یه وقتایی خیلی خسته میشم از بچه داری ،خسته که میتونم بگم به آخر خط میرسم دیگه کشش ندارم 😭
چقدر بچه زور گو و بهونه گیر میتونه باشه خودم و همسرم به کنار خانواده منو هم اذیت میکنه خونه مادرشوهرم که نمیره بره هم هی میگه پاشین بریم یا من میرم خونه مامان جون ،
شب تا بخوابه منو لب مرگ میرسونه اول گشنشه بعد باید رو پای من بخوابه یه بالش میزاره دراز میکشه میگه قصه بگو اونم گوش نمیده فقط برا اذیت میگم باشه وسط قصه اونقدر حرصم میده نمیتونم داستان و ادامه بدم بعد مثل شکنجه میگه بگووووو بقیه اش و بگو بعد اون تشنه میشه یکم دراز میکشه میگه متکا سرد میخوام اونم برمیداره میزاره رو همون بالش میخوابه رو پای من بعد هم با پتو بازی میکنه هی بکش بردار بعد هم میگه پاهام و ماساژ بده یعنی هر شب تک تک اینا رو اجرا میکنه واقعا دیگه کشش ندارم حالم از هر چی بچه هست بهم میخوره در حدی که بیرون یه بچه ای گریه میکنه اعصابم خرد میشه این که گفتم فقط برا حوابیدتش هست طول روز هم کلی اینطوری زور میگه و بهونه میاره انگار با یه آدم بزرگتر از خودمون طرفیم به حدی رسیده همسرم اعصابش نمیکشه از بچه قهر میکنه البته تاثیری هم براش نداره عین خیالش نیست باباش قهر کرده من ناراحتم این حرف خودش و میزنه و رو خواسته اش هست یعنی من اون جا از دست این جون بدم ول نمیکنه میگه پاشو و اینکار رو بکن مثل قبل هم اعصابم نمیکشه داد میزنم سرش میگم نه نمیشه میبینه داد میزنم میره اتاقش از اونجا داد و بیداد مااااامان من میخوااااام
یعنی ببرمش پیش روانپزشک ؟ کسی بچه اش اینطوری هست یا فقط از شانس منه 🥲

۵۲ پاسخ

چقدر صبر داری پسر من جرات اینکارا رو نداره نگاش کنم حساب کار دستش میاد
خیلی باج دادین بهش
یک شب برین بخوابین و بگین خودت بخواب هرچقدر هم داد و بیداد کرد محل نده اصلا

سیما جان یه چند شب اهمیت نده بگو من می‌خوابم
بذار اینقدر صدا کنه تا خسته بشه
بس که ب حرفش رفتی
اینجور می‌کنه

🥺🥺🥺🥺جدا از بحث تربیت و بچه داری اینو واقعا خودم درک کردم هر بچه ای با یک تیپ شخصیت خاص خودش به دنیا میاد بعضی ها می بینی خوش خواب خوش خور خوش مشرب
بعضی ها از همون اول قلدر و اذیت کنن
بزرگ شه بهتر میشه خیلی تسلیم نشو بدم نیست با دکتری مشاوره کنی
ولی تیپ شخصیتیش اینجوریه بزرگم بشن صفاتشون بهتر میشه ولی اصلش همینه مثلا می بینی مغرور یا گوش به حرف نکن یا احساساتی نیستش بی خیال اینجوری میشن

ببین عزیزم من اینجوری روتین رو بهش یاد دادم آخر شب میایم تیک می‌زنیم مثلا
خوب غذا خوردیم
مسواک زدیم
دستاموونو بعد مهد شستیم
اسباب بازیها رو قبل خواب جمع کردیم
به مامان توی چیدن سفره کمک کردیم
و خودش شب تیک میزنه براش جالبه و کم کم البته طول می‌کشه تا عادت کنه

