۸ پاسخ

حالا همون قصه رو اینجوری تعرف کن که وجود من برا سلامتیت خوب نیست باید برم ک صورتت خوشگلتر باشه و...

عزیزم چیکار کردی که خوب شد?

ازدست این بچه هاااا😂😂😂😂😂

عججججب😂😂😂😂😂

داستانتو تغییر بده بهش بگو بزرگ شده باید بره عین کرم ابریشم بیاد بیرون از چشمت تا بتونه پروانه بشه بره دنبال زندگیش اما ممکنه که چشم تو بازم بشه پناه امن این غده ها که بازم اینجور کرم ابریشم ها توش بیان و بزرگ بشن.(چون وقتی سر باز میکنه عین کرم سفید رنگ خارج میشه ازش.)

غده خانوم نگو داری میری😂

😂😂😂😂😂😂وای عزیزم

وای خندم گرف😂این بچه ها چه موجوداتین ها

سوال های مرتبط

مامان ♥️♥️♥️ مامان ♥️♥️♥️ ۱ سالگی
سلام خوبین توروخدا بگید چیکار کنم دخترم سه هفته مریض بود پنج بار بردم دکتر حتی تا بستری هم پیش رفت ولی خداروشکر تبش اومد پایین بستری نشد تازه یه هفته خوب شده امروز مادر شوهر پدرشوهرم گفتن بیار بزارش پایین برو منم بردم از بالا که بردم پایین کاپشن پوشیدم جوراب پوشیدم کلاه سرش کردم بردم اومدم بالا رفتم پایین از صبح پایین بود منم هی سر میزدم بهش رفتم دیدم دخترم دراز کشیده آبریزش بینی گفتم وا چرا اینجوری شد آخه دخترم وقتی قراره سرما بخوره اول آبریزش بینی میگیره گفتن هیچی فقط بردیمش تو حیاط تو این سرما 😞گفتم همینجوری بردید گفتن اره بدون جوراب بدون کاپشن حتی کلاه هم سرش نکرده بودن 😔حالا این یکیش یکی دیگه هم اینکه مادرشوهرم میدونه من حساسم بارها بهش گفتم من خودمم چیز دهنی نمیزارم دهنش نزار وای اصلا گوش نمیده شکلات تو دهنش کوچیک که میشه میخواد بزارش دهن دخترم یا قاشق دهنی میزاره یا چیزی دست دخترم میگه به منم بده بعد تا میتونه زبون میزنه بهش بعد میگه تو بخور توروخدا بگید چی بگم چیکار کنم؟
مامان شایلین مامان شایلین ۲ سالگی
سلام خانوما امدم درد و دل کنم دلم آتیش گرفته از حرف خواهر شوهرم با اینکه من تا حالا کوچیک ترین بی احترامی و حرف بدی به اونها نگفتم اونا به راحتی دلمو میشکنن بغضم گرفته گفتم با شما درد و دل کنم
امروز اومد خونمون که من بچشو نگه دارم تا بره برای خودش و بچش لباس بخره منم گفتم باشه من نگهش ممیدارم تو برو بعدش گفت از اون سرهمی میخوای برم یدونه له دخارت و یدونه به پسرم بگیرم گفتم بیا باهم بریم تا خودشو ببرم اندازش باشه باهم رفتیم من یدونه کاپشن برداشتم چون تا حالا دخارم کاپشن براش نخریده لودیم همه لباساش گرم گن بوده گفتم یدونه له لاوین بگیرم واسه سال بعدش اونم یدونه کاپشن برداشت با یدونه تیشرت و شلوارک برای بچش بعدش از ساعت ۳ و نیم تا ۱۱ شب رفته بود تا برای خورش و بچش خرید کنه ساعت ۱۱ شب امده خونمون لباساشو نشون داده میشه حالا تو برای دخترت چی میخوای بخری گفتم نمیدونم تا برم بگیرم میگه دخترت لباس زیاد داره خیلی براش خرید میکنی خیلی خوب نیست بچه زود بزرگ میشه کمتر خرج کن منم موندم چی بگم در حالی که دخدرم لباس عید براش نگرفته بودم فقط دو دست لباس گرم داره که هی همونارو میپوشه منم ناراحت شدم چیزی نگفتم گفتم دخترم فقط لباس زمستونی داره نباید ی لباس نازک باشه تا هوا گرم میشه بپوشه هر لباسی که جدید میاد سریع تن بچش میکنه یا هر وقت که بچشو میبینم یک لباس تازه پوشیده ولی تا منو میبینه میگه بچم لباس ندارخ و فلان لباس خیلی خوب نیس نگیر گوشامو کر کرده دیگه شده شوهر نفهمم هم هی دهنشو وا میکنه اونو به حرف میاره که لباس بگیرم به دخترم اونم هی منو نصیحت میکنه از دستشون عاصی شدم بخدا دلم داره میترکه چیکار کنم من بدبخت