خیلی دلم گرفته ،هر کاری میکنم آروم نمیشم‌ 🥺
پسرم خیلی مهربونه و تنها شلوغیش اینه شاید ی موقع با باباش کشتی یا نشت بازی کنه و کلا با کسی کاری نداره و زود کنار میاد . به زور از کسی چیزی نمیگیره . بنظر من و شوهرم نمی تونه از خودش دفاع کنه . اگر بخواد بزنه دستش ماشاالله محکمه اما نمیزنه حتی اگر هولش بدن یا اذیت کنن . 🥺 ایراد بزرگی که داره اینه فکر می‌کنه باید همیشه ی چیزی بخره حتی اگر به دردش نخوره . دلم خیلی می سوزه اصلا سیاست نداره . بچه های فامیل یا همکلاسی‌اش رو میبینیم غصه بسرمو می خوریم . ما مقصریم همیشه گفتیم. لوس نباش ، نزن ، با دیگران با احترام رفتار کن ،تو کلاس اذیت نکن ،مهمونی شلوغ نکن و..... . کلا خودم و همسرم خیلی عاطفی هستیم و بنظرم پسرم رو خیلی عاطفی بار آوردیم . دختر خواهرم یا پسر برادر شوهرم و بقیه آنقدر مغرور و با سیاست هستن که اصلا غصه رفتار بد دیگران یا بازی نکردن و حرف نزدن و.. بقیه رو نمی خورن . اصلا به قول خواهر زادم میگه اهمیتی نداره کسی منو دوست داره یا نداره ،اینو می خره یا نمی خره و.. خیلی همشون زبون دارن اما پسر من اینجوری نیست . احساس خوبی ندارم به این که این همه با محبته و سعی می‌کنه سریع کنار بیاد و به دیگران احترام می‌ذاره ، جالبه اونا اتفاقا خیلی بیشتر دیده میشن از بس ماشاالله زبون درازن🥴 دروغ نگم تنها کسایی که عاشقانه پسرمو دوست دارن و اول پسرم براشون مهمه ، پدر و مادر شوهرم و یکی از عموهاشه که مجرده وگرنه مثلا خودم دیدم پدر و مادر خودم برای این که خواهر زادم ناراحت نشه هر کاری میکنن اما ممکنه سامیار ناراحت بشه بگن تو که لوس نیستی تو پسر خوبی هستی😔

تصویر
۳۱ پاسخ

بنظرم پسرت خیلی خوب و آقاست فقط باید افتخار کنی که انقد فهمیده و باشعور بزرگش کردی مهم اینه که خودت و همسرت دوستش داشته باشین دوست نداشتن بقیه برات مهم نباشه پسر من هفت سالش و تو بچگی همه ی اخلاق پسر شما رو داشت و من براش نگران بودم که چطوری میخواد از پس خودش بربیاد ولی الان میرم مدرسه اش مدیر و معلمش انقد تعریفش و میکنند و که کیف میکنم وهمیشه از دست بچه ها ی شلوغ و زبون دراز مینالن

امروز برای روز معلم سه تا کارت گرفتم بعد رفتیم سه تا دسته گل گرفتیم ، اصلا حواسم به معلم تابستونش نبود ،بهو سامیار گفت مامان پس خاله فاطمه چی میشه ، برای اون نگرفتی اونم به من درس داده. بخدا یهو دلم ریخت که چقدر حواسش هست به محبت دیگران

مهربونی سامیار تا حدیه که تو این عکس خواب بود، پرنده مامانم داشت می‌رفت سمتش بهش گفتم چیکو بوس بده بوس بده ، سامیار تو خواب خندید انگاری تو خواب فکر کرد به اون گفتم بوس بده😘

غصه نخور عزیزم شما انسانیت و مهربونی رو یادش بده مطمئن باش تو زندگیش به کارش میاد. بعد میره تو اجتماع کم کم دستش میاد چجور رفتار کنه. میتونی از مشاورهایی که شیوه کارشون بازی درمانی هست کمک بگیری اونا با بازی مهارت های اجتماعی رو به بچه ها یاد میدن

و منی که خیلی حالم بد میشه میبینم پسرم سیاست نداره و با بچه های اطرافم اصلا نمیشه مقایسش کرد🥲
شما هم بگید چه رفتاری از بچه هاتون باعث نگرانی و حال بدتون میشه . من که دیگه خیلی اذیتم🥲

