چقد دوس دارم برادر زاده ات رو ببینم الناز
سرشو نزدیک تر تا حس کردم لباشو گذاشته رو لبام و آروم بوسید وقتی بوسید رفت عقب سرشو انداخت پایین منم سرمو انداختم پایین خجالت میکشیدم نگاش کنم باهاش چشم تو چشم شم🥲😂که دستمو گرفت و شروع کرد قربون صدقه رفتنم گفت میدونی من این حیا تورو اون روز از دورم متوجه شدم سر همین دلم رو بردی نگاش کردم که گفت حالا وقتشه یه چیزی نشونت بدم گفتم چیی که گوشی رو درآورد گفت برای خانم خوشگلم یه گوشی گرفتم هرچند لیاقت تو بیشتره گفتم واییی این برای منه گفت آره گفتم چند گرفتی گفت 15 تومن اون موقع 15تومن خیلی زیاد بود ازش تشکر کرد خیلی ذوق کرده بودم باورم نمیشد قاب دخترونه هم گرفته بود دقیقا سلیقه خودم بعد شماره خودشو هم سیو کرده بود نوشته بود عشقم😂 بعدشم بهم یاد داد همه چیشو که زن داداشم با دختراش اومدن کنارمون نشستن و مهدی حرفشو قطع نکرد ادامه میداد زن داداشم گوشیمو دید ذووق کرد گفت مبارکه اون یکی دخترشم همینطور ذوق کرد گفت عمه مبارکه خیلی خوشحال شدم ولی مریم نه اخم کرده بود که مهدی گفت یه سورپرایز دیگم واست دارم خانم خانما
چ دختر داداش کثافتی حقشه بسوزه😂
قیافه مریم 😳😶😡
اوووف جنگی بپا کرده بود مهدی😂😂😂
😍😍😍😍😍😍❤️❤️❤️❤️
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.