تصویر

پسر منم همینه
بعید میدونم روانپزشک بتونه کاری کنه
بعضی بچه ها ذاتا بدن

بخدا من خودمم از همینِ بچه داری بدم میاد
هرکدوم ی شخصیتی دارن اینا به کنار
هر روانشناسیم ی چیزی میگه نمیدونم عصبی نشید داد و فریاد نکنید
آدم میمونه با بچه چ رفتاری داشته باشه واقعا
بچه های نسل جدیدم ک ی عده غد و لجباز 🥲

سیما جان بنظرم اختلال حس داره، گارد نگیری ها
به نظرم بگرد یه مرکز کاردرمانی خوب تو تبریز پیدا کن یه جلسه پیششون مشاوره شو
حتی اگه نیازم نداشته باشه باز میفهمی که این مشکل رو نداره

من که اعصاب چنین بچه هایی رو ندارم فقط دعوا😂😂😂

از بس هر چی گفته گفتی چشم

من مجبورم دعوا کنم تا اروم بشه

مخلص نذار بذار ی نیم ساعت گریه کنه هیچی نمیشه انقد لجباز هم خودت عذاب میدی هم بد بار میاد

من راستشو بخوای خیلیییبه دل پسرم راه اومدم تا حالا سعی میکردم تا جایی که بشه و خاسته های منطقی باشه براش انجام بدم اما بعد ۵سالگی سن تشکیل هویت بچه هاست و بهتره یکم قاطعیت همراه با احترام تاکید میکنم احترام داشته باشید بعضی بچه ها من جمله پسر خودم دوست دارن لج در بیارن حرص خوردن تو ببینم و اتفاقا براشون مهم نیست تو چ عذابی میکشی
اینجور مواقع من مثلا میگم مامان جان دو تا قصه میخونیم یه لالایی این برات آوردم بالای سرت لطفا فک کن اگر کار دیگه ای داری الان بگو چون دراز بکشم میخام بخوابم نمیتونم بلند بشم
الان ماکارونی کشیدم بخوریم پسرم گفت گوشی بده و گرمه نمی‌خورم منم لبخند زدم و گفتم نه پسرم متاسفانه نمیتونم گوشی بدم گوشی بعد غذا نیم ساعتی گریه کرد و یکم مثلا تهدید کرد منم عراشو گزاشتم روی میز گفتم پسرم فرات این جاست هر زمان گریه آن تموم شد خواستی بخور و خیلی ریز آوند خورد و رفت برای تشویقشم بعد غذاش خودم گوشی بهش دادم و ازش تشکر کردم که صبر کرده
کلا اینجور بچه ها حتما باید یه روتین داشته باشند روتین غذا روتین خواب و برنامه ریزی روزانه و گرمه هر لحظه اذیت میکنن
۵سالگی سر حساسیه نوجوانی و ست مدرسه رو پیش رو داریم باید با آگاهی باهاش برخورد بشه

آوا هم تازگی ها یواش یواش لجبازی هاش داره شروع میشه 🙂 به حرفم گوش نمیده 🥲 عصبانی میشه منو میزنه باباش رو میزنه دستشم سنگینه 😂😭

دختر من کپی دختر شماست...تو تنها نیستی عزیزم😕دختر خواهرم ۹ شب میخوابه میگه تا ۸/۹ صب یکسره میخوابه...اونوقت دختر من باهزار بدبختی میخوابونیم تا صب چندین بار به بهانه های مختلف(گشنمه/تشنمه/جیش دارم/سردمه/گرممه/خواب بد دیدم دیگه تصمیم گرفتم نخوابم تا خواب نبینم😐) این یه نمونشه فقط😥

دختر من همینه خیلی لوس لجباز زور گو اونم فقط فقط مقصرش شوهرم خیلی حوصلش داره خیلی بها داده بهش و در آینده ضربش رو شوهرم میخوره