اوف حسنا تو مهد یک سره دنبال بقیس کت باهاش بازی کنن اونام ناز میارن بازی نمیکنن میزنن نمیگه به خانمش میاد خونه گریه میکنه میگم چرا نگفتی میگه چون خانمم دوستمو دعوا میکنه بیرونش میکنه🥲انقدر گفتم رفتی بگو رفت مهدش به دوستش گفت نگا چیکارم کردی 😂

ماشالله بهش ...وای از دست پدر و مادرا تا یه عیب از بچشون در نیارن آروم نمیگیرن🤣🤣🤣🤣

مثل پسر من
ان شاالله خود خدا حفظشون کنه
مزارع کسی بهشون زور بگه
منم غصه میخورم نکنه به بچم زور بگن
از اقاییشونه عزیزم

عشقمممم درخواست بده اون اکانتم پرید 🤒

قلب مهربون و دل صاف خیلی خوبه شما پسرتون رو درست تربیت کردید ولی یکی مثل من که همسرم عین پسر شما بزرگ شده بین ۵تا داداش دیگه اش که اصلا رفتاراشون مثل این نیست و خیلی راحت خیلی جاها حقشو میخورن حرف بارش میکنن نیش و کنایه میزننش و همسر من بخاطر دل صافش اصلا کینه به دل نمیگیره و همه چیو میسپاره دست خدا و میگه دل من قبول نمیکنه باهاشون طوری دیگه رفتار کنه 😣
این وسط ما آسیب میخوریم که همسرم نمیتونه از حقش دفاع کنه چرا چون دلش صافه
یجاهایی دل صاف زیادیم خول نیست
حتا تو محل کارشم آسیب میبینه ولی بازم نمیتونه از حق خودش دفاع کنه 🫤و منی که حرص میخورم این وسط وقتی این آسیب ها رو حس میکنم و کاری نمیتونم بکنم
میخوام بگم یکم جسور بارش بیارید هنوزم دیر نیست زمونه زمونه ی بدیه کسی به کسی رحم نداره

واقعا بعضی چیا ارثیه من از پیامات میبینم چقدر خودت مهربون و فهمیده ای.بهش افتخار کن و بهش این عزت نفس و بده که اگه هر کیم دوست نداشت خدا و مامان و بابات همیشه دوست دارن

تمام خصوصیات اخلاقی پسرمو داره

این طوری خیلی هم عالیه ،اون بچه‌ها بدی رویادمیگیرن ولی خوبی نه

آخی عزیزم چقدر یاد خودم افتادم خیلی روزای سختی رو داشتم واقعیتش نمی‌خواستم ناراحتت کنم خدا حفظ کنه آقا سامیارو منم تا همین چند سال پیش همینطوری بودم ببخشید که اینو میگم به خدا قصد ندارم ناراحتت کنم ولی الان که به گذشتم نگاه می‌کنم احساس می‌کنم یه آدم خیلی خیلی مهرطلب بودم

انگارپسرمنوتوصیف کردی امزوز روزمعلم بودتوکلاسشون منم رفته بودم همه بادکنک هارومیترکوندن این فقط نگاه میکرد

دقیقا بچه من همیشه میگه فلانی دوسم نداره فلانی باهام دوست نمیشه من خیلی دوسش دارم منم خیلی غصه میخورم بچه همسایه فامیل آشنا همه ازش سواستفاده میکنن

عزیزمم مثل خودت مهربونه دیگه ولی بازم خداروشکر کن پسرت ماشالله آرومه پسر منم خیلی احساسیه یعنی یکی بهش بگه باهات قهرم دور ازجون خودشو میکشه منم همش حرص میخورم میگم توام بگو باهات دوست نیستم بخدا عید سر این قضیه کوفتم شد مسافرت همش بچه های خواهرشوهرم بهش میگفتن باهات قهریم اینم همش حرص میخورد ولی اگه یکی بزنش خیلیی عصبی میشه تا اینم نزنه ول نمیکنه حالا من میگم چرا اینجوریه

