۶ پاسخ

سلام خوبی عزیزم
میخوایم با بچه های گهواره یه گروه دورهمی بزنیم روبیکا
اگه کسی پیدا بشه همین امروز میزنم
میای شما؟؟؟

عزیزم برنامه بلو رو نصب کن کد دعوت بهت بدم بزن ۱۰۰ تومن هدیه میده ک میتونی بریزی تو کارتت
اینم کد دعوت PXHUKQ

۴۴۴من اصلا جیغ و داد نکردم توی دردا بی حال میشدم و ناله میزدم باز وقتی دردا کم میشد منو خواب میگرفت تا میخواستم بخوابم دوباره دردا شروع میشد اونجا که درد داشتم و ساکت بودم یه پرستاره صداش اومد گفت این چجور ۸ سانتیه که خوابه😅🥴 فکر میکرد من خوابم انقدر درد داشتم که بی حال میشدم تا میخواستم بخوابم دردا شروع میشد .
بعد که زایمان کردم و بخیه زدن رفتن (دوساعت باید تحت مراقبت باشی همونجا) بعد یه ساعت که اومدن شکممو فشار دادن گفتن خون رقیق میاد از داخل پارگی داره باند فشار دادن داخل باز اونو بعد چند دقه در آوردن دوباره فشار دادن گفتن نه پارگی داره و وقتی من بی حسی و دردم تموم شده بود سه تا بخیه از داخل زدن که خیلی بد بود ینیی از زایمان بیشر اذیت شدم انقدر که شکممو فشار دادن دیگه بخیه زدن و رفتن وبچه رو آوردن شیر بدم و بعدم که دوساعت کامل شد بردنم بخش
(راستی حین زایمان وقتی ۵ سانت بودم دکتر که اومد بالا سرم پرستار معاینه کردش گفت تغریبا ۴ .۵ سانته لگن خوبی داره ان اس تیش خوبه )من خیلی خوشحال شدم
من از ۳ سانت که ساعت ۶ بودم ساعت ۱۱ تغریبا زایمان کردم و ماما همراه نداشتم بهتون توصیه میکنم بگیرین اگه دل نازکین چون اونجا هیچ کس کمکتون نمیکنه اگه بگیرین حد اقل یکی هست دستتونو بگیره

۳۳۳دیگه لباس پوشیدم منو روی ویلچر گذاشتن بردن توی اتاق زایمان ان اس تی وصل کردن به شکمم و سرم وصل کردن پرستارا عوض شدن این پرستار که اومد خوب بود ینی اخلاقش از اون یکی بهتر بود دیگه هر یک ساعت میومد معاینه میکرد من ساعتای ۱۰ و نیم فول شدم و انقدر درد داشتم که مردم و زنده شدم اون زور زدنای آخر خیلی بد بود فکر کن درد شدید داری همینطور باید از ته عمق وجود زور بزنی ساعت ۱۰ و ۵۵ دقیقه بود که دیگه دخترم به دنیا اومد اونجا یه حس عجیبیه وقتی یهو شکمت خالی میشه بعدم که باید زور بزنی که جفتت بیاد و دیگه راحت میشی لحضه برش زدن خیلی بده و لحظه بخیه زدن من که خیلی اینجا اذیت شدم

۲۲۲۲روز بعد ساعتای سه بود من دراز کشیده بودم خواستم بلند شم برم آب بخورم دیدم از داخل یه صدایی اومد و بعد از من اندازه یه آفتابه آب ریخت بعد رفتم خودمو شستم تو حموم شرت و پد گذاشتم دیگه هینطور ادامه دار از من آب میومد آماده شدیم با مادرم و جاریم و شوهرم رفتیم بیمارستان توی راه هم جاریم برام شربت گلاب و خاکشیر درست کرده بود خوردم نزدیک بیمارستان که شده بودیم توی راه هم هر پنج دقیقه درد میگرفت منو دیگه رسیدیم بیمارستان فشارمو گرفتن بعد پرسیدن چه بیمه من گفتم روستایی انقدر بد رفتار کردن چرا اومدین اینجا و برین نهم دی اینجا هزینه اش زیاد میشه ما گفتیم اشکال نداره گفتن باید شوهرت بیاد و شوهرم که گفت هرچی هزینه شد اشکال نداره مدارکو برد که پرونده تشکیل بده منو که معاینه کرد گفت سه سانتی ساعت ۶ عصر بود و نزدیک تعویض شیفت بود و پرستارا بد اخلاق اصلا کمک نمیکردن تو اونموقع اون همه درد داری اونا حتی زورشون میاد دستتو بگیرن

