۱۲ پاسخ

عزیزم پیدا کردی ماما همراه ؟

یکی می‌شناختم وقتی دردش گرفت، اول رفت قرارداد با ماماهمراه نوشت، بعد باهم رفتن بیمارستان!
ولی به من گفتن باید از قبل ببندی و کلاسها رو بیای و اینا!

اره عزیزم میتونه بره و قرارداد ببنده. اما مامای همراه معاینه رو انجام‌نمیده اصلا و فقط با ماساژ و ورزش دادن کمک میکنه که زایمان سریعتر انجام بشه‌

سلام خانما کی صد داره بفرسه برام بعد براش میفرستم

اگه برا اینکه دستکاریش نکنن میخاد بگیره بگو نگیره
من با اینکه ماما داشتم کلی دستکاری و معاینم کردن

مگ اینکه بره بیمارستان خصوصی

ورزشاش دستشو تکیه گاه بگیره و قِر بده و پیاده رویم زیاد بکنه..استرس نداشته باشه..غذاهم بخوره و اگر امکانش بود شکمشو خالی کنه

بگو ورزش کنه بمن تو بیمارستان ورزشم دادن کلا تجربه دوم زایمانم بود و بیمارستان حکیم این دفه بهتر شده بود

منم ۳۸هفته و ۵روز دردم گرفت.دهنه رحمم باز نشده بود ولی درد کم داشتم و چون حالت تهو داشتم بستریم کردنو بچه بدنیا اومد..
موقعی که من رفتم پرستار ماما شیفتشون عوض میشد و دانشجو نداشتن همین ۲۴روز پیش زایمان کردم

فک نکنم من چند وقت زودتر میرفتم کلاساشو تا قرارداد بستن ماما همراه انتخاب کردم

من ۳۷هفته زنگ زدم به ماماهمراه
البته من شهر شما نیستم
ولی ماماهمراهم خانم خوبی بود و قبول کرد و ۳۹هفته که وقت زایمانم شد اومدش

یه ماما همراه شمارشو دارم ،میذارم زنگ بزنین ببینین میشه بیاد یا نه؟

سوال های مرتبط

مامان عباس مامان عباس ۲ ماهگی
پارت۳
ساعت۱۱شب رفتم بیمارستان بستری شدم دوتا خانم آخرای دردهاشون بودن وجیغ میکشیدن و باهر جیبشون استرس به جونم می‌افتاد که قراره چی بشه فقط براشون سوره انشقاق میخوندم و از خدا میخواستم زایمانشون راحت شه و خدا به من کمک کنه از قبل داخل گوگل زده بودم ادعیه برای زایمان راحت و روی کاغذ نوشتمشون و اونا رو میخوندم که خدا کمک کنه یکیشون خیلی خوب زایمان کردی ولی بعدی نه همکاری با ماما و دکتر ها نداشت و خوب زور نمیزد من منتظر بودم که صدای کوچولوش رو بشنوم ولی مثل قبلی صدایی نیومد که بفهمم زایمان کرده تا اینکه صبح متوجه شدم خدا نیاره واسه کسی بچشو از دست داده بود درد طبیعی وتا آخر کشیده بود و اورژانسی سزارین شده بود ولی بچه نموند ...پند خواهشا با ماما و دخترتون همکاری کنین
ساعت ۲ شب پروسه زایمان القایی من شروع شد اول یه شیاف گذاشتن تا ساعت ۴ که یه قرص و دادن و گذاشتم زیر زبون ساعت ۵ رفتم نمازمو خوندم وساعت۶ ماما اومد گفت درد داری گفتم نه من موقع بستری فقط یه سانت بودم وهمون موقع ماما برام یه دوز خفیف سوزن فشار و با سرم بهم تزریق کردن ساعت ۸ مجدد ماما اومدو گفت چی شد درد مداری گفتم نه هیچ دردی ندارم که دوز بیشتری ساعت ۹ تزریق کردن با انجام معاینه های مداوم ماما ها تازه شده بودم دوسانت ساعت ۱۰ ونیم بود که حس کردم سرویس بهداشتی لازمم و داد زدم که ماما بیاد و گلاب به روتون حس کردم ادرار شدید دارم تا ماما اومد گفتم اینقدر دیر اومدین که من خرابکاری کردم ماما گفت اجازه بده معاینه کنم همین که معاینه کرد گفت خانم کیسه آبت پاره شده و بعد معاینه ریزش بدتر شد
مامان مهراد .معراج مامان مهراد .معراج ۵ ماهگی
مامان مهوا مامان مهوا ۷ ماهگی
پارت دوم#زایمان

دکتر اومد گفت آمپول فشار گرفتی نمیشع.بایدذطبیعی زایمان کنی.صبح شد گفتم توان ندارم گرسنه ام رفتن با دکتر حرف زدن برام صبحانه آوردن... خوردم بعد یک استاد دانشگاه اومد با هشت تا شاگرد سه تا ماما هم مال بخش..اومدن هر نیم ساعت هرکدوم جدا معاینه میکردن دیک توان نداشتم..هردفعه هم می‌پرسیدم میگفتم چندسانتم میگفتن ۲..خیلی دیگ دردام شدید شده بود...بلند شدم ورزش کردم نشد...دیگ دکتر بخش اومد یه دستگاه شبیه توپ بود ک بهش سرم هم وصل بود وارد واژنم کردن نزدیک رحمم خیلیییییی درد داشت گفتن میزاریم خودش توپ پر از آب میشه سریع دهانه رحمت باز بشه زود زایمان کنی..هم گذاشتن دردام انکار هزار برابر شد آمپول فشار هم دوتا تزریق کرده بود فقط دردام زیاد بود دریغ از کمی باز شدن دهانه رحم..گفتم ماما همراهم رو بگید بیاد گفتن زیر۴,سانت نمیاد..دیگ دیدن حالم اصلا خوب نیست ماما همراهم رو آوردن اومد معاینه کرد گفت اصلا باز نشدی..ورزش کردیم واب گرم.رایحه تراپی.مااساژ.موسیقیو....
مامان پناه🍒🪽🩷 مامان پناه🍒🪽🩷 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی✨️🩷
▪︎|پارت دو|▪︎
دیگه منم به گفته های ماماهمراهم سریع یه دوش گرفتم و حاضر شدم تو حموم هی بیشتر شد ابریزشم منم پد گذاشتم و رفتیم بیمارستان تا برسیم ساعت ۳ونیم شد
معاینه کردن گفت ۳ سانتی ساعت ۴ شد ک بستری شدم و سرم زدن بهم و امپول فشار زدن توی سرم
هر یک دقیقه یه قطره میومد از سرم دکتر گف زیادش نکنم که رحمم پاره میشه کم کم باید دردت بگیره
دیگه هی نم نمک دردم بیشتر شد جوری ک دلم میخواست تختو از بکنم کمرم داشت اتیش میگرفت ساعت یک ربع به ۷ دردم زیاد شده بود
من بهشون گفته بودم ماما همراه دارم ولی زنگ نزده بودن 💔
چند بارم گفتم ..
بعد یه کپسول اوردن بی دردی بود گف هر وقت دردت گرفت نفس بکش اون خوب بود گیجم میکرد بعد سوال میپرسیدن عین ادمای م.س.ت حرف میزدم جوابشونو میدادم چشام خود به خود بسته میشد باز یهو درد میگرفت منو 😂
دیگه ۸ سانت که شدم هم ماما اومد و هم ماما همراهم و پرستارا همه با هم اومدن یهویی😂
اینم بگم خیلی زود فول شدم زود به زود هی میرفتم جلو