این که پسرت ماشالله اینقد مهربون و آقاس از خوبی شما و همسرته و این خیلی خوبه.. اما در مورد حقش حتما باهاش حرف بزن و بهش بگو که نباید از کسی زور بشنوه.. الان اینا بچه ان و میگذره اما بزرگ که بشه واقعا براش سخته و اعتماد به نفسش کم میشه

ومنی ک همین مشکلو دارم باپسرم ازهمین الان غصم گرفته ک امسال میره پیش دبستانی نتونه ازخودش دفاع کنه ب راحتی وسایل وغذاشوب بقیه میده هرچی هم بش میگم میگه مامان گناه دارن دلم نمیاد ندمشون خیلی ناراحتم براش

ناراحت نشی عزیزم شما بچتون را زیاد کنترل کردین و زیاد گوشزد کردین این خوبه این بده بچه بابد کمی بیخیال و بی پروا و جسور باشه بچه مطیع و مهربان در آینده خودش آسیب میبینه پیشش گاهی بچو بیخیال سر هر چیز اندک ری اکشن نده بذار جسارت پیدا کنه

بنظرم شما یه انسان واقعی رو ب دنیا اوردین و تربیت کردین اینکه بتونه بزنه یا سیاست داشته باشه یا هر کاری ک باعث اذیت بشه ناراحتی و غصه نداره ب خودتون افتخار کنید که ذاتا پسرتون یه انسان واقعی و شریف هست
همه بچه ها زبون میریزین و دلبری میکنن ولی نهایتش تا ۸ سال مزه داشته باشه برای اطرافیان تهش بلید همینی باشن ک گل پسره شما تو وجودش هست خداحفظش کنه

پسر منم همین بود
یبار دیدم پسر عموش دنبالش افتاده بزنتش اینم فرار میکنه و نمیزنه دستشو گرفتم گفتم یبار دیگه ببینم کسی که زدتت رو نزدی و از خودت دفاع نکردی یکی از من میخوری دوتا از دیوار

خیلی خشن گفتم ولی درست شد

خودتو سرزنش نکن منم همه اینارو از اول به پسرم گفتم ولی به هیچ کدوم گوش نمیکنه درد منم اینه که پسرم اروم نیست و عصبی و پرخاشگره

افرین به تربیت شما
واقعا من نمیدونم چکار کنم محمد انقدر همه چی رو واسه خودش نخواد
پسر شما خصوصیات دختر من و بچه برادر شوهرمو داره ارام هستن و همه این دو تا دوست دارن
من همیشه خودم میگم این دو تا بچه فرشته ن
ولی پسر من و پسر اون یکی جاریم مدام سر هر چیزی جیغ و گریه میکنن

من واقعا همون رفتار و تربیتی داشتم که برا دخترم هم داشتم
ولی قطب مخالف همن دختر و پسرم

دختر منم خیلی ملاحظه همه چی رو میکنه از بچگی همین بوده


به نظرم شما هم تربیتتون عالی بوده ولی خوب کلا شخصیت پسرتون هم ارومه
نه اینکه به بکن و نکن های شما ربط داشته باشه

به نظرم خوشحال باشین از همچین شخصیتی

عزیزم الانم دیر نیست بهش بگو از حقت دفاع کن سعی کنه چیزیو دوست داره به کسی نده نزاره کسی بهش زور بگه الانم وقت داری بهتره الان همه رو بهش بگی چون پسره توی مدرسه پسرانه زورگویی همیشه هست بهتره بتونه از خودش دفاع کنه

عزیزم حالا براش توضیح بده کسی که ظالمه وزورگو باید مقابلش وایسه نباید تن به خواسته همه بده رضایت کسی براش مهم نباشه نه گفتنو یادش بده کتاب براش بخون درمورد این مسایل

انگار داری ازپسرمن میگی من وهمسرمم احساسی و عاطفی هستیم منم ناراحت پسرم هستم

منم تقریبا این مشکل و دارم پسرامو از اول جوری بار نیاوردم که گریه کنن واسه چیزی یا لوس بازی در بیارن الان بچه های خواهرشوهرام انقدر لوسن که همه میخوان یکاری کنن فقط اونا گریه نکنن😐

