میخوام یک پندی که تا به امروز خودم دقت نکرده بودم و پدرم بهم یاد آوری کرد رو بگم و من تا به امروز که دخترم یکسالش بود و به خاطر سن وتجربه کم اصلا بهش دقت نکرده بودم
من بعد از زایمان زودرس که داشتم و بعدش افسردگی و بعد توی دوران بارداری که نه ماه استراحت مطلق بود دخترم به دنیا اومد
خدارو هزار مرتبه شکر می‌کنم
من توی جمع های دوستانه و خانوادگی که چند تا از اطرافیان که بچه ندارند
دخترم رو خیلی بوس و بغل میکردم اصلا توجه نکرده بودم که طرف مقابلم شاید توی دلش یک حسرت و آهی بکشه
پدرم بهم گفت تو نباید توی جمع قربون صدقه بچه بری یک آه اگر اون بکشه پیامدهاش خدای نکرده جبران پذیر نیست و رعایت بکن

الان هم به شما دوستان میخوام بگم لطفا حال کسایی که بچه میخواید ولی به هر دلیلی بچه دار نمیشن رو درک کنید زیاد قربون صدقه بچه هاتون توی جمع نرید حتی اگر اون فرد بچه شما رو دوست داشته باشه خدای نکرده شاید ناخواسته یک آه ‌و حسرتی بکشه و پیامد های جبران ناپذیری برای شما داشته باشه

تصویر
۱۵ پاسخ

اوهوم ... نکته خیلی خوبی بود

واقعا کاملا درسته کاش همیشه حواسمون باشه ولی گاهی ناخوداگاه پیش میاد

بله درسته من رعایت میکنم اما شوهرم نه متاسفانه حتی پیش بقیه بیشتر از وقتایی که تنهاییم واسش ذوق میکنه و قربون صدقش میره همه ی همسایه ها و فامیل میگن اینو که زیاد قربون صدقه میرین هر چی بهش میگم پیش بقیه نکن انقدر میگه دست خودم نیست البته ما هم سخت بچه دار شدیم و چون تک نوس هر دو طرف واسه همین چشما رو روی بچم احساس میکنم خدا خودش نگهدار همه ی بچه ها باشه انشالله

انشالله سایه پدر بزرگوار همیشه بالای سرت باشه عزیزم
بچه دار نشدن یک مقوله خدا دادی هست که انشالله نصیب همه چشم انتظارها بشه
من موضوع آه و حسرت را بین همکارهام در مورد خودم دارم چون همه مجرد و سن ها بالا که بفکر کار و استقلال مالی بودن و ازدواج نکردن الان از نظر مالی و دارایی همه چیز به بهترین شکل دارن اما آه و حسرت ازدواج و بچه دار شدن همراهشون هست

اره درسته من دوست شوهرم بچه دار نمیشن خعلی اقدام کردن ولی هنوز خدا بهشون نداده با اینکه اونا چن سال زودتر از ما ازدواج کردن اما هنوز خبری نیس و چند بار مارو دعوت کردن خونشون اما از زمانی که دخترم بدنیا اومده خعلی دوست دارم دعوتش کنم خونم و محبت هاشو جبران کنم اما به همین دلیل که دخترمو ببینه و دلش نشکنه و اه بکشه دلم نمیاد دعوتش کنم

دختر عموم بچهدار نمیشه و بشدت به همتا وابستس هیچوقت جلوش همتارو زیادیبوس و ناز نکردم ولی خوب اونم واقعا اندازه من دوسش داره هرروزباید بیاد ببینش 🥲

بله من هم دقیقا به همین اه کشیدن خیلی معتقدم. حتی یکبار میخواستم از خونه مامانم یه طالبی بیارم ، شوهرم گفت جلو خواهرت نیار یوقت با خودش میگه مامان به اون داده به من نه ، چشم دنبالش میمونه

احسنت به مرامتون

یکی از فامیلای شوهرم بچه دار نمیشه .....نورا رو دیده بود بهم گفت میشه یکم بیشتر بغلش کنم 🥲ولی واقعاا خانم خوبیه
من جلوش حساسیت به خرج ندادم اصلا

منم ۸ سال این حس بد داششتم جاریم قربون صدقه میرفت دلم میشکست همش به بچه هاش میگفت جیگره مامانی خاک بر سرم چی بود که عصابم خورد میشد

منی ک خواهرم مدام میاد خونه ام ک نمیشه قربون صدقه بچم نرم

اره نباید بچه رو خیلی جلو بقیه عزیز کرد

تولد دختر گلت مبارک
دقیقا درسته

اره واقعا ادم باید خیلی حواسش باشه شاید ناخواسته طرف دلش بشکنه حتی

کیکو از کجا گرفتی

سوال های مرتبط

مامان نلای مامان🎀🧸 مامان نلای مامان🎀🧸 ۱۶ ماهگی
بچه که بودم،توی یه خونه بودیم که آشپزخونه‌ش یه نورگیر کوچیک توی سقف داشت🏡

طبق شواهد و حرفای پدر و مادرم،آخرین بار وقتی من ۴ ساله بودم توی اون خونه بودیم ولی من یه سری خاطرات درهم و برهم از اون خونه دارم...

