امشب اون شبی بود که بعد ۹ ماه انتظار دخترک دنیا اومد یه روز که از خستگی و درد به شب رسید و آخرش ساعت ۱۱ شب رفتم اتاق عمل و دخترم دنیا اومد ینی دنیاش آوردن خودش نمی‌خواست بیاد🤣🤣🤣 بعدشم که داروی بیهوشی و خستگی من کلا خوابم برد فقط یه لحظه اتاق ریکاوری به هوش اومدم با صدای گریه هاش و دیدمش و باز خوابیدم . فردا صبح ساعت ۶ بیدار شدم سراغ دخترمو گرفتم مامانم آورد داد بغلم وای همونی بود که تو تصوراتم بود ...
آنروز برا سویلای خانم وقت آتلیه گرفتیم کیک گرفتیم و خانم نهایت عدم همکاری رو داشتن چند تایی عکس گرفتیم قیافه هتی خودمون که خسته و داغون بود بعدش اومدیم پارک اون سوراخ کیک هم بخاطر اینکه تو آتلیه نق میزد و به کیک ناخنک میزد و میخورد🤣🤣🤣
بالاخره که تولدش مبارکمان شد راستی تو پارک چند تا خانم و بچه هاشون بودن کلی برا سویلای تولد تولد خوندن و رقصیدن و بعدش بهش کادو دادن چشمان ما هم قلبی شد ...ملایری ها خیلی باحالن

تصویر
۱۳ پاسخ

تولدت مبارک سویلای قشنگ💜😍

تولدش مبارک باشه
معنی اسم دخترت چیه ؟

تولدش مبارک
تلفظ اسمش چجوریه

ای جانم خدا حفظش کنه برات😘
اون خانوما هم دمشون گرم😍

مبارک باشه انشالله تولد۱۰۰سالگیش امیدوارم به همه ی آرزوهاش برسه

سمیرا جان تولد گل دخترت مبارک خدا حفظش کنه

تولدش مبارک باشه عزیزم ❤️❤️😘

تولدش مبارک خداشمارو برای هم حفظ کنه عزیزم😍😘❤️

چی دادن کادویهویی خخ تولدگل دخترت مبارک عزیزم

تولدش پر تکرار خدا حفظش کنه

عزیزممممم قشنگم خاله قربونت شه تولدتت پر تکرار فرشته مهربونیا😍😍😍😍😍❤️❤️❤️❤️❤️

عزیزم مبارک باشه تولدش😍🍫🍭

کیک هم تو گرما کج و کوله شد

سوال های مرتبط

مامان رز🌹 مامان رز🌹 ۲ سالگی
یه تولد جمع و جور،
صبحی که خودش با ذوق تولد تو جمع دوستاش بیدار شه،
و با هم بادکنک ها رو تزیین کنیم،
هربار هم بگه چه قشنگ شد🥰
بهش گفتم مهمون داریم برای تولدت، عمه ها و خاله و مامان جون و آقاجون و باباجون.
تا مادر جونش اومد دستشو گرفت برد تو اتاق
که بادکنک سبز دارم صورتی دارم
و هر کی اومد همین روال ادامه داشت.
گفت آهنگ برام بذار برقصم،
رقصید، با دختر خاله و پسر همسایه بازی کردن.
باباش با کیک مورد علاقه ش رسید، کیکی که تو گوشی من دیده بود و گفته بود میخوام. کیک دایناسوری.
عکس گرفتیم، براش تولد مبارک خوندیم.
این وسطا یکم خسته شد و موقع شمغ فوت کردن‌ گریه کرد.
اما وقتی پشت میزش ایستاد و همه براش تولد مبارک خوندن با ذوق نگاه کرد.
کادوهاشو باز کردیم، کلی ذوق بابت فیگورهای پپا داشت.
و باقی اسباب بازی و کادوهاش...
باز هم رقصید کیک تولد خورد و با مهموناش خداحافظی کرد.
این ذوق پشت کیک ایستادن، ذوق نگاه کردن به مهمونا، ذوق رقصیدن جلو بابابزرگا...
برای من قشنگ بود، خیلی قشنگ....