۱۳ پاسخ

گلم از توصیفات حال روحیت بنظرم تو دچار حمله عصبی میشی
بهش میگن پنیک
منم از گریه پسرم اینطور میشدم ولی شکر خدا کمتر شده
زنگ بزن ۱۴۸۰ مشاوره بگیر بگو این حالتارو دارم راهنمایی میکنن

چه ناز خوابیده

من درکت میکنم و حالی ک میگی رو میفهمم راهکار بلد نیستم البته اینو میدونم ک این سبک گریه شه و نمیشه تغییرش داد فقط اومدم یه چیزی بهت بگم حتما برو مشاوره و ازش کمک بگیر حتی اکه قابل حل نیست بتونی باهاش کنار بیای چون زبونم لال بعد مدتی با این حجم از عصبانیتی که داری و تخلیه نمیشه و همرو قورت میدی غمباد میگیری و مریضی های عجیب غریب میاد سراغت دور باشه از هر خونه ای ؛ مریضی هایی که حتی نمی‌فهمن از کجا شروع شده و درمانش چیه ... مثل چیزی ک من ۵ سال پیش بهش مبتلا شدم فقط بخاطر دادهایی ک نزدم و عصبانیت هایی ک قورت دادم یکسال تموم بخاطر سرکوب سیستم ایمنی بدنم کورتون ۱۰۰ میلی گرم خوردم تا مریضی خودایمنی که بهش مبتلا شدم اعضای بدونم رو ب عنوان مهاجم از داخل نترکونه

دییر سس سالمیین یاتمشام😂😂😂😂😂

عزیزممممممم زیبای خفته😍

سوره ی نصر زیاد بخون منم مثل تو بودم الان بهترم

چه قلدرانه ام خوابیده😍
باتمام وجودم درکت میکنم ولی من همش درحال جیغ ودادم حنجره ندارم
ولی عین تو هربارجیغ میزنه پسرم مبگم یه بلای سرش اومده

منم همبنم من ی مدت عضلات فکم قفل میکردن یعنی جنون آنی بهم دست میداد فک کن من هررررر ساعتی از روز همینجورم باهاش سر هیچ و پوج الکی گریه میکنه هرچی میخواد الکی قشقرق میکنه خستم بخدا کل دردام دردای روحی ان

ایشالا این روزا ب سرعت برق و باد بگذرن برات

تاپیک قبلی رو گفتک

دختر منم همینجوری با پسرم فاصله سنی داره آنقدر اذیت میشم ک نگو

بیار بده من نگهش دارم🥰🥰🥰
خونمون هم میدون ساعته

با دختر بزرگت بیشتر بازی کن و با دلش راه بیا شاید بهتر شد

سوال های مرتبط

مامان نویان مامان نویان ۳ سالگی
مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی ۲ سالگی
قتی میخوابه میشینم بالا سرش یساعت تو دلم با خودم حرف میزنم میگم اگه الرژی نداشت اگه رفلاکس نداشت اگه بدغذا و بد ادا نبود ،من الان چقد سرحال و خوشحال بودن ، چ مسافرت هایی چ گردشایی ک بخاطر همین کاراش نرفتم چون همچین بچه هایی تو شلوغی خیلی بدتر میشن (امتحان کردم)من ادمیم ک تو خونه بند نمیشم و هربار بیرون رفتن برام شده زهره مار،دوستدارم مثل خیلیا بیام اینجا تاپیک بزارم بگم بچم فلان میوه رو دوستداره فلان غذارو میگه برام بپز فلان ابموه رو درست میکنم میخوره، ولی....
باورتون میشه بعضی وقته خوابه من یهو بیدار میشم انگار صدای گریش تو مغزمه، چند روزه انگار فقط دلش گریه و جیغ میخواد ، یعنی یا دارم ارومش میکنم و اون بیشتر گریه میکنه تا بالا بیاره ،یا دیگه برا اینکه رد ندم ول میکنم میرم و اون خودشو پرت میکنه زمین بیشتر عر میزنه، چند روزه ب شدت حس گندی دارم ،دیگه عرضه کنترل و ساکت کردن بچمو ندارم عرضه ندارم یه غذا بپزم ک دوستداره عرضه ندارم بی گریه بخوابونمش، دیشب تو خوابم گریه میکرد با چشم بسه دنبالم میگشت بخدا صدای گریش میاد انگار میخوام بمیرم ،همسرم هرکار کرد راضی نشد اروم نشد تا اومده پیشم گریه هاشو کرده و خوابیده ،عجیب کم اوردم عجیب حس ناتوانی دارم ،