تجربه فرزند پروری 😍
تو این دوسال از زندگی پسرم ...بیشترین رضایت از خودم رو دارم چون با هر شیطنتش صبوری کردم همراهی کردم سرش داد نزدم زیاد نکن بشین یا محدود یا بترسونمش که دست به گاز نزنه یا فلان ....

الان نتیجه صبوری هامو دارم میبینم ...چه روز هایی بود با گریه خونه میومدم چه روز هایی بود که بیشتر از یک ساعت نمیتونستم خونه کسی واستم چون پسرم کارای خطرناک میکرد ...

الان پسرم ماه شده فهمیده و اقا شده .بدون هیچ استرس و ترسی .
کار اشتباه میکنه میگه ببخشید مامان دوستت دارم ...تو خیابون و جایی نمیدوئه ...حرف های زشت نمیزنه بااینکه تو پارک میبرمش حرف ها و فوش های زشتی میزنن اصلا تقلید کار نیست و کارهای بقیه بچهوهارو تحلیل میکنه و میگه اشتباهه ...
چقدر این ارامشی که بهش دادم رو دوس دارم همونقدر ازش دریافت میکنم ..تو کارای خونه کمکم میکنه همش میگه مامان کمک نمیخوای؟
الهی فداش بشم من بمونه یادگاری از پسر قشنگم
به وقت ۲سال و ۲ماهگی

تصویر
۵ پاسخ

خدا براتون نگه ش داره عزیزم وآفرین به شما مامان مهربون....باور کن شما فوق العاده این ❤
من که جدیدا اعصابم نمیکشه و متاسفانه گه گاهی صدام یه کم بلند میشه رو سر بچه ها😔مخصوصا دیشب یه کم حالم خوب نبود داد زدم سر بچه هام،خودم تا صبح گریه کردم از عذاب وجدان...شما وقتی خیلی عصبی میشی چطور کنترل میکنی خشمت رو؟؟