مبارکه به سلامتی باشه

سوال های مرتبط

مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۱۶ ماهگی
زایمان(سزارین ) پارت دوم
بعدش زنگ زدن دکترم ساعت ۱۱شب بود که گفتن وضعیت مو ۳۷هفته بودم دکتر گفت بدین با خودش حرف بزنم با خود دکترم حرف زدم گفتم وضعیت مو که گفت دیگه نرو خونتون بمون بیمارستان بستری شو گفتم نمیخوام نزدیک بیمارستان فامیل زیاد داشتیم رفتیم خونه یکیشون دکتر گفته بود تا وقت نامه امم هر روز برم آن اس تی جمعه ۲۶اردیبهشت ساعت ۱۰از بیمارستان زنگ زدن که بیا آن اس تی گفتم صبحانه بخورم بیام یهو احساس کردم ازم نصف استکان آب ریخت رفتم سرویس دیدم یکم آب با ترشح بزرگ سفید با رگه های قهوه ای اومد نگران شدم زیاد رفتم بیرون به شوهرم و فامیلمون گفتم گفتن شاید کیسه آب باشه رفتیم بیمارستان سریع آن اس تی گرفت خوب نبود معاینه کرد همون یک سانت بودم تست آمینو شور گرفت مثبت شد و من از استرس مردم نامه رو گرفتن و پرستار اومد گفت کیسه آبت سوراخ شده و ۳۷هفته و ۱روز بودم گفت واسه هزینه مشکلی نداری و شاید بچه بره دستگاه گفت زیر ۳۷میره ولی ۴۰هفته هم داشتیم رفته گفتم نه واسه هزینه مشکلی ندارم سریع پرونده تشکیل دادن زنگ زدم مامانم گفتم بیا سریع می‌خوانن ببرن عمل بعدش گوشیم همراهم بود به شوهرم زنگ زدم پشت در بلوک زایمان بود گفتم می‌خوان ببرن عمل بعد دیدم خودشون صدا زدن شوهرمو که برو پرونده باز کن سریع
مامان فاطمه مامان فاطمه ۱ ماهگی
🐣🎀تجربه زایمان طبیعی پارت۱
یکشنبه ۴ مرداد که چهل هفته کامل شده بودم صبح که پاشدم برم دستشویی یهو حس کردم یه مقدار آب ازم اومد زیاد نبود ولی از رقیق بودنش حدس زدم مال کیسه آب باشه ولی درد اصلا نداشتم
زنگ زدم به ماماهمراهم گفت حتما برو بیمارستان و ان اس تی بده و بگو آبریزش دارم
دیگه گفتم شاید همین دفعه زایمان کنم واسه همین ساک بچه و خودمو برداشتم و رفتیم بیمارستان
اونجا شرح حال گرفتن و معاینه کردن و گفتن چون آبریزش داری و چهل هفته کامل هم هستی باید بستری بشی اون موقع یک سانت بودم
ساعت ۱۲:۳۰ بود که بستری شدم
ان اس تی بهم وصل کردن همونجا که بودم یهو حس کردم خیلی داره ازم آب میاد دیگه تخت کلا خیس شد
باز ماما اومد معاینه کرد و گفت کیسه آبت پاره شده ولی یک سانتی اونم یک سانت به درد نخور و کلفت🙄😐😂
بعدش بهم قرص زیرزبونی داد من تا اون موقع اصلا درد نداشتم دیگه قرص رو که داد کم‌کم دردام شروع شد همینجوری ان اس تی بهم وصل بود و دردام دو سه دقیقه یکبار شده بود تا ساعت ۶ درباره معاینه کرد گفت دو سانت شدی
ساعت ۷ شیفت ماماها عوض شد و یکی دیگه اومد گفت پاشو ببرمت اتاق زایمان😳
ادامه پارت ۲
مامان محسن💙🧿 مامان محسن💙🧿 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت اول

خب من از ۳۷ هفته که نخ سرکلاژ مو باز کردم بعدش پیاده روی داشتم در حد نیم ساعت ، یه ساعت ، ولی هیچ دردی نداشتم فقط گاهی اوقات کمر درد که اونم با استراحت اوکی میشد .
خلاصه ماما همراه هم گرفته بودم ، گفت هر وقت دردت گرفت به من زنگ بزن
۳۹ هفته بودم صبح از خواب بیدار شدم احساس کردم چند قطره ازم آب ریخت
زنگ زدم ماما همراه گفتم اینجوری شده ، گفت یه پد بزار اگه خیس شد کیسه آب هستش ، منم گذاشتم ولی خیس نشد . شبش با شوهرم رفتیم بیمارستان ( ۱۷ شهریور ) معاینه شدم گفت دهانه رحم کلا بسته است ، نوار قلب بچه هم خوب بود .گفت برو تا ۴۰ هفته اگه دردت اومد که بیا ، اگه درد نداشتی بعد اون شب در میون باید بیای نوار قلب بگیری ، خلاصه اومدیم خونه
۳۹ هفته و ۶ روز بودم ،( جمعه) ساعت های ۵ بعد از ظهر رفتم سرویس یهو آب زیادی به اندازه یه لیوان ازم ریخت بی رنگ هم بود ولی من داغی حس نکردم
بعدش دوباره نوار گذاشتم خیس نشد دیگه منم گفتم چیزی نیس
تا ساعت ۹ شب بی خیالی کردم نرفتم بیمارستان ، یهو نگران شدم گفتم بریم ولش ، خلاصه وسیله ها رو برداشتیم‌ با مامانم و شوهرم رفتیم بیمارستان خیلی استرس داشتم ، دوباره مثل دفعه قبلی معاینه شدم و نوار قلب ، بعدش گفت برو یه سونو همین الان بده بیا
رفتم سونو پارسیان ، سونو شدم یهو گفت آب دور جنین کلا صفر شده و تو خشکی هستش ، منو بگی استرس شدید تمام تنم رو گرفت .
سونو گرافی گفت همین الان باید بستری بشع ، دیگه سریع برگشتیم بیمارستان و من بستری شدم ساعت ۱۲ و نیم شب
ادامه بعدی می‌زارم ....