یه بار خيلي قبلاها، تو گهواره خوندم، یه مامانه، بچش تو اسباب بازی فروشی بلوا درست کرده بود و هرچه قشقرق بپا کرده بود. بازم مادرش از حرف خودش کوتاه نیومد و براش نخرید. چندبار این کار تو جاهای مختلف تکرار شد. بعد دیگه بچش اصلا گیر نمی‌داد که فلان چیز میخوام. یکروز دم، در، خونشون، دوستش دید، و به دوستش گفت فلان چیز خواستم مامانم نخرید، دوستش هم گفت خوب چرا گریه نکردی؟؟ بچه گفت نه مامان من از اون جور مامانا نیس.
بچه ها خیلی زرنگن و ماها رو خیلی امتحان میکنن، ماها نباید بهشون نقطه ضعف و اتو نشون بدیم

ی چیزی بهت بگم؟!
نکنه من مامان ماهی باشم یک بی اخلاق داغون و خسته
ولی چندشب باعشق ب حرفاش گوش کن،بی حوصله نباش،ب جون و دل باهاش بازی کن ،شاید ازین خستگی و بی حوصلگیت اونم تحت تاثیره...
البته اگر ازاول اینطور بوده ک نه ولی شاید خستگی تو اونو اینجورکزده،بغلش کن،دخترا بذاته مهربونترباس باشن مگه نه؟
من پسردارم نمیدونم،ولی اینومیدونم من خسته باشم بی حوصله باشم دل ب دلشون ندم بیاببین چکار ک نمیکننا،دوتایی دق میدن منو

نه بچه رو نبر تراپیست. خودت برو. و یاد بگیر چطوری باهاش رفتار کنی. منم مسأله ی شمارو داشتم. طول کشید خیلی اعصابم داغون میشد بعضی موقع ها ولی رفته رفته اکی شد. الان ما یک ساله درمان رو شروع کردیم و خدارو شکر رو ب بهبودیم. هرکی پسرمو میبینه میگه چقدر عوض شده، رفتاراش چقدر بهتر شده.

ن دختر من اینجوری نیس
مریض شد اینجوری شد من داشتم روانی میشدم یک هفته بود دختر چ صبری داری

من فک میکردم بچه من اینجوریه، تنها نیستم پس

پسر منم تقریبا همینه
خداروشکر بزرگتر که میشه داره بهتر میشه

میفهمم دختر منم خیلی زورمیگه هرچی میخواد من باید پاشم و بدم بهش تا ببینه نشستم یه چیزی بهونه میکنه و بلندم میکنه موقع خوابم قصه میخواد صحبت میخواد سه تا لیوان اب میخوره هی تموم میشه میگه اب بیار وسط خوابیدن پا میشه میخنده غش غش انگار نه انگار داره میخوابه منم هرشب تا نقطه جوش میرسه خونم تا بخوابه ولی یه مدته تو طول روز دیگه گوش نمیدم به حرفش چیزی بخواد نشنیده میگیرم یا توضیح میدم که بزرگ شدی خودت باید بری برداری البته بگم باباهاشون بدعادت کردن بچه هارو

خیلی بهش بهادادین بایدتوجهتون رویکم کمترکنید

اینایی که گفتی منه بدبختم همینجورم کمرم اینقددرده صبحی زدم زیر گریه گفتم شانس منوببین بچه شده دشمن جونم

عزیزم بعضی بچه ها همینن، رادین یه مدت آخرشب ها عادت کرده بود یا آدامس میخوام یا شیرینی. من اصلا بهش نمی دادم میگفتم آخرشب وقت خوردن چیز شیرین نیس، شده دو ساعت یک روند گریه کرده آخرش هم با هق هق خوابش برده
دیگه دل به دلش نده
چراغارو خاموش کن خودت بزن به خواب بگو من خوابیدم
وقتی خوابم صدات نمی شنوم تو هم بخواب
زیادی به حرفش گوش کردی شده بهونه پشت بهونه

سیما جان یه سوال باباش با لنا بازی میکنه ؟
لنا خیلی توجه میخواد

وای چقدرمنی😭بخداکم اوردم منم
فک کن بجزاینایی ک گفتی بچه ی من روزی دوساعت بخاطرچیزایی بخودوالکی جیغ میزنه وگریه میکنه یک بندجوری که ازشدت جیغ یابالامیاره یاصداش میگیره بخداهمش جوشدروهم سایه روهم میزنم بغیرازخودم خستم خسته

