۱۴ پاسخ

به نظرم دومی نیار همین یکی با ارامش و رفاه کامل بزرگ کن

طرز فکرت اشتباهه عزیزم
امید به زندگیتو ببر بالا
اگر اینطوری پیش بری ۵۰ سالت که بشه دیگه دوراز جونت منتظر مرگ هستی
خودت باید شرایط زندگیت و همسرت رو بسنجی ببینی از نظر مالی توانشو دارین یانه وگرنه اصلا به سن فکر نکن عزیزم
الان دوره ای شده که باید بچه اتو ببری کلاس موسیقی حداقل زبان انگلیسی رو یاد بگیره
کلاس های استعداد و ورزشی هم بکنار
باید اینا رو بسنجی ببینی میتونی یا نه...مثلا ۱۸ سالگیش حداقل یه پس اندازی اندازه یه ماشین یا خونه براش کرده باشی به عنوان پشتوانه
اینای که تند تند بچه دار میشن و همینطوری الله بختکی وارد جامعه میکنن بدرد نمیخوره یه مشت کارگر تحویل جامعه میدن

اگه شرایطشو داری الان اقدام کن تک فرزندی خوب نیس زیاد ۳۸سنی نیس که

به نظرم بیار حتما
خیلیها فاصله سنی کم دارن با بچشون اما عصبی ان یا رفتار خوب ندارن با بچشون و برعکس خیلی هم با فاصله سنی زیاد رفتار خوب و درستی دارن

خواهر من توی ۴۰ سالگی دوقلو پسر باردار شد سخت بود براش ولی خداروشکر گذشت الان ماشالا هشت سالشونه

منم همسن شما هستم و نظرم فقط تک فرزندی بود چون سنم بالاست و مثل شما فکر میکردم ولی ناخواسته باردار شدم اولش میخاستم سقط کنم چون فکر اختلاف سنی خودم و بچه بودم ولی بعد فهمید این خودخواهیه بچه من به خواهر و برادر احتیاج داره اگه ی روز من نباشم حداقل یکی رو داشته باشه

تک فرزندی اصلا خوب نیست مخصوصا الان زمونه ای شده که آدم به هیشکی نمیتونه اعتماد کنه حداقل یه آبجی یا داداش داشته باشه دلش بهش گرمه،دیر نیست من دیدم طرف ۴۵سالشه تازه بچه دار شده،ان شاءالله بهترین تصمیمو بگیری عزیزم

اعصابه داریا ول کن راحتی الان. پشت سر هم اشتباهه من دیگ پدرم دراومده کشش ندارم دیوونه شدم اولی حسودی میکنه میزنه یدونه بزار باشه خودتو پیر نکن

تا ۴۰سال وقت داری چه اشکالی داره برا بارداری منم ۳۷سالمه تصمیم دارم اگر خدا بخواد یکی دوسال دیگه دومی رو بیارم

برو تحت نظر دکتر اقدام کن حتما

دیر بچه دار شدی یا دیر ازدواج کردی

عزیزم اگر شرایط مالیتون اوکیه حتما تا سنتون بالاتر نرفته اقدام کنید سختیای خودش داره ولی بزرگتر که شدن خودتون می‌بینید ارزش داشته .

بنظرم اشتباه نکن اقدام کن

الان نتیجه خودت دومیه یا تک فرزندی

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۳ سالگی
پوشک فرزند شیر خشک
تایپیک قبل گفتم خیلی دلم گرفته...
شوهر از لحاظ خوراکی برای تو خونه هرچی بگم میاره کم نمیزاره
ولی به خودم پول نمیده میپرسم همش میگه ندارم یا میگه قسط دارم و فلان...
خب منم زنم دلم میخواد تو دست و بال خودم پول باشه ک نیاز نشه هی عین گدا ازت درخواست کنم....بخدا الان دو هفته گذشته از روزی ک گفتم ۵٠٠تومن بده کار دارم گف میدم و نداد.همیشه عذابم میده سر پول دادن انقد عذاب میده و نمیده ک واقعا میشینم گریه میکنم تو خونه همه رو میبینم با یه تیپ خوب و لباس خوب یه نگا ب خودم میکنم میگم چرا من باید اینجوری باشم...پسر عمومم هست از بابامم مثل سگ میترسه.ولی خیلی منو اذیت میکنه با کاراش یا میپرسم ببینم تو که میگی ندارم نشونم بده موجودیتو نشون نمیده... دیروز رفتیم با مامانم اینا خونه ابجیم پسرم تو راه ی چیز میخواس بخرم بخوره پیام دادم میگه ندارم بخدا مامانم اینا خریدن براش این چ زندگیه من دارم شاید بگید اوضاع خرابه و ربط بدید شرایط حالا ولی قبل این گرونی و بی پولی هم همین بود...بخدا رو دلم میمونه جایی میرم  چیزیو دوس دارم بخرمش.
همش مثل گدا باید دستم جلوش دراز باشه دریغ از یه پاپاسی.
هی میام ب مامانم اینا بگم چون خیلی پشتمو میگیرن هم مامانم هم بابام هم خواهر و برادرام میگم جداشم عذاب وجدان میگیرم بابت پسرم از اونور میگم مامانم اینارو غصه دار کنم چی بشه.
دختر بی دست و پاییم نیستم راحت میتونم از پس خودم بربیام.