۶ پاسخ

من باشم سکته میکنم
آخه چن تا فیلم دیدم مث بچه تو دوست خیالی داشتن .اون میدید دوستشو
و دوستشم همه جا بود ولی کسی نمیدیدش فقط خود بچه میدید

اره عزیزم این کاملا عادیه که بچها دوست خیالی داشته باشن من خودم یادمه بچه بودم خودمم دوست خیالی داشتم البته اینو بگم نه چیزی میدیدم نه واقعا چیزی وجود داشت فقط تو ذهنم فکر میکردم یک بچه دیگه هم هست باهاش بازی میکردم این بخاطره تنهایی بچهاست معمولا من خودم شیش سالا با داداشم هفت سال و نیم با ابجیم تفاوت سنی دارم همیشه تنها بودم

چ جالب من ندیدم دخترای خودمو

دخترمنم دوست خیالی داره
انقدرجالبه باهاش حرف میزنه

چرامیترسی عادیه

طبیعیه عزیزم، دختر منم همینه تا خ بعضی وقتا به من میگه دستشو بگیر با هم بریم😀

دختر منم دوتا دوست خیالی داره اسمشون هم آنی و مانی گذاشته😁 یکیشون بزرگه یکیشون کوچیک میگه بزرگه همش منو اذیت میکنه کوچیکه مهربونه دوسش دارم چند بار هم گفته مامان بیا ببین دوستمو چه خوشگله لباس قرمز پوشیده ولی من نترسیدم شوهرم حقیقت ترسیده

سوال های مرتبط

مامان آراد مامان آراد ۳ سالگی
مامانا وقتی بجه هاتون بهونه های بی دلیل میگیرن چیکار میکنید ؟ مغزم دیگه درد میکنه از صدای اراد همش یچیزی برای گریه داره. مثلا بردمش پارک داره سرسره بازی میکنه بعد میره سمت وسیله بازی برقیا ک‌ خاموشه و گریه میکنه و جیغ میزنه ک میخوام درحالیکه تعطیله. یا مثلا ی چی میبینه تو خیابون میخواد و گریهههههه یا بیخود و بی جهت یهو وسط ی مهمونی میگه من ماشین صورتی میخوام بعد گریههههههه
یا مثلا هندوانه اوردم بعد کریههههه ک من انگور میخوام. یعنی یجوری شده ک استرس دارم بیدار شه به چی میخواد گیر بده و سر چی میخواد گریه کنه.
توروخدا بگید چکار کنم. خیلی عصبانی شدم از بعد مادر شدنم. اصلا رفتارامو دوست ندارم از صدای خودم ک‌مدام دارم نصیحت میکنم و آموزس میدم بهش بدم‌میاد وقت لحنم تند میشه واقعا بدم‌میاد از صدام. تکراری شده ک حرفامو لحنمو .... تکراری ک دوست داشتنی نیست برام‌
دلم میخواد مثل قبل از ته دل بخندم بیخیال دنیا باشمو لذتدببرم الاندهمش استرس همش یاد دادن اینکه چماری بکن و چ کازی نکنن ب بچه و....
مامان جوجه رنگی مامان جوجه رنگی ۳ سالگی
مامانا بچه های شمام رفتارای دختر منو دارن؟
بخوایم از مهمونی برگردیم انقدر گریه میکنه هلاک میشه
آخر صاحبخونه میگه میخواین بمونه اینجا؟ سوار ماشین میشیم میرسیم سرکوچه بازم گریههه که خونه نریم با این ما روزی چند ساعت فقط بیرون و خرید و مهمونی و خانه بازی میریم
بخوام چیزی درست کنم میاد میشینه و همش انگشت میزنه مثلا سیب زمینی خورد کنم میاد همش برمیداره میزاره دهنش بگم نخور بد مزس بزار بپزم انگار نه انگار
جایی بریم به همه چی میخواد دست بزنه یا ببینه بکی خوراکی داره میره ازش میگیره و اگه بگم برات میخرم گوش نمیده حتی خودشم خوراکی داسته باشه بازم از بقیه میگیره من بخوام مانع شم طرف مقابل میگه چیکارش داری بزار برداره
اگه چیزی بخواد و ندم یا بخوام یکم بعد بدم بنمیتونم گول بزنم و سعی میکنم باهاش صحبت کنم که مامان بزار ناهارمونو بخوریم بعدش بابا برات شکلاتو میاره ولی آخرش باز به جیغ و داد ختم میشه
برای خواب به شدتتتت مقاومت میکنه و بعد ناهار از ساعت ۳ بخوام بخوابونم نمیخوابه تا ساعت ۵ خوابش میگیره و شب بدخواب میشه
بخوام بیدار نگهش دارمم موفق نمیشم
اینارو فقط گفتم که بگید واقعا همه بچه ها همینن؟من کم صبرم؟احساس میکنم هیچ آرامشی برام نمونده چون میدونم الان بخوام قربون صدقه برم بغلش کنم تاثیری نداره دیگه عصبی میشم
کارم شده گریه احساس میکنم دیگه نمیتونم مادری کنم