۱۰ پاسخ

واای منم همینم وبشدت دختربزرگم شیطونه انقدرخستم که ول کردم خونم و اومدم خونه مادرم که کمکم کنه واقعا بدنم کم اورده
شوهرم که کلاسرکاره ومیاد خستس

هی خواهر همه همینیم
صبررر

منم همین جور شدم اصلا حوصله هیچی ندارم خودم تنهابا دوتا بچه شوهرم جای دیگه سر کار هست شبا هم تنهام خانوادم هم شهر دیگه هستن اصلا امشب حوصله بچه ها نداشتم سر پسرم داد زدم بعدش هم خودم کلی گریه کردم بوسش کردم گفت مامان اشکال نداره جیگرم آتیش گرفت

برو بوتاکس معده کن لاغرمیشی

عزیزم کاملا درکت میکنم هر حسی داری همه مادرا دارن، البته اگر همسر کمک حال بشه و روزی یکساعت کامل مراقب بچه باشه خیییییلی آدم روحیش تغییر میکنه، من همش دلسوزی میکردم واسه بقیه ک نه گناه دارن خودشون کار دارن یا خسته هستن بچه رو ندم دستشون نگه دارن، ولی فهمیدم اشتباه میکردم داشتم داغون میشدم، شروع کردم بدون دلسوزی یک روز دخترمو یکساعت همسرم نگه میداره یه روز مامانم من میرم باشگاه به خدا انگار جون دوباره دادن بهم،

منم گاهی کم میارم صبرو حوصله ندارم
صدام میره بالا
با اعصابم خرد میشه ب جون شوهرم
نمیدونم چم‌شده نمیدونم چرا حوصله ام در برابر بازیگوشی های بچم کم شده 🥺 جونمم میدم براش هاااا ولی یه موقعی اینجوری میشم

ای خدا عزیزدلم هیچ بابت این حس هایی که داری عذاب وجدان نداشته باش هیچ ربطی هم به ناشکری نداره باورت نمیشه من چقد بابت همین موضوع ها گریه کردم الان گاهی بچه رو میسپارم باباش میرم پیاده روی خیلی خوبه هم حالم بهتر میشه هم واسه لاغری خوبه کاش کارای کوچیکی که حالتو بهتر میکنه انجام بدی مثل رسیدن به پوستت به ناخن کاشتن پیاده روی کردن رژیم سالم خوری

منم همینجوریم خیلی خسته م دخترم میخوابه باید روپام باشه بیدارم که میشه همش لجبازی میکنه باید راش ببرم😢

خیلی خسته و بی پناه و بی کس و....

دقییییقا منم همینم نهکمتر شایدم بیشتر

سوال های مرتبط

مامان آیدا و آیدین مامان آیدا و آیدین ۹ ماهگی
دلم گرفته 🥲🥲🥲
از یه طرف خوشحالم که بچه هام مثل خودم که یه دونه بچم تنها نیستن از یه طرف دارم له مبشم به معنای واقعی
شب میشه پسرم ساعت ۹ و نیم اینا میخوابه ولی دخترم تا ساعت ۲ داره حرف میزنه ..صبح میشه پسرم چون شب زود میخوابه زود بیدار میشه ولی منه بدبخت ساعت ۳ تازه خوابیدم باید ۶ دوباره بیدار شم چون پسرم چهاردست و پا میره بیدارمیشه یه وقت کار خطرناکی نکنه ..‌..
امروز دوره دعوت بودم دخترمو آماده میکردم پسرم گریه میکرد تا پسرمو لباس بپوشونم دخترم موهاشو بهم ریخت ...نفهمیدم چجوری آماده شدم حتی وقت نکردم یه عطر به خودم بزنم فقط همه حواسم بود واسه بچه هام وسایل لازم رو بگیرم ....نمیدونما بازم خدارو شکر میکنم واسه داشتنشون واسه اینکه ۲تا بچه سالم بهم داده واسه اینکه واسه داشتنشون اذیت نشدم حاملگی خوبی داشتم ولی با تمام وجود خستم همش به خودم میگم مونا صبوری کن میگذره ولی بازم کم میارم امروز دلم واسه خودم سوخت چون همیشه واسه دوره ها خیلی ارزش قایل میشدم و به خودم میرسیدم ولی دیگه حتی وقت بازار رفتنم ندارم ....
فقط خدا کمکم کنه بتونم از پسش بر بیام 🥲🥲🥲🥲🥲
شیر خشک . پوشک .