فرزندپروري
مامانا وقتهايي كه خسته ميشين بي حوصله ميشين ديرتون ميشه مثلا و بچه به خرفتون گوش نميده و گاهي مجبورين سر بچه داد بزنين
شوهري كه حتي ده درصد ازكارهاي بچه رو گردن نميگيره هيچ نقشي توو خونه نداره آيا حق داره بگه نبايد صداتو براي بچه بلند كني؟
مثلا توو اوج خستگي و خواب الودگي دارم مسواك بچه رو ميدنم و بچه شيطنت و ادابا ي درمياره اقا بشينه رو مبل باخيال راحت هويج و خيار گاز ميزنه خرچ خرچ كوفت ميكنه من نبايد حتي به شوخي بگم پسرم يجا بمون
حق داره بگه نبايد صداتون توو خونه باشه؟ حق داره به تربيت بچه گير بده بگه درست تربيت نشده كه به حرفت همون دفعه اول گوش نميده؟
نميدونم حق بااونه يا من😞
اصلا توو هيچ كار بچه همكاري نداره سرش به كار خودشه ميگه اصلا هم نبايد صداتون توو خونه باشه خودشم ميگه من به بچه هرچي بگم بايد بگه چشم وچشم اگر نمگيه يعني تو و مادرت درست تربيتش نكردين
ميگه اصلا هم كاري به من نبايد داشته باشين
نميدونم با موندنم توو اين زندگي و سكوتم دارم كار درست ميكنم يا اشتباه
ميگم اگر جدا بشم چيكار كنم باز الان بچه روزي يه ساعت ميبينتش
جدا بشم بايد خونه و ماشين رو هم نصف كنيم مهريه بده هم كه نيس

۷ پاسخ

فقط تروخدا مواظب باش بچت دوتانشه،مراقب همین یدونه باش

کار خودش اشتباهه

به نظر من کارش عقلانی نیست جوابشو بده یا بهت کمک کنه یا اگه که کمک نکنه حرف هم نزنه

معلومه که حق نداره، چطور خودش مالک بچه میدونه به سختی و تربیت بچه میرسه باید مادر تنهایی انجام بده
بگو بچه ها با پدر وقت میگذرونن و حرف گوش نمیدن تو که بود و نبودت هیچ فرقی براش نداره

باید باهاش منطقی صحبت کنی و تقسیم وظایف کنی مثلا بگو من دیگه نمیکشم کارای خواب بچه با تو یا مثلا روزهای جمعه شستن حموم دستشویی و جارو باتو اگه انجام نمیده بگو باید کمکی بیاری برام، مردا وقت پول دادن خودشون دست به کار میشن

شوهر من تربیت و کمک ک نمیکنه هیچ تو تربیت منم دخالت میکنه
بعد میگه تو صبح تا شب با این بچه چیکار میکنی تو خونه؟؟؟ منم هر دفه میگم عذر میخام ر ی ده کاریای تو رو جمع میکنم
فوهش میده گوش نمیده حرفم از باباش یاد میگیره

شوهرمنم همینه خواهر ....اتفاقا تایپک هاتو خوندم دیوم چقدر شوهرم شبیه هس ...ولی چاره ای نیس

