دیروز رفتم جلسه اولیا با مربیان
نگم که مدیر چه استقبالی کرد از حضورم که خودم موندم🙈 ( آخه بخاطر شرایط بارداریم یشتر شوهرم می‌رفت مرکز برا تکمیل مدارک)
با مربی پسرم هماهنگ کردم که نزدیک زایمان هستم می‌خوام باهام همکاری کنه که خداروشکر پذیرفت و گفت سعی میکنم غیبتاش رو تا حدودی براش جبران کنم که عقب نمونه از بچه ها😍
خداروشکر اونجوری که دیدم کادر مجرب و مهربونیت دارن
الان تنها دغدغه م اینه که روز جشن شکوفه ها گفتم برای استقلال بیشتر بچه ها پدر مادر همراهشون میاد
و کنی که اییییینقد برنامه ریخته بودم برا اون روز که من و باباش همراشیاشیم و عکاسی و....
ولی اونجوری که معلومه باید پشت در کودکستان فقط صداشون روبشنوم😁
هرچند من اولش باهاش میرم داخل و عکسا رو میگیرم و بعد میام بیرون
به شمام همچین چیزی گفتن یا اینکه برا شماها جشن با حضور پدر مادر ه؟؟؟
آخه چرا باید تو همچین روز بیاد موندنی کناربچه هامون نباشیم🫤



فرزندپروری جنین آزمایش بتا

تصویر
۱۰ پاسخ

چه عکس قشنگییییی 😍 پر از حس خوب و ناب زندگی 🤩😍🥰

بله از مهد دختر منم گفتن از حیاط خدافظی کنین توی سالن و کلاس ها نیاین
می‌گفت بخاطر مامانای شاغل که نمیتونن بمونن و بچه های اونا ناراحت میشن

به به چ خونه مرتبی ماشاا...
منم تالار گرفتن گفتن با حضور پدر مادر

ما اصلا جشن ندارن فک کنم

ما گفت از در حیاط دیگه وارد نشین یه خانم اونجا هست بچه هارو تحویل میگیره به کسی هم بچه رو تحویل میدن که اسمش تو ثبت نامش قیدشده

واس جشن شکوفه ها مهد پسرم تالار گرفتن پدر و مادر و نواموز😊

فنجونتا دوس دارم
به ما گفتن یک نفر همراه بیاد

برا ما یک روز کارگاه مادر و کودک گذاشتن که بچه ها آشنا شن و ترس شون از مخیط بریزه
جشن رو نمی دونم‌جون خودم‌میرم سرکار