والا پسرمن هم برا خواب خیلی داستان درمیاره خیلی مقاومت میکنه قصه بگو آب بیار گرممه سردمه وول میخوره ….یعنی عذاب آوره خوابوندنش

دختر منم همینه منتها برای لباس پوشیدن و از خونه بیرون رفتن دق میده منو...یعنی جوری شده ک از بیرون رفتن و زمستون حالم بهم میخوره
انقدم گریه میکنه اصلاهم ساکت نمیشه جیغ و داد...خسته ام نمیشه🥲

من شدم عین روانی های تيمارستان بعد هرکی میبینه میگه یکی کمه یه بچه دیگه بیار 😐😐😐😐😐

پسر من تا باباش بیاد انقد خوبه
وای از لحظه ای ک باباشو ببینه
گریه جیغ بهونه
وای نگم برات
من فک میکردم فقط شوهر منه ک
گله میکنه
میگه وای بمونم بیرون سرکار
بهتره
سرم رف

بعضیا واااااقعا از بچه داری فقط سهمشون میشه زجر و حسرت و بعضیا سهمشون لذت ،منم اینقد سختی دارم و میکشم و کشیدم که حالم از بچه بهم میخوره نمیدونم وااااقعا چرا برا همه یه طور نبود یکی ۴تا بچه بزرگ میکنه نمیفهمه چطور بزرگ شدن یکی مث منو شما چنان سختی میکشیم که حس شیرینی بچه داری رو نچشیدیم من که خودم نفهمیدم چی شود الانم درگیر گفتارشم تاخیر گفتار داره 😔😔😔😔

دختر منم لجبازه کارش فقط گریه هیت متاسفانه منم بریدم کم میارم حالا من یه پسر ۱۷ ساله هم دارم که با اونم دعوا میکنن🥲

دختر منم همینه بهونه گیریش زیاده انجام هم نمیدیم خودشو میکوبه زمین گریه آبروریزی همه چی رو با گریه میخاد حتی آب رو

وااای چقد شبیه پسر منه مخصوصا قبل خوابش

حالا من مشکلم اینه بددهنی و دست بزن داره ..خواهر زاده هامو میبینم بخدا بلد نیستن خ ر بگن ..میرم خونشون آبرو برام نمیمونه ..بهونه گیر نیست از کوچیکی رو زمین بغلم میخوابد ..بدیش دست و بزن و بددهنه ...اوووفففف

دختر منم دقیقا همینه
وقتی نهد میرفت خیلی بهتر بود
ولی الان مهد نمیره خودمم باردارم واقعا خسته میشم از طرفی هم نمیخام دعواش کنم این روزا که حساس نشه برای تولد بچه دوم
ولی خودم کم اوردم دیگه

پسر منم همینه مثلا الان دل درد شدید دارم الکی میکه آب میخام بلند میشم اب بهش؟میدم نمیخوره میره خالی میکنه ظرفشویی دوباره بعد ۵ دقیقه داد فریاد که بلند شو آب بده در کل لحبازی میکنه نون میخوره میگم بشین رو پارچه بخور میگه نه راه میره نون همجا پخش میکنه من که ناراحتی عصاب کرفتم 😔😔😔

عزیزم همه همینطورن دوره ای هست میگذره مگه خودمون ب راحتی بزرگ شدیم بچه های ما بی گناه هستن خودمون اون موقع بچگیمون با دوستامون و تو کوچه گذشت ولی اینا همش تو خونه هستن حواسشوپرت کن سرشو گرم کن درست میشه پسرمنم همینجوری بود مدارا کردم باهاش دیگه فراموشش شد الان جوری شده که کسی حق نداره بهم دست بزنه باباش ب شوخی دستشو ک بهم میزنه دعواش می‌کنه میگه مامانمه اذیتش نکن
ببین همه ما با سختی داریم بچه بزرگ میکنیم من خودم شخصا تو شهرغریبم واقعا هیچکسو ندارم ازاولش همه چی باخودم بود بعضی موقع دلم واسه بچم میسوزه هیچ همبازی نداره ببین بذارش کلاس سرگرم بشه