سوال های مرتبط

مامان گل پسرم مامان گل پسرم ۵ سالگی
میگم به نظرتون این تصور من اشتباهه حالا بد صحبت نکنید باهامااا همینطوری دارم نظرمو میگم من میگم اميدوارم هیچ زندگی‌ی به جدایی نرسه اما وقتی دیگه کار به اونجا رسید به نظرم اینکه میگن به خاطر بچه ظلم در حق خود بچه اس اون بچه تو بزرگسالی وقتی بفهمه یه طرف ماجرا به خاطر بچه موند و سوخت و ساخت خودش عذاب وجدان میگیره و از طرفی بچه برای بهتر بزرگ شده نیاز به پدر مادری داره که با دل خوش کنار هم باشن و آرامش بدن به بچه وقتی یکی از این دونفر دلی نباشه و روحش متعلق به اون مکان نباشه مطمئنا آرامش خوبی نمیتونه بده به بچه شاید کنار یکی از اینا بتونه بهتر رشد کنه، من میگم به نظرم بچه بیشتر کنار مادر بودن و نیاز داره تا پدر مردا مهر و محبت ندارن که از طرفی کار و... نمیتونن عشق محبت پناه بودن به بچه بدن ولی مادر نه مادر میتونه توجه و عشق و محبت بزاره مادر میتونه انقدر هوایه بچه رو داشته باشه که بچه هیچ کمبودی حس نکنه دیگه....
شما چطور فک میکنید خدانیاره اون روز و براتون ولی تو همچین شرایطی باشید به نظرتون بچه رو جای تمام حق و حقوق برداشتن کار درستیه؟ یا به نظرتون بچه کنار پدر بهتر میتونه رشد کنه؟
مامان لنا✨ مامان لنا✨ ۵ سالگی
یه وقتایی خیلی خسته میشم از بچه داری ،خسته که میتونم بگم به آخر خط میرسم دیگه کشش ندارم 😭
چقدر بچه زور گو و بهونه گیر میتونه باشه خودم و همسرم به کنار خانواده منو هم اذیت میکنه خونه مادرشوهرم که نمیره بره هم هی میگه پاشین بریم یا من میرم خونه مامان جون ،
شب تا بخوابه منو لب مرگ میرسونه اول گشنشه بعد باید رو پای من بخوابه یه بالش میزاره دراز میکشه میگه قصه بگو اونم گوش نمیده فقط برا اذیت میگم باشه وسط قصه اونقدر حرصم میده نمیتونم داستان و ادامه بدم بعد مثل شکنجه میگه بگووووو بقیه اش و بگو بعد اون تشنه میشه یکم دراز میکشه میگه متکا سرد میخوام اونم برمیداره میزاره رو همون بالش میخوابه رو پای من بعد هم با پتو بازی میکنه هی بکش بردار بعد هم میگه پاهام و ماساژ بده یعنی هر شب تک تک اینا رو اجرا میکنه واقعا دیگه کشش ندارم حالم از هر چی بچه هست بهم میخوره در حدی که بیرون یه بچه ای گریه میکنه اعصابم خرد میشه این که گفتم فقط برا حوابیدتش هست طول روز هم کلی اینطوری زور میگه و بهونه میاره انگار با یه آدم بزرگتر از خودمون طرفیم به حدی رسیده همسرم اعصابش نمیکشه از بچه قهر میکنه البته تاثیری هم براش نداره عین خیالش نیست باباش قهر کرده من ناراحتم این حرف خودش و میزنه و رو خواسته اش هست یعنی من اون جا از دست این جون بدم ول نمیکنه میگه پاشو و اینکار رو بکن مثل قبل هم اعصابم نمیکشه داد میزنم سرش میگم نه نمیشه میبینه داد میزنم میره اتاقش از اونجا داد و بیداد مااااامان من میخوااااام
یعنی ببرمش پیش روانپزشک ؟ کسی بچه اش اینطوری هست یا فقط از شانس منه 🥲
مامان دختر مو خرمایی مامان دختر مو خرمایی ۶ سالگی
سلام .مامانا بیاین نظرتون رو بگید لطفا
من یک خواهر ۲ سال کوچکتر از خودم دارم و دوتا برادرکوچکتر خودم فرزند اولم.....خواهرم مشهد زندگی می‌کنه و منو خونوادم شهرستان یعنی ازهم دور هستیم هر ۲ هفته یا یکماه یکبار همو میبینیم ،خواهرم بچه نداره و بسیار حساس رو تمیزی رو دست شستن رو اینکه همه چیز سر جای خودش و مرتب باشه...هروقت منو دخترم میریم خونه ش مثلا اگه ازش آب بخوام داخل آشپزخونه میگه صبرکن خودم بدم یا هرچیزی رو رو بخوام نمیگه فلان جاست میگه صبر کن خودم بدم و با یک لحنی هم میگه ،به تمام حرکات دقت می‌کنه داخل خونش طوری که ما اصلا تو خواهش راحت نیستیم اگر دنبالت نیاد چشماش و نکاهاش دنبالتع که دستامون رو شستیم یا نه،موچکترین کاری رو انجام بدیم باید دست بشوریم،من بقدری که خونه دخترخاله و دخترعموهام بااینکه بچه داشته باشند یا نه راحتم خونه خواهرم راحت نیستم،دیگه به خودم گفتم عمرا اگه برم خصوصا منی که جداشدم تحول این رفتارهاش برام سخته.....