۲۰ پاسخ

ای جان منم یه دختر ۳ساله دارم خیلی فکرم درگیر اینه که دختر دومم به دنیا میاد اذیت نشه

عزیزم انشالله که خدا سلامت نگهت داره کنار بچه های گلت

ای جوووونم
شیرش نمیدی عزیزم؟؟
قبل بارداری شیرخودتو میخورد؟

راستی خواهر داشتم به پسرت فکر میکردم موقع آشپزی
بهش شربت اشتها نده ماشالله قد و وزنش خوبه
همیشه میگن کسی که وزن زیاد باعث میشه بچه زیاد قد نکشه
ماشالله دستاشو دیدم تپل هستش

منم پسرم ۵ سالو ۶ ۷ ماهشه نمیتونم بغلش نکنم وقتی نی نی تکون میخورم خودم میگم بیا داداشی داره تکون مبخوره دس میزاره رو شکمم ذوق میکنه چند شبه ک اتاقشو جدا کردم بهش گفتم برات قفسه کتاب کمد لباسی جدا فرش اتاق همه چیز میخرم این دیگه اتاق خودته کقتی داداشی اندازه تو شد میشه اتاق اریا و داداشش در طول روز هم میگه بعلم کن وقتی نتونم میگم برا داداشی ضرر داره ولی اکثرا بغلش میکنم چون لاغره وزنش کمه اذیت نمیشم اصلا ولی بنظر من بچه دوم نیاز ب توجه بیشتری داره الان

دیگه دومی ک بیاد یکم سرگرم تر میشه بزرگ شدن گل پسرتو کمتر میبینی منظورم اینه سرت شلوغ میشه کلا درگیر دوتاشون هستی یهو میبینی بزرگ شدن البته هممون همینجوریم

آخی عزیزم منم خیلی نگران پسرمم خیلی استرسش رو دارم خیلی تلاش می‌کنم اذیت نشه گاهی انقدر استرسش برام زیاد میشه اشکام خود به خود میریزه میگم نکنه بچم اذیت بشه با آمدن نی نی خدایا توانمون بده 🥺🥺🥺

قربووونش😍حتما ک میتونی صدتو براش براش بزاری عزیزم تو یه مادر نمونه هستی منم انشاالله هلنا بدنیا بیاد یک سالش بشه دوباره اقدام میکنم دوسدارم دوسه تا بچه داشته باشیم

نازی،خدا هردوشونو واست حفظ کنه.منم دوس دارم بتونم صدمو واسه هردوشون بذارم.بخصوص از بچه اولم غافل نشم

وای عزیزم خداحفظش کنه برات

عزیزم چندسالشه؟🥺😍چقدر شرایط منو داری اینم پسرمن ک همش وصلمه🙁🥺وهمش حس میکنم براش کم گذاشتم

تصویر

گپ زدیم ایتا دور هم جمع بشیم از تجربه های هم استفاده کنیم میاین آیدی من ایتا خواستین بیاین پیام بدین لینک بدم بهتون @ZABATR

🥲🥲عزیزم خدا حفظشون کنه
منم بااینکه میگن بغلت نکن خطرناکه میگم بچه چیزی نمیفهمه از نتونستن من بغلم میکنم 🥰

خدا حفظش کنه

ای جانم😍
پسرت چندسالشه ؟

منم یه لحظه چشام رفت رو هم بلند شدم دیدم پشتم بدون پتو خوابیده

خدانگه داره برات

عزیزم

عزیزدلم ....♥️
تو خیلی روح زیبایی داشتی واسه مادر شدن

ای جان

سوال های مرتبط

مامان جوجه🩵 مامان جوجه🩵 هفته سی‌ودوم بارداری
امروز برای دکتر داشتم از پله ها می اومدم پایین ۲۰روز بود حدودا طبقه پایین خونمو ندیده بودم عکس گرفتم دلتنگ خونم شدم ببینم🥲حین ندید بدید ها چرخیدم تو خونه شوهرم میگه چیکار میکنی میگم دلم بزای خونه تنگ شده بود رفتم کابینتا رو باز کردم دیدم انگار مثلا یچیز متفاوت قراره ببینم😂ولی واقعا دلتنگ تک‌تم جرئیات خونم شده بودم الان با خودم فکر میکنم همینکه هر روز چشامو باز میکردم میرفتم پایین خودش یه نعمت بوده ولی چون روتین روزانه بود ادم چشاش نمیبینه الان از روتین همیشه هم محرومم یا یه زمانی شستن و غذا درست کردن معظل بود الان دلم لک شده برای ظرف شستن خونه مرتب کردن بعداشم تو کافی بارم یه آیس جذاب درست کنم بشینم رو مبل و از تمیزی لذت ببرم😩
ان شاءالله تا ۵۰-۵۵روز دیگه پسرمو بغلم میکنم و همه این دغدغه ها تموم میشه
الهی به امید خودت🤲انتظار داشتم اینبار رفتم سونو وضعیت بهتر شده باشه ولی متاسفانه نشده بود ولی همین که ثابت بود هم خودش نعمتیه برام
کمک کن بدون افسردگی و زایمان زودرس و...پسر گلمو بغلش کنم🩵🤲
امروز سونو گفت ماشالله عین مامانش لپ داره قربون اون لپاش برم من😍برای اومدن تو تموم سختی ها رو تحمل میکنم🩵❤️