مهدی با ریلکسی بلند شد گفت عجب پس مامانت اینا گفتن بیایی وسط ما بشینی هرچی گفتیم رو بهشون بگی بهت شکلات بدن گفت آره عمو ولی به مامانم نگی من بهتون گفتم بعدشم رو به من گفت عمه توروخدا نگی بهشون گفتم نگران نباش عزیزم نمیگم که مهدی گفت عمت نمیگه ولی من میگم گوشیشو ازش گرفت بعدم دسشو گرفت درو باز کرد از اتاق بیرونش کرد🤦🏻‍♀️ و گفت برو به مامانت اینا بگو عمو بیرونم کرده و گفته دیگه نرم بینشون میخوام عمته سورپرایز کنم بعدشم درو بست و اومد جلوم نشست گفت خب دیگه نمیان حالا بدون استرس ترس بوسم کن و گفت نگران نباش چشامو هم میبندم تا باهاش چشم تو چشم نشی خجالت نکشی و چشاشو بست با یه حس خجالت لبمو گذاشتم رو لپش بوسش کردم و تا خواستم برم عقب دستشو انداخت پشت کمرم.. استرس گرفتم حس عجیبی داشتم من تو عمرم پسریو نبوسیده بودم و تا این حد نزدیک نشده بودم که الان انگاری دقیقا تو بغلش بودم دستاش دور کمرم بود نگاش رو لبام بود همش لبامو نگاه میکرد و من کاملاً تپش قلبمو و قلبش رپ حس میکردم چون خیلی بهم چسبیده بود گفت تو بوس کردی حالا نوبت منه خانمم رو بوس کنم سکوت کرده بودم فقط نگاش میکردم و اون بیشتر منو به خودش فشار میداد و

۶ پاسخ

چقد دوس دارم برادر زاده ات رو ببینم الناز

سرشو نزدیک تر تا حس کردم لباشو گذاشته رو لبام و آروم بوسید وقتی بوسید رفت عقب سرشو انداخت پایین منم سرمو انداختم پایین خجالت می‌کشیدم نگاش کنم باهاش چشم تو چشم شم🥲😂که دستمو گرفت و شروع کرد قربون صدقه رفتنم گفت می‌دونی من این حیا تورو اون روز از دورم متوجه شدم سر همین دلم رو بردی نگاش کردم که گفت حالا وقتشه یه چیزی نشونت بدم گفتم چیی که گوشی رو درآورد گفت برای خانم خوشگلم یه گوشی گرفتم هرچند لیاقت تو بیشتره گفتم واییی این برای منه گفت آره گفتم چند گرفتی گفت 15 تومن اون موقع 15تومن خیلی زیاد بود ازش تشکر کرد خیلی ذوق کرده بودم باورم نمیشد قاب دخترونه هم گرفته بود دقیقا سلیقه خودم بعد شماره خودشو هم سیو کرده بود نوشته بود عشقم😂 بعدشم بهم یاد داد همه چیشو که زن داداشم با دختراش اومدن کنارمون نشستن و مهدی حرفشو قطع نکرد ادامه میداد زن داداشم گوشیمو دید ذووق کرد گفت مبارکه اون یکی دخترشم همینطور ذوق کرد گفت عمه مبارکه خیلی خوشحال شدم ولی مریم نه اخم کرده بود که مهدی گفت یه سورپرایز دیگم واست دارم خانم خانما

چ دختر داداش کثافتی حقشه بسوزه😂

قیافه مریم 😳😶😡

اوووف جنگی بپا کرده بود مهدی😂😂😂

😍😍😍😍😍😍❤️❤️❤️❤️

سوال های مرتبط

مامان آرین و عرشیا مامان آرین و عرشیا ۳ سالگی
سلام عیدتون مبارک...من پسرمو دو هفته س از پوشک گرفتم....یعنی روز بدون پوشکه فقط مهمونی و شب پوشکش میکنم....الآنم سه روز خونه مادر شوهرم بودم به شوهرم گفتم اونجا پوشکش نمیکنم....واسه از پوشک گرفتن یه سری تجربه بدست آوردم که انشاالله برا پسر دومم دیگه اذیت نمیشم
اینکه برچسب خیلی تاثیر داره و بچه رو ترغیب می‌کنه که جیشش رو بگه....رنگ انگشتی هم من شنیدم خوبه
اینکه بچه ممکنه خطا داشته باشه و جیش یا پی پی ش بریزه تو شلوارش که به قول دختر خاله م طبیعیه بچه دوسال تو پوشکش دستشویی می‌کرده حالا نمیشه یهو بگی جیش نکن
بچه اگه تو شلوارش دستشویی کرد اصلا دعواش نکنیم
بیشتر بچه ها ممکنه شورت آموزشی نپوشن که بجاش من شورت عینکی پاش میکردم که اصلا دستشویی ش نمیریخت رو فرش که کثیف بشه
تشویق و دادن جایزه خیلی تاثیر داره مثلاً من همش به پسرم میگم تو قهرمانی که جیشت رو میگی اون روز جلوی دختر عمه ش گفت مریم جیش دارم بعدش هم که اومد از دستشوی بلند گفت من تو دستشویی جیش کردم
بماند به یادگار از تجربه از پوشک گرفتن
مامان هانا🧚🏻‍♀️ مامان هانا🧚🏻‍♀️ ۳ سالگی
الان که تاپیکا رو میخوندم دلم خواست یه چیز از تجربه خودم بگم به مامانایی که دارن بچشون رو از پوشک میگیرن.
من خیلی خوب دخترم رو از پوشک گرفتم در کمتر از یک هفته کاملا همکاری کرد. اما نکته اش این بود که اصلا دعواش نکردم. اصلا استرس بهش ندادم. حتی وقتی خونه رو چند بار کثیف کرد و می‌خواست گریه کنه آرومش کردم گفتم اشکال نداره عزیزم الان تمیزش میکنیم و با ارامش بهش گفتم خونه جای جیش نیست جیش باید بره توی دسشویی.
آنقدر خوب یاد گرفت که حتی شبا هم خودش بیدارم میکنه میگه خیلی جیش دارم مامان.
اما.... چند روز پیش که قرص اورژانسی خورده بودم و خیلی عصبی بودم و غذام هم رو گاز بود وقتی هانا رو بردم دسشویی و هی بازی گوشی کرد و من با حرص گفتم نمیخواد دسشویی کنی بیا بریم و گریه کرد و محلش نذاشتم. و چون هورمونهام به ام ریخته بود چند روز بی حوصله بودم. بخاطر این قضیه دوبار پشت سر هم تو خونه جیش کرد. چون دیگه دلش نمی‌خواست بره دسشویی و نمی‌گفت. فقط بخاطر یه بار دعوا کردن و بی‌حوصلگیم بعد از اینکه کامل یاد گرفته بود.
اینهمه تایپ کردم که فقط بهتون برسونم که چقدر بچه حساسه و چقدر باید حواسمون باشه به رفتارمون.