عزیزم بعضی چیزا تو خصلت و ذات ادماست هر دو بچه من این شکلین منم دروغ چرا ناراحت میشم پسر منم خییییلی مهربونه همه میگن سادس منم میگم بچه ام ساده نیست خوش قلبه امیدوارم بزرگ که شدن از خوش قلبیشون سواستفاده نشه

چقدرشمامنی و چقدر پسرشماعین دخترانه. ودخترم که الان ۱۳سالشه، کم حرف حجالتی اعتماد به نفس صفرتوجمع ومنی که به شدت ناراحتم وغصه میخورم😭😭😭

چقد شبیهیم 🥲🥺

سوال های مرتبط

مامان ❤جوجه کوچولو❤ مامان ❤جوجه کوچولو❤ ۶ سالگی
خیلی حالم بده نمی‌دونم چیکار کنم ، باور نمیشه وابستگیباعث بشه نتونم از جوجه های پسرم دست بکشم . خیلی آدم عاطفی هستم اما نمی تونم باور کنم اشکام اینجوری برای جوجه هام می‌ریزه . گوجه هام بزرگ شدن و دیگه نمیشه تو خونه نگهشون داشت ، گناه دارن تصمیم گرفتیم بذارین باغ خواهرشوهرم اما نه من ،نه پسرم تحمل نداریم . عین ی مادر ازشون سه ماهه نگهداری کردم ، صبح زود بخاطر گرسنگی و تشنگیشون از خواب بیدار شدم ،غروب بخاطر بیرون رفتنشون حاضر شدم برم تو پارکینگ که اینا برن باغچه بازی کنن🥲 آنقدر منو میشناسم میرم سمتشون می‌دونم غذا یا آب می برم براشون ،انقدر مهربونن می خوان بگیرم بذارم سر جاشون یجا وایمیسن 🥲 کنه ترسو آنقدر دوستشون دارم جفتشون رو یجا میگیرم قربون صدقه اشون میرم 🥲 خیلی وابسته شدیم من و پسرم ،انگار بچه هام شدن . نمی‌دونم با خودم چطور کنار بیام ببرم بذارم تو باغ ،عادت کردم بهشون . پسرمو گول بزنم خودمو چیکار کنم ،لعنت به وابستگی🥲
خودم می‌دونم مسخرست اما خیلی حالم بده 😭
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
از اونجایی که خودتون می دونید من یه مادر پیگیر و دغدغه مندی هستم حالا خوب یا بدش رو نمی دونم دست خودم نیست نمی تونم نسبت به بچه هام بیخیال باشم چون بچه هام از اول تاخیر داشتن الانم تو همه کاری خودمم باید خیلی کمکشون کنم در کنار مهد که میرن چون با این وضع تعطیلی ها فکر نکنم همه خیو بتونند از تو مهد یاد بگیرن با مربیشون گفت و گو داشتم ایشون هم مشاوره و روانشناس کودکه ایشون گفتم از نظر من هم‌گفتار روایتگریشون ضعیفه گفتار پایه عالیه فقط روایتگریه که اونم با چند جلسه اوکی میشن می گفت اگه اینقدر تعطیلی نبود مب گفتم نیاز نیست ببری گفتار درمانی و به مرور تو محیط باشن خوب میشن ولی وقتی این همه تعطیلی هست و شما هم‌می خوان زودتر تا زمان سنجش راه بیافتن بهتره که در کنارش چند جلسه گفتار درمانی هم دتشته باشن تا صعودی پیشرفت کنند بعد دیگه صحبت هامون رسید تا اونجایی که گفت هر دوشون یه مقدار تو دقت و تمرکزشون ضعیفن که اونم بازی های مربوط به این مساله و تمریناتش رو اگه باهاشون کار بشه خوب میشن گفت اگا هی تعطیل نکنند من خودم تو مهدم باهاشون کار می کنم ولی تو خونه هم‌نیاز به رسیدگی دارن از اون طرف هم نقاشی دلوین و ماهاین رو نشون من داد از ماله بچه های دیگه هم‌نشونم داد گفت خیلی ضعیفم و باید روشون کار بشه و در حده بچه های ۵ و ۶ ساله نیست که اونم‌بهتره هم تو خونه باهاشون کار بشه هم تو مهد من خودمم متوجه این موضوع شدم با نقاشی هایی که پامان های اینجا میزارن بچه های من در نهایت فقط بتونند یه آدم بکشن یه خورشید حالا به تازگی دلوبن یادگرفته ابر هم‌بکشه ولی گفت باهاشون کار بشه خوبه بعد من گفتم اگه با طور هماهنگ هر سه تایی بشینیم و بگم همزمان با من بکشید چطوره گفت اگه حوصلشو داشته باشید عالیه
