سوال های مرتبط

مامان لنا✨ مامان لنا✨ ۵ سالگی
یه وقتایی خیلی خسته میشم از بچه داری ،خسته که میتونم بگم به آخر خط میرسم دیگه کشش ندارم 😭
چقدر بچه زور گو و بهونه گیر میتونه باشه خودم و همسرم به کنار خانواده منو هم اذیت میکنه خونه مادرشوهرم که نمیره بره هم هی میگه پاشین بریم یا من میرم خونه مامان جون ،
شب تا بخوابه منو لب مرگ میرسونه اول گشنشه بعد باید رو پای من بخوابه یه بالش میزاره دراز میکشه میگه قصه بگو اونم گوش نمیده فقط برا اذیت میگم باشه وسط قصه اونقدر حرصم میده نمیتونم داستان و ادامه بدم بعد مثل شکنجه میگه بگووووو بقیه اش و بگو بعد اون تشنه میشه یکم دراز میکشه میگه متکا سرد میخوام اونم برمیداره میزاره رو همون بالش میخوابه رو پای من بعد هم با پتو بازی میکنه هی بکش بردار بعد هم میگه پاهام و ماساژ بده یعنی هر شب تک تک اینا رو اجرا میکنه واقعا دیگه کشش ندارم حالم از هر چی بچه هست بهم میخوره در حدی که بیرون یه بچه ای گریه میکنه اعصابم خرد میشه این که گفتم فقط برا حوابیدتش هست طول روز هم کلی اینطوری زور میگه و بهونه میاره انگار با یه آدم بزرگتر از خودمون طرفیم به حدی رسیده همسرم اعصابش نمیکشه از بچه قهر میکنه البته تاثیری هم براش نداره عین خیالش نیست باباش قهر کرده من ناراحتم این حرف خودش و میزنه و رو خواسته اش هست یعنی من اون جا از دست این جون بدم ول نمیکنه میگه پاشو و اینکار رو بکن مثل قبل هم اعصابم نمیکشه داد میزنم سرش میگم نه نمیشه میبینه داد میزنم میره اتاقش از اونجا داد و بیداد مااااامان من میخوااااام
یعنی ببرمش پیش روانپزشک ؟ کسی بچه اش اینطوری هست یا فقط از شانس منه 🥲
مامان boys مامان boys ۵ سالگی
خدایا شکرت به قرآن نمی‌خوام ناشکری کنم فقط دارم روانی میشم خدایا کم آوردم خدایا خودت کمکم کن مردم به قرآن
این بچه از صبح که بیدار میشه یک ثانیه نمیخوابه یه ثانیه بلند شم گریه میکنم یه جوری که انگار مردم یک ساعتم نیام جوری گریه میکنه و قطع نمیکنه که از استرس میمیری اون از صبح نشستن در کنارش و تو بغلت بودن که کمرت دولا شدن به کنار نمیتونی هیچی کوفت کنی به کنار با این حالت باید شیر بدی به کنار کارای اون یکی بچه هست به کنار
مثلا عصر همسرم گفت میام میبرمت پیش بابا دوماهه بهشت زهرا نرفته بودم اوم حاضر شدنم با بدختی که مدام گریه واسه هر یه تکونم بعد نمیتونم اون یکی و حاضر کنم آخرشم به اون بدبخت میگم بیا شلوار یا جوراب ببر بابات یا خودت پات کن گریه میکنه میگه میخوام تو حاضرم کنی رفتیم اونجا برگشتیم شوهرم رفت سرکار گذاشتمش رو تخت لباسم در آرم خودش کشت هول هولی در اوردم دستشویی رفتم لباس اون یکی در اوردم اونو دستشویی بردم این همچنان هوار میزنه بغلش کردم شیرم نمیخورد ۹۰ سییشیرخشک قاشق قاشق بهش دادم بازی کرده ریخته شکمش کار کرد شستم عوضش کردم لباساشو عوض کردم گذاشتم باز رو تخت گریه گریه دو سه تا لباسشو باید بادست میشستم هول هولکی شستم بعد برنج و بذارم هوار میزد گریه قطع نمیکنه پسرم کلی ادا در میاره میپره بالا پایین یه لحظه قطع نمیکنه فقط گریههههه بد و بدو رفتم بغلش کردم شیر دادم خدایا حتی نمیرسم این وسطا یه لقمه یه چیزی کوفت کنم جون داشته باشم اعصابم داغون بار روانی که روته همه کارات بدوبدو با استرس اولش بچه رو بغل میکنی میگی به بغلت احتیاج داره باید اینکا و کنی چرا باید بعدش اینجوری بشی بخدا دارم میمیرم جون ندارم اعصاب ندارم سه ماه و ۲۴ روزه منتظرم یه روز راحت بیاد 😭🥺