۴ پاسخ

عزیزم از شیر ‌گرفتن بچه به تصمیم کاملا شخصیه به مادر بستگی داره کی این تصمیمو بگیره و اینکه بچه بعد از یکسالگی غذای اصلیش دیگه شیر مادر نیست!! طبق همون مطالعه ای که میگین . بعضی بچه ها صرفا بخاطر وابستگی میچسبن به مادر وگرنه از گرما و تشنگی که آب میخورن..
مادر هم حق داره کلافه و خسته بشه درضمن بعد یکسالگی شیر مادر دیگه مثل اول اون ویتامین و املاح رو نداره (من نمیگم دکتر اینو میگه) اگه مادری ام میاد اینجا میگه خسته شده فقط داره درد و دل میکنه همین! اونچیزی که عرفه میگه بچه دختر تا دوسال و دوماهگی و پسر تا دوسالگی باید شیر بخوره ولی خب عقلانی بخای تصمیم بگیری صلاح خویش خسروان داند....

آره مامان منم میگه تو گرما خوب نیست از شیر بگیری

عزیزم شما که مطالعه دارین پی چرا ؟ ! توی همه جای دنیا همه پزشکا میگن بعد از یکسالگی شیر مادر یا شیر فقط نهایتا سه الی چهار وعده بدین ، و بعد از ۱۸ ماهگی هم میشه بچرو از شیر گرفت تا ۲۴ ماهگی هم وقت داره، شیر زباد باعث میشه خوب غذا نخوره و دچار سو تغذیه بشه

چه منبر بدی رفتی دوست‌من 😄
چسبندگی‌بچه تو این سن مال اوج اضطراب جداییشه ربطی به کم شدن املاح بدنش نداره.
تا ۱۸ ماهگی میشه اووج اضطراب جدایی.
و شیر مادر تا یک سالگی واجب هست بعدش میشه کم و حتی قطع بشه.
شیر خشک و شیر گاو هم هست عزیز من.
بچه مادر و برای ۲ سال اول زندگی نمیخواد برای یک عمرش میخواد پس باید مادر سالمی باشیم قبل اینکه کلی ذخایر بدنمون از بین بره

سوال های مرتبط

مامان نگارین زهرا💖🪷 مامان نگارین زهرا💖🪷 ۱۷ ماهگی
غم خودم یه طرف ، فشار حرف های بقیه یه طرف
مامانم هر بار که به خاطر وزنگیری نگارین زهرا ناراحت میشم و باهاش درد و دل میکنم میگه تقصیر خودته ما بهت گفتیم الان وقت بچه دار شدنت نیست ،برو بستریش کن ، اگه می‌رفتی پیش فلان دکتر اینجوری نمیشد ، چقدر بهت گفتم بخور ولی گفتی من وویار دارم و نمیتونم ، اگه شیر خودتو می‌دادی اینجوری نمیشد و .... بقیه فامیل هم هر بار بچه ام رو میبینن انگار دارن یه عقب مونده میبینن ، یکی میگه حتما از فامیلیه ، اون یکی پشت سرم میگه اینطوری که تو ازش نگهداری می‌کنی معلومه بزرگ نمیشه
یکی دیگه میگه این بچه برات بچه نمیشه یکی دیگه بیار به اون ذوق کنی ، یکی دیگه میگه بچه تو تو رحم هم رشد نداشت اینجا میخواد رشد داشته باشه
یکی دیگه میگه چون موقع حاملگیت هیچی نخوردی اینجوری شد ، چون خودت شیر ندادی اینجوری شد یکی دیگه میگه تو همش خودتو گول میزنی میگی بچه ام متفاوته نه بچه تو مریضه اینو بپذیر
من خیلی بهم ریختم ، دیگه هیچ امید و انگیزه ای ندارم
خودمو حبس کردم تو خونه که کسی بچه ام و نبینه که بپرسه چند ماهشه و من بازم از هم بپاشم
هیچ مهمونی و مسافرتی نمی‌رم ، حتی خونه مامانمم نمی‌رم چون نگاه های ما امید مامان و بابام و نصیحت هاشون خیلی اذیتم می‌کنه
حتی یه بیرون ساده هم نمیتونم برم چون شوهرم می‌ترسه بچه مریض بشه گزمازده بشه ، انقدم به خودم وابسته است که پیش شوهرم نیم ساعت هم نمی‌مونه
تروخدااا تو رو جون بچه هاتون برام دعا کنید خیلی شرایطم سخته هر شب آرزو میکنم فردا صبح دیگه بیدار نشم