۱۳ پاسخ

عزیزم خداروشکر بهترشد
همین ظهری هم به فکر بچه ت بودم اکانت نداشتم
همش با خودم میگفتم دهن بچه خوب شد

خداروشکر خداروشکر
بهش میوه بده
اب هویج
تا دوباره سرحال شه

خداروشکر که مرخص شد ایشالله دیگه مریض نمیشه

سلام عزیزم خداروشکر که مرخص شده خیلی تو فکر دخترت بودم انشالله زخماشم زود خوب میشه خدارو صدهزار بار شکر🥺💜💙🧡💛💚

خداروشکر که خوب شد الحمدالله

وااای چقد تو روضه ها برای مریضا دعا میکردن من فقط برای بچه تو دعا میکردم
خداروشکر انشالله تمام مشکلاتش با هم معجزه بشه

ای عزیزکمممممممم بخورنوش جونتتتت گوشت بشه به تنت

انشالله بلا از خودتون و دخترتون دور باشه و دیگه راهتون به بیمارستان نخوره ۰🌹♥️خداروشکر .ممنون که گفتی مامان پرنسس

خداروشکر عزیزم،ایشالله هرچی زودتر غذا خوردنش خوب شه،همیشه سلامت باشه

من الان دیدم تاپیک هاتو الهی شکر که بهتر شده
نگران نباش ان شاالله روز به روز بهتر میشه طفلی بچه چقد اذیت شده

به غذاش برس ماهیچه تو شیشه درست کن

الهی بگردم براش، خدا رو شکر بهتر شدید، ان شالله زود سالم و سرحال بشه بره بدوبدو و بازی کنه❤️❤️❤️

خداروشکر ان شاءالله دیگه مریض نشه

خداروشکر عزیزم

سوال های مرتبط

مامان نیکی مامان نیکی ۲ سالگی
مامانا خسته نباشید
تازه دراز کشیدم واقعا دممون گرم
من که ساعت ۹با دخترجان بیدار شدم صبحونه نخورده چشم باز نکرده یکم بازی کردیم تو پتوها و بالش ها بعد صبحانه خوردیم بدون چایی گفتم قهوه بخورم انرژیم بیشتر شه بعد رفتیم لباس رو شستیم البته تو ماشین تو این فاصله هم دخترو یکم کارتون دید همین که خشک شد رفتیم پشت بوم لباسا رو پهن کردیم یساعتم اونجا مشغول شدیم نمیذاشت بیایم پایین گفت بازی کنیم البته هوا ابری بود بعد اومدیم پایین گفتیم به فکر ناهار باشیم که دوستم زنگ زد که اونم یه پسر همسن دخترم داره آش درست کردم ببریم پارک بخوریم خلاصه که منم ازخدا خاسته رفتیم تا ساعت ۳ اینا بچه هام حسابی بازی کردن و اومدیم گفتم دخترم من خابم میاد تو رو نمی‌دونم 😬باهم خوابیدیم تا ۵بعد بیدار شدیم یکم بازی کردیم مشغول تمیز کردن خونه و بازم فکر شام که نه ایندفعه کسی زنگ نزد گفتم پیتزا باهم خمیر درست کردیم اینا این وسط همش سوالم داره دخترم😄تا ساعت شد ۸ونیم همسر آمد رو دخترو تحویل دادم من ادامه شام یکم فیلم دیگه الان رفت بخوابه پدر براش کتاب بخونه منم برم بخابونمش هووووف خستتتته نباشیددددد
شکر خدا شکر خدا ♥️🌱