امشب انقدر گریه کردم خدا میدونه، چرا دختر من بیشفعال باید بشه ،باورتون میشه یه دختر ۱۵ دیگه دارم نمیتونم هر دو با هم نگه دارم تا حالا نشده یه هفته بیشتر نگه دارم اون یه هفته هم همش خونه مادرشوهرم پایین میره میاد وگرنه پدر درمیاره، بعد یه هفته هم خونش مامانم هست،از دو سالگی ما فهمیدیم با بقیه یکم،فرق میکنه هر دوره هم یه جور اذیت میکنه ،الان چه جوریه حتی با اینکه دارو میخوره،بیقراره نا ارامه،زیاد حرف میزنه ،باید ببینید چی میگم ،تلویزیون نگاه نمیکنه در حد پنج دقیقه همش میخواد بره بیرون ،با بچه ها میخواد بازی کنه بیشتر اوقات نمیسازه بهشون کرم میریزه ،دست بچه ها رو فشار میده دور لبش همش لیس میزنه انقدر ابن کار و کرده دور دهن سیاه شده ،زخم شده خوب نمیشه،تازه الان کنترل شده اینه چند روز امدم یه دوز به پیشنهاد دکتر قطع کردم لامصب خیلی بد میشه خیلی، همین الان خواهرم میگه با این وضع چه جوری مدرسه میخواد بره ،پنج ساعت تو مدرسه بشینه به معلم گوش بده بچه ای همش در حال جنب وجوش هست یه جا نمیشینه ،سر سفره میرقصه تو ماشین نمیشینه همش در حال و جنب وجوش،بازی کردن زود حوصلش سر میبره،بلند میشه میره حوصلش نمیگیره،میدونم شاید الان بگیید اینا عادیه ولی چون قبلا بدتر از این بوده تحمل نداره امشب همش قلبم درد میکرد دست هامو به گوشم گرفته بودم دیگه صدای دختر هامو نشنوم بهم خیلی فشار اومده 😔😔😔😔😔😔😔دو تا روان پزشک کودک و روان شناس کودک بردم هر سه،بیشفعالی تایید کردن،کاش دخترم دارو نمیخورد ولی اگه نخوره بهم میریزه😭😭😭😭😭😭

۱۲ پاسخ

بچه های بیش فعال رو باید فقط ازشون کار بخوای که فعالیت داشته باشم انرژیشون تخلیه بشه .مثلا تو خونه بهش بگو برو آب بیار برو سفره بیار بیا جمع کنیم بیا اینارو مرتب کنیم و...یا تو مدرسه باید کتابارو پخش کنه جمع کنه تکلیفترو ببینه ،مداد بتراشه ،پای تخته بره و.. همش فعالیت لازم دارن که تخلیه بشن عزیزم . غصه نخور داروهاشم حتما بده خوب میشه. الان بیش فعالی عجیبه چند سال پیشا میگفتن بچه خیلی باهوشه این کارارو انجام میده والا افتخارم می کردن ،اصلا خودتو اذیت نکن می‌دونم و دیدم چقدر سخته اما دست خودش نیست .کلاسای در فعالیت مثل ژیمناستیک حتما ثبت نام کن♥️

پسرمنم بیش فعاله دارو میخوره ناراحتی نداره

ابحی من یه داداش دارم ۱۵ سالش هست بیش فعال هست واقعا میفهمم چی میگی خدایی خیلی هم ما هم مادرمم اذیت کرد ولی مدرسه رفت خوب شد خیلی رفتارش بهتر شده انرژی زیادی داره بابام فرستاد کلاس ورشو که انرژی خالی کنم واقعا تاثیر داشت ب شماهم توصیه میکنم ببر کلاسی ک بتونه انرژی خودش رو خالی کنه بهش کاکاعو نده ب هیچ عنوان داخل شکلات کیک اصلا نده هر صبح یه سیب ناشتا بده بهش بخوره آبحی واقعا دزکت میکنم واقعا اعصاب برا آدم نمیذارن

عزیزم دارو خوب نیس کبدوکلیه شو داغون میکنه
صفرازاهارو کاملا قطع کن سیرپیاز ادویه
بایه درمانگر طب سنتی مشورت کن
درمانش راحته سخت نیست
بهش یکم ترنجبین بده ببین چطوره
اگه بخوای میتونم شماره شخصیکه تواین کار وارده رو بهت بدم ازش مشاوره بگیری شاید بایسری کارای ساده مشکلش حل شد

باید تخلیه بشه حتما عزیزم ناراحتی نداره ببر شهربازی. پارک.استخر.شن بازی بزار اینقدر بازی کنه تا خودش خسته بشه مطمان باش خوب میشه

اع پس منم پیش فعال بودم.از درو دیوار راست بالا میرفتم ،بخدا عین گریه از روی در و دیوار وانباری پشت بام میپریدم ،الانم پسرم تقریبا عین خودمه .همه بدنش زخم و زیلی ،اثلن هم گوشت به تنش نیست .ولی تا دلت بخاد شوهرم آرومه...یه مدت باهاش مدارا کن ایشاله بهتر میشه

سلام عزیزم،خیلی ناراحت شدم واست،یکی از دانش آموزا خواهر من همینجوری بود،خودمم یکی دوبار رفتم سرکلاسش انقد شیطون بود،حرفای بد میزد،بقیه بچه هارو کتک میزد،یعنی جوری بود ک تو کل محل معروف بود،ولی الان بزرگ شده اینقد پسر خوبی شده،اینم بره مدرسه خوب میشه یکی دو سال اول یکم اذیت میکنه ولی خوب میشه،غصه نخور الان خیلی از بچه ها بیش فعالی دارن،نگران اون قرصه هم نباش بده بخوره تا یکم بهتر بشه وضعیتش