خونه مادر من که میاد طوری رفتار می‌کنه و خونه رو تمیزنیکنه که میفهمونه که شماها هم کثیفین رعایت نمیکنید فقط من خوبم،یر سفره قاشق و بشقاب به اندازه همه میارم اون می‌ره برای خودش خداگونه میاره بهش هم میگم میگه که اخلاق من اینطوریه تو قاشق رو گذاشته بودی رو زیر سفره....یا سرسفره صبحونه نونش رو از بقیه جدا می‌کنه ،بنظرتون شما فقط یک خواهر داشته باشید با چنین وسواسی خونه ش مدیریت یا نه.....ناراحت میشوید که اینطوری از موضع بالا نگاه می‌کنه یا نه....آخه با خنده و شوخی نمیگه مثلاً دستات رو بشور یا فلان چیز رو من بهت میدم صبر کن،با یک لحن جدی میگه
مامان امیر علی مامان امیر علی ۵ سالگی
سلام خوبین
لطفا خواهش میکنم هر کس پیام من رو میبینه جواب بده
من ۲۲ سالمه سه تا بچه دارم بچه هام ۵ و ۲سال و ۶ ماه و بچه کوچیکم ۹ ماهشه
یعنی ۹ ماهه زایمان کردم همیشه افسردگی رو حس میگردم ولی الان خیلی خیلی شدید شده یعنی روی تمام زندگیم اثر گذاشته رفت و آمد دیگه با کسی نمیکنم بچه هامو جایی نمیرم فقط از خونه خودم میرم خونه پدرم که اگر اهر روز نرم اونجا تو خونه دق میکنم اصلا خونه خودمون دوست ندارم اگر تنها باشم خونه با بچه ها دق میکنم دائما استرس و دلشوره خیلی خیلی زیاد دارم روی مریضی بچه ها خیلی حساس شدم و میترسم و خودمو اینطوری قانع میکنم که پیش کسی نرم و کسی پیش من نیاد حتی بچه هامو پارک نمیبرم که یه وقت مریض نشن آخه من داخل زندگی خیلی تنهام یه شوهر دارم که اصلا بهم اهمیت نمیده و کمکم نمیکنه اصلا و مدام بهم دروغ میگه در کل کلا درحال استرس و دلشوره و نگرانی ام همش احساس میکنم می‌خواد یه اتفاق میفته نمی‌دونم چیکار کنم واقعا دیگه زندگی کردن برام سخت شده دلم حتی مرگ می‌خواد تا ذهنم خاموش بشه و به آرامش برسم مدام بچه هامو داخل خواب و بیداری چک میکنم که یه وقت زبونم لال تب نداشته باشن یعنی به معنی واقعی مغزم به مشکل خورده نمی‌دونم چیکار کنم کمکم کنید لطفااااااااااا
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
امروز روز اول گفتار درمانی بچه ها بود پیش درمانگر قبلیشون همه رودبراش توضیح دادم خودشم واسه هر کدوم نیم ساعت وقت گذاشت بعد گفت دلوین هم تلفظاتش مشگل داره هم مشکل واچی داره گفتم واچی چیه گفت یعنی حرف س رو روی زبونش میاره باید اتمامش روی دندون باشه لطفا و خواهشا در طول درمان هیچ مدقع بچه رو مسخره نکنید گفت روایتگری داره کم و بیش ولی به صورت تیگه تیگه نیاز به تمرین داره ماهلین رو گفت فقط روایتگری نداره اصلا ولی مابقیش چیزاش خوبه حتی دلوین رو گفت با. ولی . اما . این چیزارم تو جمله هاش نمیاره و بعضی کلماتم جابه جا میگه حرفاشو مثلا به دکتر میگه دتکر گفت طی ۳ و ۴ ماه اوکی میشه بعد گفت تمرینات ستجش رو هم باهاشون انجام میدم و تست سنجش امتحانی هم در نهایت میگیرم ازشون اگر اوکی بودن می تونی ببریشون ولی گفت یه مدت طولانی رو سنجششون کار می کنم گفت صد درصد بهشون گیر میدن خلاصه من یک ساعت اونجا بودم گفت ماهی ۷ ملیون هزینه ی درمانشون میشه هفته ای دو جلسه باید ببرم که البته ایشون به دوقلو ها تخفیف میده بعدش اومدم تاکسی بگیرم به بدبختی گیرم اومد چون مرکز شلوغیه هیچ اسنمی قبولم نمی کرد🥴🥴با بدبختی با دوتا بچه دوتا خیابون پیاده اومدیم‌پایین تر تا اسنپ گیرم اومده اونم با ۱۵ درصد شارژ اینقدر سلام و صلاوت فرستادم شارژم تموم بشه بدبخت دوعالمم😫😫بچه هامم حسابی شیطونی کردن هی ورجه وروجه هی می خواستن برن تو خیابون من همین جور هوار می کشیدم نرو خطرناکه دلوین می گفت مامان من که نمیرم 😀خلاصه که با این دوتا بچه رسما سرویس شدم ولی همه ی اینا می ارزه به نتیجه ی خوبش سختی هاشو به جون می خرم واسه بچه هام😍😍