مثل اینکه یادمه ساعت ها زیر اون نورگیر می‌نشستم موقع آشپزی مامانم و به اون باریکه‌های نوری که از بالا رگه رگه می‌تابیدن تا پایین نگاه میکردم🌅

یه مخروط از پرتوهای نور که می‌پاشید توی خونه و من توی ذهنم فکر می‌کردم اون خداست....

به عنوان یک بچه این تصویر چنان قوی تو سرم شکل گرفته بود که شاید تا همین چند وقت پیش هم وقتی میگفتم خدا،اون بارقه‌های نور توی سرم شکل میگرفت و منی که یه بچه خیلی کوچولو بودم زیر اون سقف که زل زده به منبع روشنایی☀️

این روزها مدام بهش فکر می‌کنم،به اینکه خدای اون دختر کوچولو هنوز حواسش هست؟
برای من هنوز همونقدر روشن و بزرگ و عجیبه...
اما گاهی می‌ترسم...واقعا می‌ترسم که سرنوشتی که برام در نظر گرفته تلخ باشه...

خدای قشنگم...مراقبمون باش...🌿🥹



📸عکسی که دیروز گرفتم واقعا شبیه خدای بچگی‌هام بود...


فرزندپروری
پوشک
شیرخشک
واکسن
مامان لیــــ🩷ــــــا مامان لیــــ🩷ــــــا ۱ سالگی
چند وقته میخواستم بیام این تاپیک رو بزارم برای مامانایی که بچه هاشون خواب شبانشون یکسره نیست و مدام بیدار میشن
دیگه توی این سن ینی تقریبا یک سالگی باید بچه شب که میخوابه تا صبح مثل خودمون خواب باشه بعضی بچه ها گشنشون میشه یک بار شیردهی توی شب هم اوکیه
ولی من میبینم خیلی از مامانا هر شب میان مینویسن دیگه خسته شدیم از بس بچمون بیدار میشه و حق هم دارن چون وقتی خواب شبمون خوب نباشه توی طول روز کسلیم نمیتونیم به کارای بچه با حوصله برسیم
خواستم یاداور بشم که مامان گل طرز خوابیدن بچت رو اگر درست کنی خوابش هم درست میشه
همه ی ما در طول شب چند بار خوابمون سبک و سنگین میشه ولی چون من و توی بزرگسال یاد گرفتیم چطور خودمون رو بخوابونیم اصلا متوجه هم نمیشیم که خوابمون سبک میشه و دوباره به خواب میریم
اما بچه ها رو ما یادشون میدیم چطور بخوابن
کودکی که اول شب زیر شیر خوابش میره در طول شب که چند بار بیدار میشه منتظره تا با همون ترفند شیر خوردن بخوابه
بچه ای که روی پا میخوابه اول شب هم همینطور
بچه ای که تو بغل میخوابه و....
خلاصه که اگر به بچه ها یاد بدیم خودشون بخوابن نیازی نیست دیگه شبا چند بار بیدار بشیم تا دوباره بخوابونیمشون
مامان Baby🧒🏻🩵 مامان Baby🧒🏻🩵 ۱۴ ماهگی
میخوام از تجربه سال اول مادر بودنم بنویسم. برای مامان هایی که شاید خدای نکرده تجربه مشابه من رو داشته باشن.
پسر من با یک مشکل قلبی خیلی نادر متولد شد. متاسفانه تو غربالگری ها تشخیص نداده بودن. هفته اول زندگیش جراحی قلب باز شد. بعدش حدود یک ماه بیمارستان بودیم.
پارسال این روزا تو آی سیو قلب اطفال بودیم و من اصلا نمیدونستم آخر این مسیر چی میشه. نمیدونستم دست پر از بیمارستان میام بیرون یا بدون بچه ام. 😭
خیلی خیلی خیلی روزهای سختی بود.
چند روز بعد از مرخص شدنش ج ن گ شد. و من دیگه به فروپاشی روانی رسیدم. به روانپزشک مراجعه کردم و دارو برام شروع کردن.
اگر حالتون بده بعد از زایمان و خدای نکرده تجربه این مدل تروماها‌ رو هم دارید هم زمان، اصلا مقاومت نکنین در برابر دارو خوردن.
حتی اگر شرایط مراجعه به تراپیست رو دارید از خودتون دریغ نکنین.

خیلی سال سخت و عجیبی رو گذروندم.
ولی گذشت با همه سختی هاش.
کنار هم بزرگ شدیم. 🧒🏻👩🏻🩵
پ ن: چکاپ ها و اکو های پسری ادامه داره هر چند ماه ولی شکر خدا حال عمومیش خوبه.

الان برای اولین بار طی این مدت دوست دارم بزنم رو شونه خودم و بگم دمت گرم که زنده موندی دختر جان، آفرین که خودت رو سر پا نگه داشتی.🫂