۵ پاسخ

شماحوصله نداری پسرتم دیگه میدونه یه بچه داره میاداینجوری میکنه.بعدکه بچت بدنیااومدبدترم میکنه حسادت هم میکنه

پسرمنم تازگیا این مدلی شده نمیدونم‌ چرا

باهاش بازی کن دوست باش

عزیزم ناراحت نباش پسر منم یه دنده و حساس شده همش میخواد حرف ،حرف خودش باشه اگه مادرت نزدیکه روزی چند ساعت بزار پیشش استراحت کن نگران زایمانم نباش ورزش کن چیزای گرم ومقوی بخورزایمان دوم راحت تره ❤️

ببین با چی ذهنت خالی میشه...
همون کارو کن ❣
خیلی نگرانی دختر جون

سوال های مرتبط

مامان اهوراااا، مامان اهوراااا، ۵ سالگی
بچه ها بیاین لطفا بازم داغونم بازم روانی شدم دارم دق میکنم اهورا بشدت تو مهد ادیت میکنه مدیرش مطگفت ب هیج عنوان حرف گوش نمیکنه نمی ترسه حساب نمیبره ..میگفت بدون اجازه ازکلاس میره بیزون حرف گوش نمیده ب هیج وج ..قرصاشم میدم فایده نداره بخدا از صب داغونم من چیکار کنم ..هزار بهش گفام توضیح دادم با ارامش ک بچه یا ادمی ک اذیت میکنه کارای بد میکنه حرف گوش نمیکنه هیج کس دوسش نداره هیج کس دعوتش نمیکنه مزگم دلیل اینکه تو مهدم دوستی نداری ک باهات بازی کنه اینکه ک ادیتشون میکنی خوده مربیش میگفت بقدری توکلاسم حرف میزنه مختل کرده اموزشای کلاسو ...یک ریز حرف میزنه چیکار کنم واقعا ..تو خونع هم حرف گوش نمیکنه مثلا امروز رفتم ی جایی از ماشین پیا ده شدم گفتم پیاده نشو ده بار تاکید کردم نشو تا برگردم بازم پیاده شد ...ب همه چی دس میزنه ..اصلا خطر چیزای خطرناک سرش نمیشه دس میزنه ..مدیرش گفت از عهدش برنمیایم نمی تونم نگهش دارم صدبا.ر محرومش کزدم از مهد رفتن از خونه بازی خوراکی ک دوست داره خیلی کارا کزرم فقط همین مونده تصمیمو قطی کنم گازو باز کنم خودمو خودشو نجات بدم ...
مامان نرگس مامان نرگس ۵ سالگی
سلام..مامانا اعصابم خیلی خرده..دخترم به حرفم گوش نمیده..ما خونه یکی از فامیل ها هیئت بودیم سه شب بود که ما دو شبش رو رفتیم..از قبل به دخترم کلی حرف زدم که جای بازی نیس و اروم باش و اینا..روز اول که رفتیم با بقیه بچه ها افتادن بهم.. سروصدا کردن.. منم همش بهش تذکر دادم.. اخر سرم یه کاره رفت به صاحب خونه گفت شکلات ندارید؟؟ من خیلیی خجالت کشبدم.. چون ظرف شکلات هم که اورد جلوش به جاش ادامس برداشت..برگشتیم خونه گفتم اگر قراره این کارهارو کنی فردا شب نمیریم.. و بستنی و پارک هم فعلا خبری نیس.. شب دوم نرفتیم...امشب هم که رفتیم دوباره افتاد به بچه ها یهو وسط عزاداری با صدای بلتد بچه هارو صدا زد..منم عصبانیشدم رفتم تو اتاق بهش گفتم اینجوری قول دادی و پاشو بریم و اینا.. گفت نه بمونیم.. منم دستش رو یکم فشار دادم گفتم اصلا برای چی با بزرگتر از خودت و پسرا بازی میکنی.. خیلی اعصایم خرد شده.. واقعا انگار دارم با دیوار حرف میزنم.. خسته شدم ازبس حرف میزنم و تذکر میدم اونم کار خودش رو میکنه...اینم بگما..تو اون جمع فقط من داشتم به بچم تذکر میدادم...یکی از مادرا که داشت کمک میکرد و بجه اش زیاد صدا میداد اصلا عین خیالش نبود.. حالا همش عذاب وجدان دارم که من چرا دخترم رو همش دعوا میکنم اینجور جاها..