بنظرم اقتضای سنشه
با صدای مشاور حرف بزن ۱۴۸۰
البته جایی بحرف که خودش نشنوه

وای چه صبری داری واقعا ولی خب بنظرم یه دوره ای اینجوریه زیاد توجه نکنین

درکت میکنم عزیزم شاید اقتضای سنشون باشه چون دخترمنم دقیقاااااا همینقدر بهونه گیر وزورگویی ودست بزن داره علاوه براینا یکسرررررررره گریه میکنه وداد میزنه

نمیره پیش دبستانی ؟

دختر منم همینه شبا اشک منو در میاره برو پیش روانشناس روانپزشک دارو میده اصلا خوب نیست بچه تو این سن دارو بخوره ولی روانشناس بهت راهکار میده که چطوری باهاش برخورد کنی

واقعا خیلی سخته پسر منم اینطوریه الان رفته بودم پایین خونه مادر شوهرم ناهار گیر داده بریم بالا آنقدر گریه کرد الان آمدم بالا رو پام خوابیده ...یعنی دلم میخواد سرمو بکوبم دیوار آنقدر جیق زد خجالت کشیدم

عمیقا درکت می‌کنم
دختر منم اینجوریه
مثلا تاحالا یک شب نشده درست بخوابه هرشب تا ۳ونیم بیداره ازاونطرف آفتاب نزده میگه صبح شده
چشمام خیلی ضعیف شدن از بیخوابی و فشار عصبی