خدا کنه همه مادرا اینطوری باشیم

عالی هستی شما 😍😍😍

خدا حفظش کنه واست
اگه مثلا میخواست به یچیز داغ دست بزنه چیکار میکردی

الهی خداحفظش کنه برات

سوال های مرتبط

ریحان رمانویسم ریحان رمانویسم قصد بارداری
دیشب خواب دیدم 🌙
بابام بهم میگه ریحانه حامله ای میگم چرا میگه چون خواب دیدم با یک بچه پسری دارم بازی میکنم که کسی نمیدونم امام بهش میگه یا یک ادم مرده ای که این نوهته بچه ریحانه بابامم بهم میگه دخترم این ماه حامله ای اصلا گریم میگره تو خواب بعد که پاشدم درد پریودی داشتم داخل رحمم تیر میکشید منم از صبحه پاشدم خودمو سرگرم کارای خونه کردم گرد گیری و اینا جارو و لباس شستن دوساعت کلا کار میکردم اونایی کت میدونن که چه اتفاقی برام افتاد از ماهه پیشه و اونایی که خبر ندارن من از ماهه پیشه پریود نشدم درست 26 روزه عقب انداختم روز 5 تاخیر بود که لکه دیدم یک بار دیگه ندیدم تستامم منفعیه منتظر روز پریود جدیدم بودم که اگه نشدم برم به امید خدا به ازمایش که امروز روز پریود جدیدمه و هنوز خبری نیست ولی هر از گاهی یکم داخل واژنم تیر های ریز میکشه که همون صبحی بود دیگه خبری نیست خدا میشه به دل منم نگاهی کنی و یک معجزه برام رقم بزنی خدا جونم نا امیدم نکن 🥲🤲🏻
مامان مهراب ۲۳ماهه مامان مهراب ۲۳ماهه هفته هشتم بارداری
سلام خوبید؟خب دوره لجبازی هم مثل دوره های قبلی که نوشتم تموم شد .و دوره cprt رو با نظرات خودتون شروع میکنم از فردا
ما تا الان دوره از شیر گرفتن ازپوشک گرفتن دوره بازی های مختلف دوره فرزند پروری دوره خشم و دوره لجبازی رو نوشتم البته دوره فرزند پروری خیلی بیشتر ازین هاست باید وقت بزارم بقیش هم بنویسم تو دفتر و بعد براتون بنویسم
از اول دوره ها گفتم من نه روانشناس هستم نه مدرکش رو دارم من مدرک تحصیلیم کارشناس اتاق عمل و ۱۵ سال تو بیمارستان کار کردم الانم دوره های رایگان خانم الهه آقایی رو بخاطر مهراب که راحت‌تر بشناسم بچم رو و راحت‌تر بتونم کمک کنم به بچم که اذیت نشه این دوره های رایگان رو رفتم نوت برداری کردم و بخاطر دوستان که گفتن دارم براشون اینجا هم مینویسم
من تک تک گفته های ایشون رو با مهراب پیش بردم خیلی کمکم کرده در مورد همه چی
حالا بریم سراغ بازی cprtببینید دوستان مثل دوره های قبل باید با من پیش برید و بخونید منم روزی دوتا تاپیک میزارم
اول مطالبش با اسباب‌بازی هایی که باید بگیرید و اسباب بازی ها جنسیت نداره و اینکه توضیح میده در مورد اسباب بازی ها و میگه کلا این بازی چی هست و چرا انجام میدیم و به چه دردی میخوره و بعد میره سراغ بازی این بازی صبوری زیاد والد رو میخواد .و بهتون خیلی کمک میکنه ارتباطتتون با بچتون خوب بشه و خیلی مشکلاتتون حل بشه
مامان مهراب ۲۳ماهه مامان مهراب ۲۳ماهه هفته هشتم بارداری
خب بریم ادامه پشت پرده لجبازی. من تاپیک های دیگه رو پاک کردم که راحت بخونید قبلی رو
قبلش در مورد توصیف مسئله توضیح دادم حالا میریم سراغ گام بعدی
کجا و تو چه موقعیت هایی این رفتار انجام میشه ما باید اول محرک ها رو پیدا کنیم که بعد بخوایم حلش کنیم مثلا میگید بعد دیدن لاک‌پشت های نینجا شروع میکنه زدن من
یا وقتی از خونه مامان جونش میایم دیگه به کارهایی که میگم عمل نمیکنه میخواد کار خودش رو بکنه
موقع رفتن ار پارک جیغ میزنه
و این رو توجه کنید یه سری محرک ها هست که ما نمی‌بینیم و متوجه نمیشیم مثلا میگید همه چیز خوب بود چرا اینطور کرد؟و این مربوط هست به محرک هایی در گذشته و نهایت میریم سراغ الگویی برای این تکرار
مثلا شبایی که دیر میخوابه از صبح شروع میکنه به نق زدن گریه کردن بهونه گرفتن پس ما باید الگوش رو کشف کنیم
مثلا می‌بینید جوراب شلواری یا لباس تنگ میخواید تنش کنید گریه میکنه
فقط موقعی که گرسنه شده شمارو میزنه یا وقتی پسر خالش سر به سرش میزاره یا میره خونه عموش پسر عموش اذیتش میکنه،بعد میایم خونه خودمون خواهرش رو میزنه
وقتایی که کسی اذیتش کرده میاد میزنه
شناختن این الگو ها برای اینه بفهمیم بچم کجا گیر کرده
مثلا بجای اینکه بگیم بچم لجبازه و هرروز دعوا راه میندازه و گریه میکنه بیایم مسئله رو مشخص کنیم
حالا کودک رو شناختیم که روحیه حساسی داره و ویژگی های خاصی داره
مامان حسنا و خداداد💛 مامان حسنا و خداداد💛 هفته سی‌ام بارداری
مامانای باردار دوستای قشنگم اومدم یه تجربه ای باهاتون در میون بزارم
من سر بارداری اولم خیلی استرسی بودم یعنی من تو یه گروهی عضو بودم اونجا همش استرس میدادن‌ منم بی تجربه من یبار گفتم دارم غذا درست میکنم میگفتن وای قابلمه برمی‌داری تو بارداری فلان
یا میگفتن جارو می‌کشی مگه میشه بشین تو بارداری وای عروسی میری تو ماشین می‌شینی تو بارداری بشین سرجات
من همه کار میکردم ولی با استرس
یعنی استرس خودش سممممه تا انجام دادن بعضی کارا
خلاصه کل بارداری من سر اون گروه و اعضای گروه با استرس گذشت ده ماه رابطه نداشتم ...
میگفتم دیگه من غلط کنم باردار شم اون دوره حاملگی که باید با عشق سپری میکردم شد کلش استرس
ولی سر این میخام کامل عادی باشم تا الان که هم رابطه دارم هم بچم همش بغلمه نمیگم که مثلا مواظب نیستم هستم ولی به این نتیجه رسیدم بارداری محدود شدن نیست ...
دوستم کل بارداریش مسافرت بود بعد من نیم ساعت سوار ماشین میشدم استرس منو میکشت
اون میگه بارداری خیلی دوره خوبیه ولی من ترسیده بودم الان ولی میخام این دوره رو با عشق بگذرونم با کمک خدا البته 🥲
خلاصه منظورم اینه استرس نداشته باشید باردار شدن محدود شدن نیست ...
مامان مهراب ۲۳ماهه مامان مهراب ۲۳ماهه هفته هشتم بارداری
۲۸/۱۰/۱۴۰۴
بمونه به یادگار اینجا
از دیروز شیر مهراب کوچولوی نازم رو قطع کردم هرچقدر برای خودم سخت بود ولی با تمام این ها قبول کردم که باید قطع کنم به پایان رسید سخت بود ولی خب همین که بدنم یاری کرد و تونستم خوبه .
از دیروز مهراب کوچولوی من یکم زیادی غر غرو شده ولی شروع کرده کم کم کلمه گفتن من اذیتش نکردم هیچوقت برای هیچ چیزی .فقط باهاش صحبت میکنم کمتر دعوا میکنم که خودش شروع بکنه با کسی مقایسه نکردم چرا بچه من این رو بلد نیست و اون رو بلد نیست یا چرا بچه من داستان گوش نمیده چرا مثل بچه های دیگه یه سری بازی های نشستنی نمیکنه .چون کوچولوی من یه کوچولوی شیطون هیجانی هست دوست داره بدو بدو کنه ولی یه وقتا میشینه و خودش خونه سازی بازی میکنه ، عروسک هاش رو میخوابونه و دوباره میاد خرابکاری .این سن کوچولوها راحت نیست ولی از نظر من لحظه لحظش قشنگه و شیرینه
من کنار مهراب مادر بودن رو یادگرفتم و لذت بردم .درسته از آیندش میترسم ولی توکل کردم به خدا چون چاره ای ندارم چون یه کوچولوی دیگه هم تو راه دارم .مطمئنم دست تنها بودن خیلی اذیتم میکنه و چالش های جدیدی رو قراره پشت سر بزارم ولی تو این راه یاد گرفتم از هیچکس هیچ انتظاری نداشته باشم و فقط به خودم تکیه کنم و خدای خودم و سر فسقلی بعدی هم دیگه اشتباه نمیکنم نمیرم خونه مادرشوهرم. ان شاالله خدا کمکم کنه برای تمام چیزها چون جز اون و همسرم هیچکس رو ندارم
راستی دیشب با شکمی که من آواردم خانواده همسرمم فهمیدن😂😂