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
من واقعا نمی دونم کدوم روش و راه درست خوبه که بتونم این ماهلین رو از خر شیطون پیاده کنم بچه ای که کاملا هوشیاره می فهمه درکش نسبت به پارسال خیلی خیلی بالا رفته و همچنین هوشش وبی از پسش برنیومدم که پی پی رو بگه الان دقیقا ۱۵ د ۱۶ ماهه که یه بارم نگفته پی پی دارم شاید خنده دار باشه ولی آرزو به دل موندم یه بار این بچه بیاد بگه من دستشویی دارم امشب دیگه اینقدر اعصابمو خورد کرد که دیگه هم زدمش هم تنبیهش کردم بهش گفتم حالا که دختر بدی هستی نه دیگه دوستت دارم نه دیگه باهات تمرین می کنم الان برو بیرون تو تنبیهی من می خوام با دلوین کار کنم بچم‌مثل ابر بهدر گریه می کرد قلبم داشت از سینم میزد بیرون اعصابم خیلی خراب شد آخه دیوونم کرده وقتی بهش میگم ماهلین آخه چرا نمیگی مادر من میگه دلم می خواد نگم میگم آخه چرا میگه همه ی بچه ها تو شلوارشون پی پی می کنند گفتم کی گفته آخه حرف تو گوشش نمیره حایزه براش گذاشتم قبلا چندین بار جایزه بهش دادم تنبیه و تشویق حتی جلوش کلی دلوین رو نشویق کردم که تو دستشویی پی پی می کنه فایده نداره که نداره از چت جی بی تی راهنمایی خواستم میگه یا از شرم.و خجالتشه نمیگه یا می خواد رو بدنشم کنترل داشته باشه و به خاطر اون حس کنترلشه که اینکارو می کنه ولی واقعا دیگه موندن با این بچه چه کنم 😫😫😫می ترسم این عادتش تا چند سال دیگه باهاش باشه🤨😔
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
واقعا این شرایط زندگیم داره به شدت حالمو بهم می زنه
خدا منو ببخشه هزاران بار منو ببخشه نمی خوام ناشکری کنم ولی به شدت از بچه و بچه داری خسته شدم
هر کاری تو این خونه بکنی انگار آب تو هاونگ ریختنه نی خوام سخت نگیرم اصلا بهشون ولی محلم نزارم یا دعواشون نکنه همه جی مباد دسر خونه بهشون میگم‌جمع کنید اینارو که این وسط ریختید حتما باید باید جمع کنید باز ماهلین حرب گوش کن تره و کمک نی کنه ولی دلوین اصلا شرطی هم شدن میگم هر کی کمک کنه جایزه می خرم ولی دلوین میگه نمی خوتم ناهلین به هوای جایزه انجام میده ولی در کسری از ثانیه همون آش همون کاسه اس دلوین به شدت لجبازه و پرخاشگر و به شدت بد غذا سر غذا خوردنش هم ما داستان داریم یعنی اینقدر بهونه میاره میاره تق و گریه که منو عاصی می کنه من فقط میگم برد گمشو نمی خوام ناهار بخوری اصلا اینم از وضع زندگیم اونم از شوهرم که هیچوقت خونه نیستم وقتی هم هست مریضه در ماه دوبار مریض میشه اونم از آدمای اطرافم که هر کدومشون هر چی بگن هیچی نیست حالا همون حرف خورشون رو به خودشون بزنم میشم آدم بده ی داستان خیلی وقتا به مردن فکر می کنم ولی یاد مسئولیت هام می‌افتم دست نگه میدارم یه تنه این زندگی رو به دست گرفتم واقعا برام خسته کننده شده دلم به شدت به حال خودم میسوزه😟😟😟مگه یه آدم چقدر تحمل داره
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