الانم اومدم براشون مرغ سوخاری درست کردم جاتون خالی 😋😋
مامان آرشا مامان آرشا ۵ سالگی
دوستان راهنماییم کنید من خیلی خستم فرسایش روحی روانی گرفتم از بس که پسرم نافرمانه و هیچ حرفی رو گوش نمیده و مدام کارای بد به عمد میکنه که بشین نکن بهش بگم خسته شدم کلافه شدم دلم ارامش میخواد
ایقد براکارای خوبش تشویقش میکنم ولی بیفایده اس به عمد اون کارو که تشویقش کردمو برعکسش انجام میده که بگم نکن
ایقد اروم و باحوصله بودم ولی چندمدته بی حوصله ترین شدم بخاطر کاراش
به حدی اذیتم میکنه که همه میگن هیچ بچه ای این کارا نمیکنه و البته خودمم. توی همسن و سالاش اصلا ندیدم که در این حد نافرمان باشه
حتی از خستگی زیاد و تموم شدن تاب و تحملمون چندین بار کتک خورده و حتی تهدید شده و ترسیده ولی انگااار نه انگار
موندم چکار کنم
دگه به مرحله ای رسیدم مه هم به اون هم خودم دارم اسیب میزنم
حتی ارزوی بیرون رفتن یا دورهمی باخیال راحت دارم
توماشین هم که دور میزنیم یه کاری به سرکون نیاره که صدبار پشیمون میشیم از بیرون رفتنمون
منم ادمم نیاز به ارامش دارم دگه موندم چطو باهاش رفتار کنم
جایزه و …بیفایده اس برا یه لحظه اش هس😔😔😔😔😔😔
مامان نرگس مامان نرگس ۵ سالگی
سلام..مامانا اعصابم خیلی خرده..دخترم به حرفم گوش نمیده..ما خونه یکی از فامیل ها هیئت بودیم سه شب بود که ما دو شبش رو رفتیم..از قبل به دخترم کلی حرف زدم که جای بازی نیس و اروم باش و اینا..روز اول که رفتیم با بقیه بچه ها افتادن بهم.. سروصدا کردن.. منم همش بهش تذکر دادم.. اخر سرم یه کاره رفت به صاحب خونه گفت شکلات ندارید؟؟ من خیلیی خجالت کشبدم.. چون ظرف شکلات هم که اورد جلوش به جاش ادامس برداشت..برگشتیم خونه گفتم اگر قراره این کارهارو کنی فردا شب نمیریم.. و بستنی و پارک هم فعلا خبری نیس.. شب دوم نرفتیم...امشب هم که رفتیم دوباره افتاد به بچه ها یهو وسط عزاداری با صدای بلتد بچه هارو صدا زد..منم عصبانیشدم رفتم تو اتاق بهش گفتم اینجوری قول دادی و پاشو بریم و اینا.. گفت نه بمونیم.. منم دستش رو یکم فشار دادم گفتم اصلا برای چی با بزرگتر از خودت و پسرا بازی میکنی.. خیلی اعصایم خرد شده.. واقعا انگار دارم با دیوار حرف میزنم.. خسته شدم ازبس حرف میزنم و تذکر میدم اونم کار خودش رو میکنه...اینم بگما..تو اون جمع فقط من داشتم به بچم تذکر میدادم...یکی از مادرا که داشت کمک میکرد و بجه اش زیاد صدا میداد اصلا عین خیالش نبود.. حالا همش عذاب وجدان دارم که من چرا دخترم رو همش دعوا میکنم اینجور جاها..
مامان رایان و وانیا مامان رایان و وانیا ۵ سالگی
سلام دوستان
فرزند پروری پستونک 😆
امروز از اون روزا بود که من حال و حوصله ی هیچ کاری نداشتم 😅
به لطف الهی همسر جان هم امشب سرکار موند و کارام چندین برابر شد 🥴🥴😒
ی سوال
چی میشه که مثلا ی مادر غریبه، پستونک دهن بچه ای میبینه به خودش اجازه میده بگه فلانیییی بچه چند وقتشه؟ از پستونک بگیر دیگه !!
امروز رفته بودم مهد دنبال رایان، ی مامانی تا وانیا رو پستونک به دهان دید گفت چند وقتشه؟ گفتم نزدیک دو سال
گفت واااای پستونکشو سوراخ کن
گفتم وا چرا اخه؟
گفت برای اینکه بدش بیاد و نخوره دیگه
گفتم من مشکلی ندارم با پستونک خوردنش چون ارتودنسی هست و مشکلی ایجاد نمی کنه
گفت واااای نه روانشناسا میگن بعد دو سال بچه نباید اصلا و ابدا از مکیدن آرامش پیدا کنه
گفتم حرفاتون درست ولی هر کس شرایط و نظر خودشو داره

