۶ پاسخ

مثلا قبل هر مهمونی جدیدی ک تاحالا نرفته دو سه روز قبل هی قصه میگم وقتی اتفاق میفته دیگ آمادگیشو داره شماهم همینکارو کن برا من که تا الان جواب داده

منم خیلی کم پیش میاد بربم خونه مادرم بخوابیم صبح تا شب اونجاست ها ولی واس خواب همیشه خونمونبم
وقتی پیش میاد هر ۶ ماهی بک بار اونجادبخوابیم نصف شب بیدار میشه کلیبیی گریه میکنه

عادت میکنه بگو این خونمون

ما خونه مادر شوهر زندگی میکردی یک ماهه امدیم خونه خودمون دختر من همینحوری بود گریه میکرد بریم الان عادت کرده

سلام عزیزم مبارکت باشه،ببین بچه ها توی این سن زمان و مکان رو نمیفهمن،من قبل هر اتفاق جدیدی براش اونو در قالب قصه تعریف میکنم با شخصیتی که خودش دوس داره مثلا خواهر زادمو دوست داره اونو مثال میزنم و باهاش قصه میگم

بهش احساس امنیت و ارامش بدین

سوال های مرتبط

مامان ملکه♥️ مامان ملکه♥️ ۲ سالگی
شما بگین من چکار کنم با این بچه
دوماهه که یکسره داره گریه میکنه و جیغ میزنه و بهونه میگیره به هیچ صراتی مستقیم نیست هیچجوره اروم نمیشه کلا یا میگه قهرم یا میگه عصبانی ام و جیغ میزنه
تمام سعیمون این بوده لوس و بی ادب نشه اما روز به روز فاجعه بار تر میشه انقدر گریه میکنه هر شب ۸تا ۱۱میبرمش پارک که همسایه ها غر نزنن اما باز وقتی میایم مکافات داریم انقدر گریه میکنه و جیغ میزنه
بماند که تو پارک چقدر قشقرق به پا میکنه و بقیه بچه ها هم اذیت میکنه با غر زدن و جیغ زدنش
به منم میگه نباید نزدیکم شی اگه برم نزدیکش شروع میکنه جیغ زدن
برای خونه اوردنش هم هزار تا داستان دارم
خودشو تا خونه میکشه زمین تا بیاد و گریه میکنه میگه نریم
غذا هم که کلااااا لب نمیزنه هر چی خیلی دوست داشته رو میپزم ولی لب نمیزنه
از اون طرف قضیه پوشک داره دیوونم میکنه
هزار تا راه حل رفتم ولی جواب نیست
عین وحشی ها میپره بهم کتکم میزنه دندون میگیره عینکمو پرت میکنه موهامو میکنه
اصلا انگار انسان نیست واقعا😭😭😭
امشب انقدر گریه کرد همسایه ها زنگ زدن😭😭
من دیگه مغزم نمیکشه بدنم نمیکشه قلبم درد میکنه پیر شدم
دلم میخواد بمیرم
فقط ارزوی مرگ میکنم
حتی دلم براش نمیسوزه که بی مادر بزرگ شه
واقعا از توانم خارجه تحمل این بچه
کمکی ندارم که یکساعت بسپرم بهش نفس بکشم