۲۰ پاسخ

خواهر ما هم همینیم حالا یا یکم بیشتر یا یکم کمتر

عزیزم بچه سیر نمیشه ک انقد بیدار میشه دیگ
تو خواب شیر نمیخوره؟؟

فقط تو نیستی خدا شاهده دیشب دختر من ساعت ۲ خوابیده صبح‌ها تا ۱۱ می‌خوابه شبا واسه خودش دیر می‌خوابه اصلاً نمی‌دونم چیکارش کنم منم دارم روانی میشم تازه من فقط مشکل خوابشو ندارم شیرم نمی‌خوره قبلاً تو خواب می‌خورد الان با بدبختی ۳۰ تا ۶۰ تا می‌خوره

زندایی من میگف دیفن هیدارمین میدادم بچهام تا صبح قشنگ میخوابیدن 🥴😐😐😐طی روز هم همین طور دیفن هیدارمین میداد

پسرم الان بی خوابی زده سرش هعی می‌خوابه تامیام بخوابم بیدار میشه میشینه🥺مادر بودن سخت ترین کار دنیاس

عزیزم دختر من هنوز بیداره بعضی وقتا ساعت پنج بعضی وقتا ساعت هفت گاهی هم ساعت چهارونیم پنج میخوابه 🥲

تصویر

بخدا پسر من تا دوسالگی اینجوری بود به سختی نصفه شب میخوابوندمش باباشم میرفت اتاق درو میبست انقد احساس تنهایی و‌فشار میکردم و حتی تو تاریکی میترسیدم خیلی خیلی اذیت شدم

شاید گشنه میشه بیداد میشه یا تشنه میشع یا گرمشه.یا جاش کثیف میشه.همه اینا اگه نباشه.شاید سروصدا میکنید محیط آرومی بخابون‌ تا بدخواب نشه

پسر منم دیر میخابه ۱۲ یا یک شب ولی تا ساعت ده صبح میخابه.البته چندباری نق میزنه که تو خواب سینه میدم و دوباره میخابه

این روزا هم میگذره
تنها نیستی عزیزم
روزای راحتی هم میرسه

نه عزیزم منم همینم
من ک خیلی عصبی شدم

من میذارمش روی‌ پام به سمت راست میخوابونمشده دقیقه بعد میخوابه. یعنی کلی راه رفتم روش تا فهمیدم این‌مدلی میخوابه. قلقش رو‌پیدا کن.

منم الان به دخترم شی. دادم
مردا درک ندارن گلم غصه نخور به نفهمیشون ببخش و صبوری کن

عزیزم منم پسرم همینه انقدم بیدارمیشه واسه شیر روانیم میکنه .بنده خوب خدا خواهرشوهرمه خوش بحالش پسرش ازساعت 9ونیم میخوابه تا هفت صبح مگه اذیت میشه شانس دارن اینا

برامنم از چهارماهگی همینه ۱۲شب بیداره یسره تا۱۲ظهرفرداش

ای خواهر ۹ شب رو باید تو خواب ببینیم

بچه منم اینجوری بود تقریبا یه دو هفته ای هست ساعت دو سه میخوابه هشت صبح بیدار میشه . ببین مشکلش چیه نمیخوابه شاید گشنشت شاید دل درد داره شاید خستش نمیکنی توی روز

منم همینم گلم ولی چی میشه کرد

ن خواهر منم همین بود ولی الا بهترشده

منم همینم🥲

سوال های مرتبط

مامان محمدراستین🩵 مامان محمدراستین🩵 ۱۱ ماهگی
نحسی ۷ خرداد ازمون رد شد( طبق تاپیک قبلی) فقط یه دعوای شدید با همسرم کردم که تو این ۹ سال بی سابقه بود..
دست ودلم به هیچی نمیاد
هی گفتم خندیدم همه فکر کردن خوبم درحالی که روانی شدم
سه روزه مدام سر راستین داد میزنم
همین الانش باگریه دارم تاپیک میذارم
بیام از چیش بگم؟ اینک از صبح که چشاشو باز میکنه نق میزنه گریه میکنه تا شب؟ یه سرویس میرم جوری گریه میکنه که کبود میشه فقط میگه از صب تا شب بغلت راه ببر تو بغلت فقط نق بزنم نه با چیزی بازی کنم نه با خودت بازی کنم نه تو روروئک بمونم نه بیرون بمونم فقط زر بزنم از صب تا شب
نگین بچه های ما هم همینجورن که باورم نمیشه از بدو تولد تا الان همین لحظه بچه ی سالم یه روز اروم نداشته باشه
بیام از شب نخوابیدناش بگم؟ که شد ده ماه که من شب نخوابیدم
از این بگم که دست کسی نمیمونه که من حداقل یه ساعت گوشام استراحت کنه
از غذا نخوردنش بگم ؟ دیگ چقدر غر بزنم
از خونه ای که همه جاشو گند برداشته و من حتی نمیتونم یه دستمال بکشم به معنای واقعی کلمه نمیتونم چون میذارمش زمین برم سرویس بیام کبود میشه از گریه..
دیروز دوستم برا اولین بار گفت بیا بریم کافه از خونه دربیا اب و هوات عوض شه دلم میخواست همونجا وسط کافه بشینم زار بزنم از بس اذیتم کرد..
هیچیشم نیست سالمه شکرخدا وظیفش فقط دق دادنه منه
چیه این مادری کوفتی که با این همه شکنجه بازم پشیمون نیستم از دنیا اوردنش
ناشکری نمیکنم فقط خستم
خیلی خستم خیلییی خستم!