نمی‌دونم چرا جدیدا دلم میخواد کسایی که نظرات بیخود میدن و یهو نخود آش میشن رو بشورم پهن کنم در ملا عام😆🤣🤭
حتی اگر نظرشون درست باشه مهم اینه من ازشون نظر نخواستم که حرفی بزنن 😒😒😒
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
من واقعا نمی دونم کدوم روش و راه درست خوبه که بتونم این ماهلین رو از خر شیطون پیاده کنم بچه ای که کاملا هوشیاره می فهمه درکش نسبت به پارسال خیلی خیلی بالا رفته و همچنین هوشش وبی از پسش برنیومدم که پی پی رو بگه الان دقیقا ۱۵ د ۱۶ ماهه که یه بارم نگفته پی پی دارم شاید خنده دار باشه ولی آرزو به دل موندم یه بار این بچه بیاد بگه من دستشویی دارم امشب دیگه اینقدر اعصابمو خورد کرد که دیگه هم زدمش هم تنبیهش کردم بهش گفتم حالا که دختر بدی هستی نه دیگه دوستت دارم نه دیگه باهات تمرین می کنم الان برو بیرون تو تنبیهی من می خوام با دلوین کار کنم بچم‌مثل ابر بهدر گریه می کرد قلبم داشت از سینم میزد بیرون اعصابم خیلی خراب شد آخه دیوونم کرده وقتی بهش میگم ماهلین آخه چرا نمیگی مادر من میگه دلم می خواد نگم میگم آخه چرا میگه همه ی بچه ها تو شلوارشون پی پی می کنند گفتم کی گفته آخه حرف تو گوشش نمیره حایزه براش گذاشتم قبلا چندین بار جایزه بهش دادم تنبیه و تشویق حتی جلوش کلی دلوین رو نشویق کردم که تو دستشویی پی پی می کنه فایده نداره که نداره از چت جی بی تی راهنمایی خواستم میگه یا از شرم.و خجالتشه نمیگه یا می خواد رو بدنشم کنترل داشته باشه و به خاطر اون حس کنترلشه که اینکارو می کنه ولی واقعا دیگه موندن با این بچه چه کنم 😫😫😫می ترسم این عادتش تا چند سال دیگه باهاش باشه🤨😔