۹ پاسخ

هم سختی هم راحتی هم تلخی هم شیرینی داره اولش یه خورده سخته ولی بعدش بچه بزرگتر خیلی خوب میشه البته بستگی به طرز رفتار شما با بچه اولم داره باید حسابی هوای اونو داشته باشین وازش کمک بگیرین

سلام عزیزم منم دودل بودم ولی الان باردارم اولاش...حالت تهوع و...دارم خودم هی میگم پسرم اذیت نشه گناه داره ولی خب خودش خیلی دوس داره و ذوق میزنه منم از این بابت خوشحالم

پسر منم دقیقا مثل دختر شماست مدام هم میگه حوصلم سر رفته خیلیم بهم میگه من دلم خواهر میخواد دروغ چرا خودمم بدم نمیاد یکی دیگه داشته باشم ، حالا خودم و شوهرم نظرمون اینه اگر خدا بخواد مهر اقدام کنیم ولی بازم همسرم دو دله میگه شاید اگر تک باشه بهتر بتوانم بزرگش کنیم نمی‌دونم چه کنم

عزیزم بستگی داره چه برخوردی با بچه اولتون داشته باشین اگه تمام وقت برا بچه دوم بزارین خب طبیعیه که بچه اول لجبازیش بیشتر شه ولی اگه مدیریت کنید خوبه در کل بخام بگم عالیه بچه اول از تنهایی درمیاد منکه پسرم خیلی ذوق داداششو میکرد

بچه دوم بیاری هم خیلی سخته هم بچه اولت اخلاقش به شدت بد میشه

من که دومی روبارداربودم مثل شما خیلی استرس داشتم اما الان اینقدرراضی ام که به همسرم میگم کاش زودتر دومی میومد

سلام اگه دوس داری بیار، بچه اولت خیلی اخلاقش بهتر میشه ولی خب دوتایی باهم شیطنت هم میکنن دعوا هم میکنن، واقعیتش اوایل اصلا راحت نیست ولی کم کم درست میشه

ببین فاصله بچه های من ۷ سال
با این حال چالش های مخصوص شون رو داریم
ولی پسرم بعد اومدن پسر کوچیکم وابستگیش نسبت به من کم شد
همش کنارم می‌خوابید
شب و روز
ولی دیگه کلا رفت اتاق خودش خوابید

بچه ات بزرگه دیگه تنهاست نیاز داره با یکی باشه
به نظرم دونی رو بیار.
ولی اخلاق و اینا رو فکر کنم درست شه

