۱۰ پاسخ

من تغییرش میدم
که خشونت نداشته باشه

تغییرش میدم

من گفتم ولی قسمت خوردنش رو اول نگفتم دگه قصه تصویری رو دید که آغا گرگه اونا رو میخوره ولی نترسید الانم اگه بخام تعریف کنم خودش اون قسمتم میگه بگو😅نمیترسه

اینقدر گفتم براش هرروز میگه قصه شنگ‌ل منگول بگو حتی ت گوگل میزنم کارتونشم‌ میبینه

من میگم ولی بیشتر هدف های خودمو میگم اینکه حرف بزرگترش باید گوش میداد به غریبه نباید اعتماد میکرد 😅

من تغییر میدم میگم آقا گرگه خیلی گرسنه بوده می‌ره مهمونی خونه شنگول منگول اونجا باهم غذا میخورن بازی میکنن آقا گرگه مواظبشونه تا مامان شنگول منگول بیاد از خرید

من میگم ولی با ماهیت اینکه نباید در خونه رو برای غریبه باز کنه و بدون اجازه پدرومادر با غریبه حرف نزنه

تغییر دادم کمی ولی الان خودش برام این قصه رو میخونه

من اگر بگم انقدر باید تکرار کنم خودم خوابم میبره دلسا بازم بیداره

اره ولی جور دیگه

سوال های مرتبط

مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 ۲ سالگی
مامان های عزیز خواهش می‌کنم جواب بدین رد نشین بچه های من تو پوشک هستن و من هنوز نتونستم از پوشک بگیرم خیلی سعی کردم ولی نشد پوشک شب شون خیس میشه هر روز و صبح ها هم پی پی می کنن بعد بیدار شدن و من سعی کردم اول به دخترم یاد بدم و ببینم می تونه یا نه ۱۰ روز روش کار کردم ولی نشد جیشش رو کلا خودم می بردم و پی پی هم اصلا نمی کرد و آنقدر نگه می داشت یبوست شدید می شد و نه تو پوشک نه تو دستشویی نمی تونست بکنه حالا من شکمش رو که گلاب و برگه خشک زرد آلو این ها دادم باز شد و اسهال شد سه روز دخترم اسهال شد و کلی گریه کرد و من تو دستشویی پی پی نمی کنم و پوشک بیار فقط تو پوشک پی پی کرد اون سه روز اسهال رو و کلیم پوشک رفت و همش تو سرویس بهداشتی بودیم نمی دونستم دخترم رو ببرم و بیارم یا پوشک پسرمم عوض کنم اصلا دخترم توجه نمی کرد که من چی میگم خیلی بهش توضیح می دادم هم من و هم باباش ولی بی فایده بود مشکل حالا جیش نیست مشکلم اینکه چرا دی پی رو اون همه تو شکم نگه می داره که آخر سر یبوست شدید بشه می ترسم ادامه بدم به روده هاش آسیب بزنه می یام تو گهواره میبینم بچه های کوچیک از بچه های من رو از پوشک گرفتن که چرا من نمی تونم مشکل ما چیه بچه مردم باهوش و زرنگه بچه ای من تنبله یا من تنبلم من خیلی وقت سعی کردم بهشون یاد بدم ولی همکاری صفر و فقط بازی گوشی می کنن من چیکار کنم شما بگین الان هر دوتاش تو پوشک هستن اعصابم نکشید به کار های دخترم منم پوشک کردم حالا یه مدت هم بگذره
مامان دخترم🌱 مامان دخترم🌱 ۲ سالگی
بچه چه موجود عجیبیه تو زندگی آدم
صبر میکنی صبر میکنی صبر میکنی هر بار صدات میزنه با جان جوابشو میدی بعد اون وسط مسطا خیلی بهش فشار میاد یهو از دستت در میره یه دادی میزنی همون یقتو میگیره و جوری حالتو بد میکنه ک انگار قتل کردی....
دیشب ساعت ۱۰.۳۰ بود گفت خوابم میاد بردمش دستشویی و همسرمم خوابیده بود و مام دراز کشیدیم گفت قصه بگو چند تا قصه براش گفتم گفت خوابم نمیاد گفتم مادر دیگه بابا خوابیده همه خوابیدن توهم بخواب چشماتو ببند من برات لالایی میخونم خوابت ببره و لالایی خوندم و نخوابید با گوشی لالایی گذاشتم قصه گذاشتم تا اینکه ساعت ۱۲.۳۰ بعداز دوساعت خوابش برد و منم خیلی بد خوابم تا خوابم برد ۲ شد
ساعت ۴ با جیغ و گریه بیدار شد بستنی میخوام خواب دیده بود آرومش کردم گفت جیش بردمش و دوباره دراز کشید گفت منو بخوابون کنارش نشستم و پیش پیشش کردم هی غلت زد و تا ۶ نخوابید یهو ساعت ۶ دیدم دستام بی حس شده ناخودآگاه زدم زیر گریه اصلا دست خودم نبود یهو اشکام ریخت باهمون اشک و گریه داد زدم نیکی بگیر بخواب دیگه جون ندارم کشتی منو بمیرم راحت بشم از دستت واقعا خون ب مغزم نمیرسید بعد همسرم پاشد داد و بیداد کرد سرش کلیییی بچه رو دعوا کرد و گفت اسباب بازیاتو میبرم همه رو میبرم پس میدم نیکی هم داد میزد نههه نههه هی میگفت مامان منو بخوابون دیگه قدرت نداشتم گفتم مادر فک کنم خوابت نمیاد برات برنامه کودک بذارم؟گفت بذار و نشسته داره نگاه میکنه همسرمم رفت سرکار منم نشستم رو مبل و عذاب وجدان داره خفم میکنه ک چرا بچمو دعوا کردم چرا همسرم اونجوری دعواش کرد شما بگین راه درست چیه راهنماییم کنین