۹ پاسخ

ربطی به ای وی اف نداره بچه عادی هم دارین سه چهارساله حرف نمیزه. با تمرین و تکرار درست میشن

خب دیگه گفتاردرمان یعنی همین قلق های کوچولو

الان جلسه ای چقد شده؟ منم میخوام پسرمو ببرم

اره عزیزم کامل حرف میزنن فقط باید باهاشون حرف زد به حرف بگبریشون

الهیییی
چقدر سختته دوقلو
منم درگیر حرف زدن کیانم
وای خیلیم حرف میزنم باهاش
کتاب قصه خیلی تاثیرداره
کتابایی که شکل داره
شکل حیوانات واینا
ازصدای حیووناشروع کن

ای وی اف رو نمیدونم ولی دوقلوها دیرتر حرف میزنن دلیلشم اینه که
بچه ها برای حرف زدن از همدیگه تقلید میکنن نه از پدر و مادر
مثلا بچه هایی که خواهر و برادر بزرگتر دارن، زودتر حرف میزنن. یا بچه هایی که تو جمع کودکانه بیشتر قرار می‌گیرن
دوقلوها هم چون از هم تقلید میکنن دیرتر حرف میزنن
من تو بچه هام به عینه میبینم. یکیشون یه کلمه ای یاد میگیره اون یکی تقلید میکنه.
ولی خودمون هرچقدر بگیم به این زودیا تکرار نمیکنن.
کلا دوقلوها روند به حرف افتادنشون کُندتره اکثرا

کتابای عکس دار خیلیییی موثره . من کتابای نردبانو‌گرفتم عکس حیوانات غذاها حالت های بچه همه چی داره نشون بده بگو اسماشونو واضح و شمرده زود راه میوفتن پسر من یه ماهه همشونو یادگرفت ماشاالله ش بشه خوبم حرف میزنه

چرا اسم پسرات رونمیگی همش میگی قل حیف نیست دوتا دسته گل داری اونوقت اسمشون رو صدانمیزنی

چندتا کلمه میگن؟
میگن پسرها دیرتر به حرف میان
پسر منم کم کلمه میگه ولی چون توجه و تمرکزش خوبه تا ۳ سالگی صبر میکنم

سوال های مرتبط

مامان ❤محمدی❤ مامان ❤محمدی❤ ۲ سالگی
مهدی با ریلکسی بلند شد گفت عجب پس مامانت اینا گفتن بیایی وسط ما بشینی هرچی گفتیم رو بهشون بگی بهت شکلات بدن گفت آره عمو ولی به مامانم نگی من بهتون گفتم بعدشم رو به من گفت عمه توروخدا نگی بهشون گفتم نگران نباش عزیزم نمیگم که مهدی گفت عمت نمیگه ولی من میگم گوشیشو ازش گرفت بعدم دسشو گرفت درو باز کرد از اتاق بیرونش کرد🤦🏻‍♀️ و گفت برو به مامانت اینا بگو عمو بیرونم کرده و گفته دیگه نرم بینشون میخوام عمته سورپرایز کنم بعدشم درو بست و اومد جلوم نشست گفت خب دیگه نمیان حالا بدون استرس ترس بوسم کن و گفت نگران نباش چشامو هم میبندم تا باهاش چشم تو چشم نشی خجالت نکشی و چشاشو بست با یه حس خجالت لبمو گذاشتم رو لپش بوسش کردم و تا خواستم برم عقب دستشو انداخت پشت کمرم.. استرس گرفتم حس عجیبی داشتم من تو عمرم پسریو نبوسیده بودم و تا این حد نزدیک نشده بودم که الان انگاری دقیقا تو بغلش بودم دستاش دور کمرم بود نگاش رو لبام بود همش لبامو نگاه میکرد و من کاملاً تپش قلبمو و قلبش رپ حس میکردم چون خیلی بهم چسبیده بود گفت تو بوس کردی حالا نوبت منه خانمم رو بوس کنم سکوت کرده بودم فقط نگاش میکردم و اون بیشتر منو به خودش فشار میداد و