سوال های مرتبط

مامان امیر علی مامان امیر علی ۵ سالگی
سلام خوبین
لطفا خواهش میکنم هر کس پیام من رو میبینه جواب بده
من ۲۲ سالمه سه تا بچه دارم بچه هام ۵ و ۲سال و ۶ ماه و بچه کوچیکم ۹ ماهشه
یعنی ۹ ماهه زایمان کردم همیشه افسردگی رو حس میگردم ولی الان خیلی خیلی شدید شده یعنی روی تمام زندگیم اثر گذاشته رفت و آمد دیگه با کسی نمیکنم بچه هامو جایی نمیرم فقط از خونه خودم میرم خونه پدرم که اگر اهر روز نرم اونجا تو خونه دق میکنم اصلا خونه خودمون دوست ندارم اگر تنها باشم خونه با بچه ها دق میکنم دائما استرس و دلشوره خیلی خیلی زیاد دارم روی مریضی بچه ها خیلی حساس شدم و میترسم و خودمو اینطوری قانع میکنم که پیش کسی نرم و کسی پیش من نیاد حتی بچه هامو پارک نمیبرم که یه وقت مریض نشن آخه من داخل زندگی خیلی تنهام یه شوهر دارم که اصلا بهم اهمیت نمیده و کمکم نمیکنه اصلا و مدام بهم دروغ میگه در کل کلا درحال استرس و دلشوره و نگرانی ام همش احساس میکنم می‌خواد یه اتفاق میفته نمی‌دونم چیکار کنم واقعا دیگه زندگی کردن برام سخت شده دلم حتی مرگ می‌خواد تا ذهنم خاموش بشه و به آرامش برسم مدام بچه هامو داخل خواب و بیداری چک میکنم که یه وقت زبونم لال تب نداشته باشن یعنی به معنی واقعی مغزم به مشکل خورده نمی‌دونم چیکار کنم کمکم کنید لطفااااااااااا
مامان فرشته ها❤👼👼 مامان فرشته ها❤👼👼 ۵ سالگی
امشب انقدر گریه کردم خدا میدونه، چرا دختر من بیشفعال باید بشه ،باورتون میشه یه دختر ۱۵ دیگه دارم نمیتونم هر دو با هم نگه دارم تا حالا نشده یه هفته بیشتر نگه دارم اون یه هفته هم همش خونه مادرشوهرم پایین میره میاد وگرنه پدر درمیاره، بعد یه هفته هم خونش مامانم هست،از دو سالگی ما فهمیدیم با بقیه یکم،فرق میکنه هر دوره هم یه جور اذیت میکنه ،الان چه جوریه حتی با اینکه دارو میخوره،بیقراره نا ارامه،زیاد حرف میزنه ،باید ببینید چی میگم ،تلویزیون نگاه نمیکنه در حد پنج دقیقه همش میخواد بره بیرون ،با بچه ها میخواد بازی کنه بیشتر اوقات نمیسازه بهشون کرم میریزه ،دست بچه ها رو فشار میده دور لبش همش لیس میزنه انقدر ابن کار و کرده دور دهن سیاه شده ،زخم شده خوب نمیشه،تازه الان کنترل شده اینه چند روز امدم یه دوز به پیشنهاد دکتر قطع کردم لامصب خیلی بد میشه خیلی، همین الان خواهرم میگه با این وضع چه جوری مدرسه میخواد بره ،پنج ساعت تو مدرسه بشینه به معلم گوش بده بچه ای همش در حال جنب وجوش هست یه جا نمیشینه ،سر سفره میرقصه تو ماشین نمیشینه همش در حال و جنب وجوش،بازی کردن زود حوصلش سر میبره،بلند میشه میره حوصلش نمیگیره،میدونم شاید الان بگیید اینا عادیه ولی چون قبلا بدتر از این بوده تحمل نداره امشب همش قلبم درد میکرد دست هامو به گوشم گرفته بودم دیگه صدای دختر هامو نشنوم بهم خیلی فشار اومده 😔😔😔😔😔😔😔دو تا روان پزشک کودک و روان شناس کودک بردم هر سه،بیشفعالی تایید کردن،کاش دخترم دارو نمیخورد ولی اگه نخوره بهم میریزه😭😭😭😭😭😭
مامان حسین مامان حسین ۵ سالگی
سلام خسته نباشید
ببخشید یه سوال داشتم هرکس می‌دونه کمکم کنه فکرم خیلی درگیر
من پسرم پنج سال و چهار ماهشه وقتی تو باردار بودم پسرمو عدد Nt
کمی بیشتر بود فرستادن منو آزمایش خون که گفتن احتمالش یک در هزار و میتونی بچه رو نگه داری و هیچ آزمایش دیگه ای هم منو نفرستادن الان پسرم پنج سالشه فرم چشماش کمی با من و پدرش فرق می‌کنه چشمای من و همسرم درشت پسرم خیلی چشم های ریزی داره اما از بچگی حرکتی رو دیر انجام نداد همه خوب بودن مثلاً به موقع نشست چهار دست و پا راه رفتن دندان در آورد غذا خوردن شیر خوردن از شیر و از جیش گرفتن همه خوب بود اما الان که قبل از پیش دبستانیش هست من خیلی نگرانشم مثال اعداد رو زیاد بلد نیست فقط تا سه دقیق می‌دونه بقیه رو هی یادش می‌ره یا اصلا کلمات رو بلد نیست میشه بگید بچه پنج ساله که کارهایی از نظر هوش باید انجام بده من شب و روزم شده گریه خیلی سخته که اطرافیانت است همه مدت فکر کن بچت سالم بوده و یهو بخام بگم پسر من سندرم دان داره اصلا نمیتونم چون دکتر احتمال داده بود این فکر ها میاد تو سرم یا چون بچه حالت چشماش با من و پدرش فرق می‌کنه لطفاً راهنماییم کنید 🙏😭🥲