫 مامان 🧸 اهورا 🍫 ۹ ماهگی
تجربه زایمان سزارین»
سلام ب همه🥹🖐️
منو اهورا اومدیم تجربه زایمان سزارین براتون بزارم...
خیلی کلی میگم براتون....
سی و نو هفته بودم ک رفتم برا سز.از همون روز اول از طبیعی وحشت داشتم و با شناختی ک از خودم دارم حق داشتم...
خلاصه رفتم برا سزارین اختیاری با کلی زیر میزی دکترمو راضی کردم ب سزارین از مرحله سوند خیلی میترسیدم ولی اصلا اون چیزی ک فکر میکردم نبود خیلی راحت بود...
اما از بس منو ترسونده بودن وقتی اومد برام سوند بزارع همه بدنم می‌لرزید از شروع سوند گذاشتن تا پایان عمل و حتا بعد از اون همه بدنم استرس گرفته بود مثل بید میلرزیدم..‌
منو بردن اتاق عمل دل تو دلم نبود... آمپول بی حسی اصلا درد نداشت سرمو خم کردن و آروم برام آمپول و زدن پاهام سنگین شده بود خودشون جابه جاشون می‌کردن«سوندمو از بس ک نزاشتم پاهامو قشنگ باز کنه خوب نزاشته بود تو اتاق عمل باز شد و خود دکتر برام گذاشت وقتیکه کاملا بی حس بودم» خلاصه آمپول و ک زدن دیگه بدنم از لرزه وایستاد «من خیلی استرس داشتم و اصلا اوکی نبودم ن از درد ن از چیزی فقط میلرزیدم»
حس ک نمی‌کردم و نمی‌دیدم چون به پارچه سبز جلو چشمم زدن ولی وقتیکه شکممو باز کردن صداش میومد خش خش صدا میداد خلاصه شکممو که باز کردن یه فشار به سینم وارد شد درد نداشتااا ولی حس کردم دارن ی چیزیو ازم جدا می‌کنن خلاصه همون لحظه که سرم سنگین شد اهورام بدنیا آوردن صدای گریشو که شنیدم خود به خود اشگم اومد تو اتاق عمل دوتا پرستار کنار من بودن سعی میکردن منو آروم کنن باهام حرف میزدن مدام میگفتن حالت تهو نداری از این حرفا که نداشتم... فقط لبام رو هم نمیموند از شدت لرز منو 9 بردن اتاق عمل 9 و بیست دقیقه اهورام بدنیا اومد🥹💙🧿
ادامه پارت بعد»»»»
مامان میران مامان میران ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل
مامان آراس کوچولو مامان آراس کوچولو ۲ ماهگی
سلام خواستم تجربمو از سزارین بگم برا اون دوستانی که سوال پرسیدن
اول اینو بگم که من فوبیای اتاق عمل داشتم کلا استرسم بالا بود ولی ب هر حال سزارینو انتخاب کردم  روزی که رفتم برای سز ۱۰ ساعت ناشتا بودم چون قرار بود زودتر برم اتاق عمل ولی خب چند ساعتی عقب افتاد منم هیچ نخوردم ولی اصلا حالت تهوع نگرفتم و از اون لحاظ راحت بودم .
اینم بگم قبل از اینکه برم اتاق عمل منو فرستادن زایشگاه چون قانون بیمارستان این بود ک از زایشگاه تایید کنن ک برم برای سزارین  خلاصه از زایشگاه بگم براتون خیلی دل و جرات میخواد  کسی که زایمان اولش هست بنظرم اگه خیلی آماده و بنیه قویی دارین طبیعی رو انتخاب کنه چون زایمان طبیعی بنظر من خیلی آمادگی میخواد چون درد زیادیو باید تحمل کنی خلاصه منو اونجا  تا یکساعتی اذیت کردن  چون من دهانه رحمم بسته بود دو بار معاینه کردن ب شدت درد داشت و نگم براتون....بعد دکترم اومد منو فرستاد اتاق عمل و از رفتار و اخلاق بد پرسنل زایشگاه راحت شدم اون لحظه از اینکه زایمان طبیعی رو انتخاب نکرده بودم خوشحال بودم
مامان دلارام 🦋 مامان دلارام 🦋 ۱ ماهگی
سلام عزیزم تجربه من از سزارین
پنجشنبه با احساس کم شدن تکون های بچه رفتم زایشگاه (بیمارستان منتظری)یه نوار قلب از بچه گرفتن و گفتن سریع بگو وسایلتو بیارن باید بریم اتاق عمل
من قبلا خونده بودم سوند زدن خیلی درد داره و بخاطر همین میترسیدم ،خیلی چیزا درباره سزارین خونده بودم و از تجربیات خیلیا پرسیده بودم ،یکی می‌گفت سزارین بدترین عمله ،یکی می‌گفت دیگه اون آدم سابق نمیشی ،یکی می‌گفت سوزن که تو کمرت میزنن تا آخر عمر کمر درد داری
خلاصه با کلی استرس و کلی ترس منتظر شدم تا وسایلمو بیارن ،لباس اتاق عمل پوشیدم و رو به تختی دراز کشیدم تا سوند وصل کنن ،وقتی وصل کردن اونقدری که میگفتن دردناک نبود و واقعا چیز وحشتناکی نبود ،همون لحظه که سوند وصل کردن به پرستار گفتم احساس میکنم ادرارم داره می‌ریزه ،گفت نه فکر می‌کنی
بعدم نشستم رو ویلچر و رفتیم سمت اتاق عمل ،زیر لب داشتم دعا و ذکر میگفتم و کلی ترسیده بودم
ترس که نه ولی خیلی استرس داشتم ،بالاخره یه تجربه ای بود که تاحالا نداشتم چون قبل از اونم هیچ عمل جراحی نداشتم ...