برا جشنشون فقط گفتن یه نفر از اولیا حضور داشته باشن

برای پیش دبستانی جشن شکوفه ها میگیرن
فعلا چیزی نگفتن

سوال های مرتبط

مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
از اونجایی که خودتون می دونید من یه مادر پیگیر و دغدغه مندی هستم حالا خوب یا بدش رو نمی دونم دست خودم نیست نمی تونم نسبت به بچه هام بیخیال باشم چون بچه هام از اول تاخیر داشتن الانم تو همه کاری خودمم باید خیلی کمکشون کنم در کنار مهد که میرن چون با این وضع تعطیلی ها فکر نکنم همه خیو بتونند از تو مهد یاد بگیرن با مربیشون گفت و گو داشتم ایشون هم مشاوره و روانشناس کودکه ایشون گفتم از نظر من هم‌گفتار روایتگریشون ضعیفه گفتار پایه عالیه فقط روایتگریه که اونم با چند جلسه اوکی میشن می گفت اگه اینقدر تعطیلی نبود مب گفتم نیاز نیست ببری گفتار درمانی و به مرور تو محیط باشن خوب میشن ولی وقتی این همه تعطیلی هست و شما هم‌می خوان زودتر تا زمان سنجش راه بیافتن بهتره که در کنارش چند جلسه گفتار درمانی هم دتشته باشن تا صعودی پیشرفت کنند بعد دیگه صحبت هامون رسید تا اونجایی که گفت هر دوشون یه مقدار تو دقت و تمرکزشون ضعیفن که اونم بازی های مربوط به این مساله و تمریناتش رو اگه باهاشون کار بشه خوب میشن گفت اگا هی تعطیل نکنند من خودم تو مهدم باهاشون کار می کنم ولی تو خونه هم‌نیاز به رسیدگی دارن از اون طرف هم نقاشی دلوین و ماهاین رو نشون من داد از ماله بچه های دیگه هم‌نشونم داد گفت خیلی ضعیفم و باید روشون کار بشه و در حده بچه های ۵ و ۶ ساله نیست که اونم‌بهتره هم تو خونه باهاشون کار بشه هم تو مهد من خودمم متوجه این موضوع شدم با نقاشی هایی که پامان های اینجا میزارن بچه های من در نهایت فقط بتونند یه آدم بکشن یه خورشید حالا به تازگی دلوبن یادگرفته ابر هم‌بکشه ولی گفت باهاشون کار بشه خوبه بعد من گفتم اگه با طور هماهنگ هر سه تایی بشینیم و بگم همزمان با من بکشید چطوره گفت اگه حوصلشو داشته باشید عالیه
مامان ❤جوجه کوچولو❤ مامان ❤جوجه کوچولو❤ ۶ سالگی
خیلی دلم گرفته ،هر کاری میکنم آروم نمیشم‌ 🥺
پسرم خیلی مهربونه و تنها شلوغیش اینه شاید ی موقع با باباش کشتی یا نشت بازی کنه و کلا با کسی کاری نداره و زود کنار میاد . به زور از کسی چیزی نمیگیره . بنظر من و شوهرم نمی تونه از خودش دفاع کنه . اگر بخواد بزنه دستش ماشاالله محکمه اما نمیزنه حتی اگر هولش بدن یا اذیت کنن . 🥺 ایراد بزرگی که داره اینه فکر می‌کنه باید همیشه ی چیزی بخره حتی اگر به دردش نخوره . دلم خیلی می سوزه اصلا سیاست نداره . بچه های فامیل یا همکلاسی‌اش رو میبینیم غصه بسرمو می خوریم . ما مقصریم همیشه گفتیم. لوس نباش ، نزن ، با دیگران با احترام رفتار کن ،تو کلاس اذیت نکن ،مهمونی شلوغ نکن و..... . کلا خودم و همسرم خیلی عاطفی هستیم و بنظرم پسرم رو خیلی عاطفی بار آوردیم . دختر خواهرم یا پسر برادر شوهرم و بقیه آنقدر مغرور و با سیاست هستن که اصلا غصه رفتار بد دیگران یا بازی نکردن و حرف نزدن و.. بقیه رو نمی خورن . اصلا به قول خواهر زادم میگه اهمیتی نداره کسی منو دوست داره یا نداره ،اینو می خره یا نمی خره و.. خیلی همشون زبون دارن اما پسر من اینجوری نیست . احساس خوبی ندارم به این که این همه با محبته و سعی می‌کنه سریع کنار بیاد و به دیگران احترام می‌ذاره ، جالبه اونا اتفاقا خیلی بیشتر دیده میشن از بس ماشاالله زبون درازن🥴 دروغ نگم تنها کسایی که عاشقانه پسرمو دوست دارن و اول پسرم براشون مهمه ، پدر و مادر شوهرم و یکی از عموهاشه که مجرده وگرنه مثلا خودم دیدم پدر و مادر خودم برای این که خواهر زادم ناراحت نشه هر کاری میکنن اما ممکنه سامیار ناراحت بشه بگن تو که لوس نیستی تو پسر خوبی هستی😔
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
من واقعا نمی دونم کدوم روش و راه درست خوبه که بتونم این ماهلین رو از خر شیطون پیاده کنم بچه ای که کاملا هوشیاره می فهمه درکش نسبت به پارسال خیلی خیلی بالا رفته و همچنین هوشش وبی از پسش برنیومدم که پی پی رو بگه الان دقیقا ۱۵ د ۱۶ ماهه که یه بارم نگفته پی پی دارم شاید خنده دار باشه ولی آرزو به دل موندم یه بار این بچه بیاد بگه من دستشویی دارم امشب دیگه اینقدر اعصابمو خورد کرد که دیگه هم زدمش هم تنبیهش کردم بهش گفتم حالا که دختر بدی هستی نه دیگه دوستت دارم نه دیگه باهات تمرین می کنم الان برو بیرون تو تنبیهی من می خوام با دلوین کار کنم بچم‌مثل ابر بهدر گریه می کرد قلبم داشت از سینم میزد بیرون اعصابم خیلی خراب شد آخه دیوونم کرده وقتی بهش میگم ماهلین آخه چرا نمیگی مادر من میگه دلم می خواد نگم میگم آخه چرا میگه همه ی بچه ها تو شلوارشون پی پی می کنند گفتم کی گفته آخه حرف تو گوشش نمیره حایزه براش گذاشتم قبلا چندین بار جایزه بهش دادم تنبیه و تشویق حتی جلوش کلی دلوین رو نشویق کردم که تو دستشویی پی پی می کنه فایده نداره که نداره از چت جی بی تی راهنمایی خواستم میگه یا از شرم.و خجالتشه نمیگه یا می خواد رو بدنشم کنترل داشته باشه و به خاطر اون حس کنترلشه که اینکارو می کنه ولی واقعا دیگه موندن با این بچه چه کنم 😫😫😫می ترسم این عادتش تا چند سال دیگه باهاش باشه🤨😔
مامان دو قلب آبی 💙🩵 مامان دو قلب آبی 💙🩵 ۶ سالگی
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
مامان دلسا😍 مامان دلسا😍 ۵ سالگی
سلام مامانا
یه چیزی یه مدته تو گهواره خیلی توجهمو جلب کرده
من شاغلم، سه سالگی دخترمو با اینکه مامان و مادرشوهرم بودن برای نگهداریش ولی صلاح دیدم با توجه به روحیات خودش و اینکه دو تربیته نشه گذاشتم مهدکودک