دختر منم اینجوریههه

بفرستش کلاسی حتی هفته ای دو بار هم که شده
خیلی عوض میشن

پسر منم همینجوریه متاسفانه😫مدرسه بره بهتر میشه

بنظرم ي مدت صبر و تحملتون زياد كنيد خواسته هاشو زياد عملي نكيد

مهدكودك ميرن ؟

واقعا همه بچه ها همینن عین پسرمن

سوال های مرتبط

مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
واقعا این شرایط زندگیم داره به شدت حالمو بهم می زنه
خدا منو ببخشه هزاران بار منو ببخشه نمی خوام ناشکری کنم ولی به شدت از بچه و بچه داری خسته شدم
هر کاری تو این خونه بکنی انگار آب تو هاونگ ریختنه نی خوام سخت نگیرم اصلا بهشون ولی محلم نزارم یا دعواشون نکنه همه جی مباد دسر خونه بهشون میگم‌جمع کنید اینارو که این وسط ریختید حتما باید باید جمع کنید باز ماهلین حرب گوش کن تره و کمک نی کنه ولی دلوین اصلا شرطی هم شدن میگم هر کی کمک کنه جایزه می خرم ولی دلوین میگه نمی خوتم ناهلین به هوای جایزه انجام میده ولی در کسری از ثانیه همون آش همون کاسه اس دلوین به شدت لجبازه و پرخاشگر و به شدت بد غذا سر غذا خوردنش هم ما داستان داریم یعنی اینقدر بهونه میاره میاره تق و گریه که منو عاصی می کنه من فقط میگم برد گمشو نمی خوام ناهار بخوری اصلا اینم از وضع زندگیم اونم از شوهرم که هیچوقت خونه نیستم وقتی هم هست مریضه در ماه دوبار مریض میشه اونم از آدمای اطرافم که هر کدومشون هر چی بگن هیچی نیست حالا همون حرف خورشون رو به خودشون بزنم میشم آدم بده ی داستان خیلی وقتا به مردن فکر می کنم ولی یاد مسئولیت هام می‌افتم دست نگه میدارم یه تنه این زندگی رو به دست گرفتم واقعا برام خسته کننده شده دلم به شدت به حال خودم میسوزه😟😟😟مگه یه آدم چقدر تحمل داره
مامان پارسا مامان پارسا ۵ سالگی
فرزندپروري
مامانا وقتهايي كه خسته ميشين بي حوصله ميشين ديرتون ميشه مثلا و بچه به خرفتون گوش نميده و گاهي مجبورين سر بچه داد بزنين
شوهري كه حتي ده درصد ازكارهاي بچه رو گردن نميگيره هيچ نقشي توو خونه نداره آيا حق داره بگه نبايد صداتو براي بچه بلند كني؟
مثلا توو اوج خستگي و خواب الودگي دارم مسواك بچه رو ميدنم و بچه شيطنت و ادابا ي درمياره اقا بشينه رو مبل باخيال راحت هويج و خيار گاز ميزنه خرچ خرچ كوفت ميكنه من نبايد حتي به شوخي بگم پسرم يجا بمون
حق داره بگه نبايد صداتون توو خونه باشه؟ حق داره به تربيت بچه گير بده بگه درست تربيت نشده كه به حرفت همون دفعه اول گوش نميده؟
نميدونم حق بااونه يا من😞
اصلا توو هيچ كار بچه همكاري نداره سرش به كار خودشه ميگه اصلا هم نبايد صداتون توو خونه باشه خودشم ميگه من به بچه هرچي بگم بايد بگه چشم وچشم اگر نمگيه يعني تو و مادرت درست تربيتش نكردين
ميگه اصلا هم كاري به من نبايد داشته باشين
نميدونم با موندنم توو اين زندگي و سكوتم دارم كار درست ميكنم يا اشتباه
ميگم اگر جدا بشم چيكار كنم باز الان بچه روزي يه ساعت ميبينتش
جدا بشم بايد خونه و ماشين رو هم نصف كنيم مهريه بده هم كه نيس
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
از اونجایی که خودتون می دونید من یه مادر پیگیر و دغدغه مندی هستم حالا خوب یا بدش رو نمی دونم دست خودم نیست نمی تونم نسبت به بچه هام بیخیال باشم چون بچه هام از اول تاخیر داشتن الانم تو همه کاری خودمم باید خیلی کمکشون کنم در کنار مهد که میرن چون با این وضع تعطیلی ها فکر نکنم همه خیو بتونند از تو مهد یاد بگیرن با مربیشون گفت و گو داشتم ایشون هم مشاوره و روانشناس کودکه ایشون گفتم از نظر من هم‌گفتار روایتگریشون ضعیفه گفتار پایه عالیه فقط روایتگریه که اونم با چند جلسه اوکی میشن می گفت اگه اینقدر تعطیلی نبود مب گفتم نیاز نیست ببری گفتار درمانی و به مرور تو محیط باشن خوب میشن ولی وقتی این همه تعطیلی هست و شما هم‌می خوان زودتر تا زمان سنجش راه بیافتن بهتره که در کنارش چند جلسه گفتار درمانی هم دتشته باشن تا صعودی پیشرفت کنند بعد دیگه صحبت هامون رسید