۱۲ پاسخ

هیچ وقت صد تو برای کسی نذار حتی شوهر و بچه
برای خودت فقط بزار 💚

نمیدونم چی بگم هر کی مدلیه بنظرم عمل زیبایی اون طور نیاز به احوال پرسی و اینا نداره ، خودمم که عمل کردم کسی احوالی نپرسید انتظاری هم نداشتم اخه ادم در صحت و سلامت کامل یه کار زیبایی انجام میده ، البته این نظر منه گلم

از قبل بهشون گفتی همچین عملی داری ؟

اخه ما هم کسی عمل زیبایی بینی انجام بده هی حالشو نمیپرسیم !! آخه درمانی نبوده ک نگرانی داشته باشه .

من که هیچوقت خواهرشوهرام رو آبجی صدا نکردم. همیشه اسم کوچیکشون رو صدا کردم بااینکه ۳/۴سال ازم بزرگترن

اخ بدم میاد کسی میگه از کسی انتظار نداشته باش

اقا من دارم خیلی هم دارم 😉😉😎
منم چند ماه پیش از زن دایم گله کردم
که همه مراسمات رفتم مریض بوده زنگ زدم خونه جند مرتبه عوض کردن رفتم

ولی نه دیدن پسرم اومد نه خونم
گفتم میخوام نرم عقد پسرش

وای چه حرفا که نزدن هر کاری میکنی برا خودت بکن انتظار از کسی نداشته باش

اینجوری همیشه حالت بده 😢🤨سعی کن از کسی توقع نداشته باشی 😏

با هر کی مث خودش

منم همینطورم
خیلی با محبت رفتار میکنم و میکردم و بقول شما صدمو میزارم ولی میبینم قدر نمیدونن خیلی کمرنگ شده دیگ
شدم مثل بقیه بی تفاوت😒

جاریات چی حالتو پرسیدن؟؟

بنظرم اصلا به روشون نیار بزار به وقتش توهم مثل خودشون بزن کوچه علی چپ

عمل چی کردی عزیزم؟

مثلا کیا.؟

گاهی اوقات شوخی شوخی تیکه میندازه ها ولی بوقتش دورم‌ میگرده

تصویر

سوال های مرتبط

مامان سامیار و رستا مامان سامیار و رستا ۵ سالگی
سلام مامانا خیلی چیزارو نمیشه به کسی گفت و درد دل کرد اما لااقل اینجا میشه گفت الان یخورده شرایطمون سخته میدونم شوهرم درگیر فکر و استرس و بدهی درک میکنم پسرم از اول بد تربیت شد و بد بار اومد کلا ۵ سال با مادرشوهر نشسم ی سالیه جدا شدم الان پسرم میزنتم حسابی گریه داد و بیداد بهونه لجبازی خرابکاری که هر روز ۵۰۰ باید سر چیزایی که خراب میشه بدیم الان دوباره ی بچه دیگه منم اینجا تنها فقط دو تا خواهرشوهر که اونام درگیر زندگیشونن پسرم فقط همینجارو داره بره الانم بخدا من خودم از زایمان اول به اینور عصبی کم تاب افسردگی خودمو کنترل میکنم دکتر رفتم دارو هارو ی ماه خوردم ول کردم موندم چیکار کنم الانم شوهرم هوار شد رو سر من که همه چی تقصیر تو هس تو گفتی ماشین بخر تو این بچرو بد بار آوردی تقصیر تو هس هر کسی بخدا ی چیزی بهم میگه این از شوهر خودمم که چاق به خودم صورتم نمیرسم ی جورایی از خودم بدم میاد هم هیکلم هم اخلاقم خودم از خودم زده شدم خیلی وقته کنار هم نمیخابیم شاید دو سه سالی هس موندم چیکار کنم وقت مشاوره گرفتم برا پسرم هنوز نوبت نداد از نظر روحی داغون جسمی همیشه مریض بدن درد کسل البته شوهرمم رفت برا مفدش دکتر بهش دارو افسردگی و خواب داد دو ساله داره میخوره با این حال درکش میکنم اما اون نه دو روز تو خونس از دست بچه روانی شد از من واقعا چه توقعی دارن