بنظرم عادیه منم یه بچه ۱۹ ماهه دارم پسر بزرگم اینجوریه ۵ سال و ۹ ماهشه دقیقا این مدلیه هرچی میگم نمیشنوه کارای خودشو میکنه عصبانی میشم میزنمش همش گریه میکنه دیگ دیوونه شدم نمیکشم بعضی شبا هم همش گریه میکنم شوهرم اصلا کمک نمیکنه انگار من کلفتم ولی میگم خدا ک میبینه فقط صبر بده بما بچه پشت هم نیارین خیلی عذاب داره تا نکشید نمیفهمید چی میگم

عزیزم شاید ارومت کنه ولی منم بچگیام اینطور بودم حتی بدتر و هیچ دکتری نبود تا تشخیص بده درمان کنه
تا کامل برطرف بشه حالتام
و تو بزرگسالی حدود سن ۱۶ سالگی به بعد افسرده شدم و گوشه گیر 😔
دارو دکتر و شرایط خونوادگیمم خوب نبود بدتر میکرد همه چیزو ده سال ارامبخشای قوی و بی تاثیر
کنارش باش بذار کامل خوب بشه
پسر دوستم اینطوره حتی بدتر خداروشکر دارو درمانی کرد وای عالی شد کم کم داروشم قطع قراره بشه

همه این هایی ک گفتی همه بچه ها اینطورین دوست دارن بازی کنن بعد دختر من انقدر اخلاقش بده ک با کسی فقط در حد چند ثانیه دوست میشه بعد سریع قهر میکنه بعد خیلی هم لجبازهه امروز صبحانه سر اینکه نمیشینه انقدر گفتم ک ی لحظه خواستم برم اتاق گریه کنم انقدر ک لجبازه

عزیزم 🥹🥹
خدا کمکت کنه .

مگه میشه از صبح تا شب بچه ببری بیرون بگردونی

سوال های مرتبط

مامان یه پسر شیطون مامان یه پسر شیطون ۵ سالگی
فرزند پروری پوشک بچه واکسن
مامانا چند روز پیش خونه پدرشوهرم بودیم بعد پسر میه کرر اشتباهی کرد ک من خیلی عثابم خورد شد جلو مادرشوهرم اینا سر یه موضوعی بابای منو مسخره کرد بااینکه چند بار هم از قبل بهش تذکر داده بودم ولی بازم این کارو کرد اصلا نمیدونمم این حرفو از کجا اورد که زد بعد مادرشوهرم ایناهم همشون غش غش زدن زیر خنده و من خیلی عصبانی شدم و همون موقع نه اینکه محکم اما خب در حد یه ترس با دست زدم تو دهن پسرم و کلی دعواش کردم و یه جوری هم حرف زدم خطاب به مادرشوهرم اینا که خندیدن البته غیر مستقیم الان شاید خیلی ها بیان بگن نه کارت اشتباه بوده و نباید جلو اونا اینکارو میکردی و این حرفا ولی شاید هر کسی دیگه جای من بود و ببینه بچش داده بابایزرگش و مسخره میکنه و اون جمع هم بهش میخندن همین واکنشو نشون میداد
خلاصه پدرشوهرمم اخماشو کرد تو هم و به من دعوا کردن منم گفتم احترامتون واجبه از زمین تا اسمون ولی اجازه بدین خودم بچمو هر جور ک میدونم تربیت کنم همین دخالتای بیجا کردین ک این بچه به جای یه تربیت صد مدل تربیت شده
بنظرتون حق با من بوده یانه 😑😑
مامان حلما و محمد مامان حلما و محمد ۵ سالگی
پارت ۱۰
نسرین ۱۸سالش شده بود و براش کلی خواستگار میومد...‌‌
اما نادر قبول نمی‌کرد....
تا بالاخره فهمیدیم نسرین و پسر همسایمون از هم خوششون میاد و به هم نامه اینا می‌نویسن.....
دیگه به اجبار قبول کردیم....
تا عروسیشون شد پسره گفت من خونمو می‌برم تبریز....‌
اهل تبریز بودن اما از اول تهران بودن....‌
چون دانشگاه تبریز قبول شده بود گفت میرم اونجا.....
خیلی مخالفت کردم خیلی گریه زاری کردم اما فایده نداشت.....
دخترم از پیشم رفت.....
یه شهر خیلی دورتر.....
حالا من موندم و مادرو کیانوش.....
روزانو باگریه میگذروندم.....
نهایتس دوماه یه بار یااون میومد یا من میرفتم دیدنش.....
اما خب دل مادر بود دیگه.....

من دیگه چهل و خورده ای سالم بود....
همش میگفتم نادرخدل چرا یه بچه دیگه رو بهمون اضافی دید مادرم می‌گفت چون مصلحت نمی‌دیده خانم نمیشه که با خدا جنگید.....
چند ماه بعد حس کردم خیلی چاق شدم...
چون عادت ماهانمم درست و حسابی نبود اصلا فکرم جای دیگه نمی‌رفت....‌
اما بیشتر از پنج ماه بود من پریودنمیشدم.....
ولی حسابی تنبل شده بودم...‌‌
نادر همش میگفتم برو دکتر تو انگار مریض شدی ولی من پست گوش مینداختم....
تا اینکه یه روز حس کردم یه چیزی به شکمم لگد زد....
و تا به نادر گفتم میخرم کردو گفت این میشه اون بچه ای ک سر قبرمون چراغ میاره...