تا اونجایی که گفت هر دوشون یه مقدار تو دقت و تمرکزشون ضعیفن که اونم بازی های مربوط به این مساله و تمریناتش رو اگه باهاشون کار بشه خوب میشن گفت اگا هی تعطیل نکنند من خودم تو مهدم باهاشون کار می کنم ولی تو خونه هم‌نیاز به رسیدگی دارن از اون طرف هم نقاشی دلوین و ماهاین رو نشون من داد از ماله بچه های دیگه هم‌نشونم داد گفت خیلی ضعیفم و باید روشون کار بشه و در حده بچه های ۵ و ۶ ساله نیست که اونم‌بهتره هم تو خونه باهاشون کار بشه هم تو مهد من خودمم متوجه این موضوع شدم با نقاشی هایی که پامان های اینجا میزارن بچه های من در نهایت فقط بتونند یه آدم بکشن یه خورشید حالا به تازگی دلوبن یادگرفته ابر هم‌بکشه ولی گفت باهاشون کار بشه خوبه بعد من گفتم اگه با طور هماهنگ هر سه تایی بشینیم و بگم همزمان با من بکشید چطوره گفت اگه حوصلشو داشته باشید عالیه
مامان boys مامان boys ۵ سالگی
مامانا هزار بار اینجا گفتم ولی چاره ای ندارم جایی رو ندارم اینجا میگم این حجم از فشار ازم کم بشه ببخشید
به خدا دارم میمیرم دارم دیونه میشم انقدر مشکلات داریم که قلبم داره میترکه این بچه دومم هم اصلا خواب نداره خوابشو زیر سینه میکنه بعد بلند میشه حتی ده دقیقه در روز نمیخوابه واسه یه کاری اگه بلند شم انقدر گریه میکنه که انگار من مردم هوار میزنه هر چی بخوام امتحان کنم نرم پیشش انقدر گریه و هوار میزنه که زود میرم بغلش هم هستم باید بغلش کنم بشینه داغون شدم یه لحظه به حالت دراز کش بذارمش نمی مونه دیونه شدم موقع انجام یه کاری انقدر استرس میگیرم انقدر از گریه هاش عصبی میشم که قلبم میخواد از تنم بیاد بیرون خونه زندگی رو هوا دورمون میبینم پاهام قفله نمیتونم پاشم تمیز کنم شیرم که نمیخوره به زور وقتی خواب‌آلوده هست زیر سینه میخوره یا میدونم با زجر با قاشق میدم بهش شیرخشکم همینکارو میکنه امروز انقدر عصبی شدم و گریه کردم که حس میکنم شیرم به شدت کم شده یه دل سیر واسه اونم گریه کردمو استرس گرفتم بخدا دارم دیونه میشم دارم چیه دیونه شدم دارم میمیرم سه ماه و بیست روزشه کولیک داره بهش اینفاکول هم میدم ببین بخدا بعد شیر که میخوره حتی شیرخشک دفع خوب بعد گاز معده هم خارج میکنه اروغم میزنه بازم از بغلش پاشم گریه میکنه تو بگو پنج دقیقه بعد شرایط خوبش خوب باشه هم نیست
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
آخر هفته ها که میایم خونه ی مامانم خواهرم بچه هاشون میزاره و میره به کاراش برسه ۳ تا داره یه ۱۵ ساله یه ۱۱ ساله یکی هم ۱ سال و دو سه ماهشه این فسقلی ته تغاریشونه و خدا خواسته بعد وقتی من باشم مانانم میگه حوصله ندارم تو به این بجه برس ولی خبر نداره من از خودش بدترم عین یه زن ۵۰ و ۶۰ ساله شدم بعد از این بجه های بدقلق و بد غذا هم هست دیگه بیشتر رغبت نمی کنم بهش برسم بجه های خودم اینجوری نبودن و خوش خوراک بودن حالا به غیر از یه مدت که ماهلین میکروب معده و رفلاکس شدید داشت ولی در حالت عادی خوب بود خلاصه امردز خواهرم ساعت ۴ داشت میرفت گفت نیم ساعت دیگه پوش ملورین رو عوض کن و شیرش بده و بخوابونش ولی من کاملا عذا گرفته بودم 🥴ولی گفتم گناه داره دیگه بجه رو به من سپرده قبلا اونم یه وقتایی کمک من می کرد بزار کمکش کنم خلاصه اومدم بچه رو به زور با بی حوصلگی تمام پوشک عوض کردم و شیر دادم و خوابوندمش اصلا حوصلشو نداشتم اصلا من دیگه به هیچ عنوان نمی تونم یه بجه رو از اول به دنیا بیارم و بزرگ کنم دیگه آدم قبلی نیستم و نمیشم دیگه میگم شاید یه دلیلش اینه که سر این دوتا خیلی سختی کشیدم تا بزرگ شدن عاشق بچم ولی دیگه حوصله رسیدگی به بجه کوچولو رو ندارم قبلا چقدر با عشق کارای این دوتاشو می کردم تو نوزادی الان یکی بچشون بسپاره به من زورم میاد یعنی همه اینجوری هستن یا من خیلی زود دارم پیر میشم ؟؟🫤همیشه میگم خداروشکر دوقلو شدن اگه نه دیگه حوصله زایدن و بزرگ کردن از اول نداشتم 🤭البته اینو بگم خواهرم سنش بالاس