۱۷ پاسخ

منم همینطور

پسر منم همینه گلم مامانم میگفت زن باباشی تو 😂😂😂اصلاااااا ناراحت نمیشدم ی کوچولو اوایل مث شما فکر میکردم ولی‌بعد گفتم خداروشکر ک بغل باباش آرومه بعدشم بابایی بشه بهتره 🤭🤭🤗

خوبه ک مهوا هم همینجوریه

عزیزم اگه نی نی قشنگت ریفلاکس یا کولیک داره در بغل پدر آرومتره، چون مادر بوی شیر میده و شیر باعث تشدید علائم کولیک میشه، دختر منم همینه

منک از خدامه بغل باباش اروم باشه متاسفانه بغل هیشکدوممون اروم نیس

بچه اول منم تو اوج دردهای کولیک می‌رفت بغل باباش آروم میشد
الان هم باباییه

من همش میگم پناه منو میبینه یاد بدهی هاش میفته انگار ولی با باباش کیف میکنه

ناراحت نباش عزیزم ما چون خسته ایم استرس داریم حس میکنن ولی مردا ارومترن
خداروشکر که بغل همسرت ارومه
کم کم که هوشیاریش بیشتر بشه وابستگیش بخودت بیشتر میشه

خوش بحالت والا منم ارزومه وابسته باباش باشه یکم من استراحت کنم مال منم بغل باباش هم نمیمونه فقط از خودم اویزونه🦥😂

باز خوبه وابسته یکی از شما دوتاست یا مامان یا بابا
بچه من 1ماه اول عادت داشت به مامانم جوری گریه میکرد که کبود میشد مجبور میشدم ساعت 1شب زنگ بزنم مامانم بیاد ب محض اینکه بغلش می‌کرد آروم میشد حس میکردم از من بدش میاد بچم انقد گریه میکردممم
ولی الان وابسته خودم شده

خوشبحالت دختر من فقط بغل باباش گریه میکنه

خداروشکر کن
من ک همش باید خودم بگیرمش

خیلی هم بهتر

مگه بهش شیر نمی دی؟؟

چه بهتر
چرا خودتو ناراحت می کنی

حتما استرس و اضطراب داری که بچه حس میکنه و از باباش آرامش میگیره شاید برای این باشه

من جا تو بودم خوشحال بودم یکم واسه خودم تنها بودم

سوال های مرتبط

مامان ماهلین💖 مامان ماهلین💖 ۶ ماهگی
دخترا من تقریبا یک ماهه دخترم فقط برای باباش هی ناز میکرد یعنی هروقت میدیدش لباشو ☹️ اینطوری میکرد و باباشم کلی نازشو میکشید دخترمم وسط وسطش میخندید و میدید باباش نازشو میکشه با ناز هم براش گریه میکرد (گریه الکی و با همه گریه هاش فرق داشت) و وسط همون گریه هم با ناز کشی میخندید و فقط برای باباش اینطوری میکرد و گااهی برای من
الان اولین بار روز جمعه و دومین بار امروز از صبح تا ظهر ک خواب بود هر یکساعت پا میشد گریه میکرد هرچی بغلش میکردم باهاش صحبت میکردم نازش میکردم ساکت نمیشد پوشکشو عوض میکردم وقت شیرش بهش شیر میدادم و دیدم ساکت نمیشه بهش شربت دلدرد دارم گفتم حتما دلش درد میکنه ولی بازم اروم نمیشد بعد دقیقا تو دو روزش تا ظهر ک باباش میومد از پشت سر سلام میکرد(دخترم ندیده بودش) یهو ماهلین با صدای باباش چشاشو چهارتا میکرد با لبخند زل میزد ب من تا شوهرم میومد جلوش ک میدیدش میزد زیر خنده و ذوق میکرد و شوهرم بغلش کرد فقط میخندید و تا وقتی ک بود دیگ نه بهونه گرفت نه هیچی که حتی یک دفه شوهرم دادش بغل من رفت جای ماشین ماهلین دور و برشو نگا کرد دید باباش نیس یه طوری زد زیر گریه انگار کع یکی زدتش و تا باباش اومد و دوباره باباشو دید شروع کرد خندیدن بغل من بهونه میگرفت بغل شوهرم میخندید
یعنی از الان دیگه داره بهونه باباشو میگیره و باباییه؟😐