مامان رایمُن 💙 مامان رایمُن 💙 ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین قسمت ۲

صبح قرار شد ساعت ۴:۳۰ بیمارستان نیکان سپید باشم، چون روز شلوغی بود برای سزارین و در واقع من نوبت سزارین و اتاق عمل نداشتم، دکترم گفت این‌ساعت برم که اولین عمل باشم و مشکلی پیش نیاد
خلاصه فکر میکردم خیلی باید استرس داشته باشم ولی خیلی ریلکس بودم انگار خدا یه توانی بهم‌ داده بود که از پسش بربیام رفتم بیمارستان نیکان سپید، از بخش اورژانس وارد شدم و رفتم بلوک زایمان
دکترم با مامای مقیم هماهنگ کرده بود اونم گفت سریع مدارک رو بدین برای تشکیل پرونده و بعد از اون بهم لباس داد و گفت تمام لباس هات رو در بیار و گان اتاق عمل بپوش
دراز کشیدم و باز ازم NST گرفتن، بعدش از پشت دست راست رگ گرفتن و آنژیو کت وصل کردن که خیلی هم درد داشت چون خیلی بد برام وصل کرد…
همش منتظر بودم بیان سوند رو وصل کنن ولی دیدم سوند نزاشتن برام
در نهایت گفتن دراز بکشم رو یه تختی که جلوی در بلوک زایمان بود و دو نفر اومدن و من و بردن اتاق عمل، لحظه عجیبی بود سقف رو فقط میدیدم از روی تخت و از کنار های تخت اتاق عمل های متعدد رو میدیدم که همشون چراغ هاشون خاموش بود چون اون ساعت عملی نبود😄
ادامه تایپک بعدی👈🏻
م
مامان پناه مامان پناه روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان طبیعی (۵)
یکدفعه گفت اتاق عمل رو زود آماده کنید آماده اش کنید برای عمل
در عرض دو سه دقیقه سرم و ازم جدا کردن و بهم سوند وصل کردن و منو گذاشتم رو تخت اتاق عمل و من آنقدر همه چی سریع اتفاق افتاد که فقط هاج و واج نگاهشون میکردم و میگفتم بچه ام خوبه ؟ و جوابی نمیشنیدم
تا برسیم اتاق عمل مردم و زنده شدم
دوباره دکتر بیهوشی بهم بی حسی زد و چند دقیقه بعد با صدای گریه پناه منم گریه کردم و خداروشکر کردم
نتیجه اینکه اگه مثل من به نیت اپیدورال دارید میرید طبیعی بدونید احتمال داره اصلا بهتون اپیدورال نزنن و یا اینکه مثل من در نهایت سزارین بشید
از ۱۰ نفری که اومده بودن اون روز برای طبیعی فقط ۲ نفر واقعا طبیعی زایمان کردن بقیه مثل من سزارین شدن
تجربه ام از بیمارستانم این بود که واقعا راضی بودم یکی از ماماهاش یه ذره بی اعصاب بود ولی هم دکتر شیفتش دکتر الهام نیکخواه و هم بقیه پرسنل بیمارستان و هم رسیدگی خیلی خوب بود و برای طبیعی یه اتاق مخصوص برای درد و زایمان بهم داده بودن