۳ پاسخ

هفته چندم زایمان کردی؟؟سزارینت آسون بود؟؟

کدوم بیمارستان، با سلامتی

مبارکا باشه

سوال های مرتبط

مامان سنجاق ۱/۲ مامان سنجاق ۱/۲ ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت۱

من از ۳۰هفته که سنو وزن دادم گفتن احتمالا بچه ت iugr)خون‌رسانی کم جفت)و باید تحت نظر باشی هفته ای دوبار ان اس تی میدادم و یکبار سنو
و قرار بود بچه ۳۶هفته دنیا بیاد و بره دستگاه
ولی بعدش گفتن نه کلا ریزجسه هست و من تا ۳۸هفته صبر کردم دیگه خیلی استرس گرفته بودم چون حرکاتش توی ان اس تی کم بود و فقط با خوردن شیرینی جات حرکت میکرد
من هفته ۱۵ورزش میکردم
کلاس رفته بودم با اینکه بچه دومم بود و همه اطلاعات رو داشتم
از هفته۳۴ماساژ پرینه شروع کردم از هفته ۳۶گل مغربی استفاده کردم و از هفته ۳۷ دو روز یکبار ماساژ تحریکی میشدم
دیگه رفتم با ماماخصوصی م صحبت کردم بستری م کنه
بیمارستان اتاق خصوصی گرفتم شوهرم کنارم باشه
۳۸هفته و ۴روز با آخرین سنو همون روز وزن بچه ۲۸۰۰شده بود خطر زایمان طبیعی کم شده بود
من بدون درد ساعت ۸صبح بستری شدم و تا ۸شب و با شیاف و آمپول هیچی درد نداشتم از ۸شب درد های ۳دقیقه ۳۰ثانیه شروع با سرم فشار شروع شد
ولی من خیلی خسته بودم چون نخوابیده بودم تهوع داشتم
سرم فشار رو قطع کردن من همچنان درد داشتم اما میگفتن این درد ها ماه درد هستن و اصلا دهانه رحم ت سفت و با ماساژ تحریکی فقط ۲سانتی باز شده بود
و میگفتن اصلا شرایط زایمان ندارم خیلی اعصابم رو ماما های بیمارستان خورد کرده بودن بهم انرژی مثبت نمی‌دادن و میگفتن مرخص شو برو اما من از استرس اینکه بچه تو شکمم اتفاقی براش بیوفته فقط میگفتم نه من زایمان میکنم
مامان جوجه👶💙 مامان جوجه👶💙 ۳ ماهگی
سلام صبحتون بخیر اینم امیررضای ما
ک یهویی توی ۱۰ دقیقه با کلی استرس ب دنیا اومد😊😰
بیاین از تجربه سزارین اورژانسی م بگم...
۷ خرداد بود طبق سونو انتی ۳۹ هفته و ۵ روز بودم چون هیچ دردی نداشتم و معاینه میشدم بسته بودم از طرفی این آخرا ضربان قلب امیر هی بالا پایین میشد گفتم ی سر برم بیمارستان چک کنم شایدم بستریم کنن با آمپول فشار زایمان کنم.
غروبش ی عصرونه خوردیم و رفتیم اول ک معاینه شدم گفتن دهانه رحمت باز ک نشده هیچ سفت سفت هم هست ان اس تی دادم گفتن حرکاتش کمه برو ی سرم بزن بیا.
سرم‌زدم دوباره گرفتن گفتن برو برای بستری ک با آمپول فشار زایمان کنی. ازطرفی گفتن چون دهانه رحم ات سفته ممکنه ۲ روز طول بکشه همراه نیاز نداری.
کارای بستریمو انجام دادم تا رفتم توی اتاق دستگاه ان اس تی رو بهم وصل کردن یهو پرستارا همه اومدن ضربان قلبش هی کم و کمتر شد بهم‌اکسیژن دادن ضربانش شد ۳۰
همه جیغ و داد بدو بدو بردنم اتاق عمل حتی فرصت نکرده بودم لباسامو کامل در بیارم اونقدر هول بودن حتی بهم سوند وصل نکردن.
ادامه پارت بعدی