اوایل تا ۴ ماه بچم خیییییلی اذیت میشد، گریه میکرد، نمیموند، چه روزایی که از مهد تا مدرسه زاااااار میزدم اما جا نزدم، چندبار از شدت گریه تصادف کردم، گفتم میگذره، اما بردمش یه مهد کودک همه چی تموم که خیالم راحت بود که عین مادر مراقبشن، ۴ ماه گذشت و دختر من تو خیییییلی چیزا از خیلی هم سن و سالاش جلو افتاد
شوهرم روزی صدبار میگفت مدیونتم بابت تربیت این بچه ولی نمیدونست همش کار مهده😂😂😂

اون روزا که اینجا درد و دل میکردم یه سریا خیلی دلداریم دادن هنوزم یادمه کیا بودن، اما یه سریا چقدر طعنه زدن و دایه ی عزیزتر از مادر شدن، که تو چه دلی داری میذاریش مهد، بچه گناه داره و …
خیلی دلم میشکست اما با اینکه میتونستم کم نیاوردم


حالا دختر من و بچه های اونا پیش دبستانی شدن، دختر من مستقله، قانونمند و قانون پذیره، میدونه باید چطور رفتار کنه، خیلی شاده و از لحاظ مهارتی و علمی هم جلوتره، ولی اونا همچنان پشت در مدرسه میشینن


اینارو نگفتم که فهر فروشی کنم، گفتم که به اونا یاداوری کنم هر مادری صلاح بچشو میدونه، پروانه شدن درد داره مامانا، اگه بچتون بدقلقی کرد و خسته شد کوتاه نیاید، شما باید صبور باشید
و اینکه به هیچ کادری بخاطر انتخابش سرکوفت نزنید، شما نمیدونید اون مادر چی کشیده

البته یه سری از دوستای گلمم که الان تو این وضعیتن من بهشون راهنمایی کردم و امیدوارم به راحتی این روزا رو پشت سر بذارن

اینم میگذره