آخر هفته ها که میایم خونه ی مامانم خواهرم بچه هاشون میزاره و میره به کاراش برسه ۳ تا داره یه ۱۵ ساله یه ۱۱ ساله یکی هم ۱ سال و دو سه ماهشه این فسقلی ته تغاریشونه و خدا خواسته بعد وقتی من باشم مانانم میگه حوصله ندارم تو به این بجه برس ولی خبر نداره من از خودش بدترم عین یه زن ۵۰ و ۶۰ ساله شدم بعد از این بجه های بدقلق و بد غذا هم هست دیگه بیشتر رغبت نمی کنم بهش برسم بجه های خودم اینجوری نبودن و خوش خوراک بودن حالا به غیر از یه مدت که ماهلین میکروب معده و رفلاکس شدید داشت ولی در حالت عادی خوب بود خلاصه امردز خواهرم ساعت ۴ داشت میرفت گفت نیم ساعت دیگه پوش ملورین رو عوض کن و شیرش بده و بخوابونش ولی من کاملا عذا گرفته بودم 🥴ولی گفتم گناه داره دیگه بجه رو به من سپرده قبلا اونم یه وقتایی کمک من می کرد بزار کمکش کنم خلاصه اومدم بچه رو به زور با بی حوصلگی تمام پوشک عوض کردم و شیر دادم و خوابوندمش اصلا حوصلشو نداشتم اصلا من دیگه به هیچ عنوان نمی تونم یه بجه رو از اول به دنیا بیارم و بزرگ کنم دیگه آدم قبلی نیستم و نمیشم دیگه میگم شاید یه دلیلش اینه که سر این دوتا خیلی سختی کشیدم تا بزرگ شدن عاشق بچم ولی دیگه حوصله رسیدگی به بجه کوچولو رو ندارم قبلا چقدر با عشق کارای این دوتاشو می کردم تو نوزادی الان یکی بچشون بسپاره به من زورم میاد یعنی همه اینجوری هستن یا من خیلی زود دارم پیر میشم ؟؟🫤همیشه میگم خداروشکر دوقلو شدن اگه نه دیگه حوصله زایدن و بزرگ کردن از اول نداشتم 🤭البته اینو بگم خواهرم سنش بالاس
مامان حسین وتودلی مامان حسین وتودلی هفته پانزدهم بارداری
سلام خسته نباشید
ببخشید یه سوال داشتم هرکس می‌دونه کمکم کنه فکرم خیلی درگیر
من پسرم پنج سال و چهار ماهشه وقتی تو باردار بودم پسرمو عدد Nt
کمی بیشتر بود فرستادن منو آزمایش خون که گفتن احتمالش یک در هزار و میتونی بچه رو نگه داری و هیچ آزمایش دیگه ای هم منو نفرستادن الان پسرم پنج سالشه فرم چشماش کمی با من و پدرش فرق می‌کنه چشمای من و همسرم درشت پسرم خیلی چشم های ریزی داره اما از بچگی حرکتی رو دیر انجام نداد همه خوب بودن مثلاً به موقع نشست چهار دست و پا راه رفتن دندان در آورد غذا خوردن شیر خوردن از شیر و از جیش گرفتن همه خوب بود اما الان که قبل از پیش دبستانیش هست من خیلی نگرانشم مثال اعداد رو زیاد بلد نیست فقط تا سه دقیق می‌دونه بقیه رو هی یادش می‌ره یا اصلا کلمات رو بلد نیست میشه بگید بچه پنج ساله که کارهایی از نظر هوش باید انجام بده من شب و روزم شده گریه خیلی سخته که اطرافیانت است همه مدت فکر کن بچت سالم بوده و یهو بخام بگم پسر من سندرم دان داره اصلا نمیتونم چون دکتر احتمال داده بود این فکر ها میاد تو سرم یا چون بچه حالت چشماش با من و پدرش فرق می‌کنه لطفاً راهنماییم کنید 🙏😭🥲
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
در ادامه با تاپیک قبل درآخر گفتار درمانگرشون گفت الان که فرستادی مهد خودتون متوجه نشدید که هنوز هم در حده همسن و سالاشون نیستن از این‌لحاظ گفتم به لطف آقای شبشه فروش که چپ‌و راست تعطیل می کنه با آنلاین شدن این ها متوجه شدم😀😀من به گفتار درمانگرشوم هم‌نگفتم که نخواد نسخه ی جدید بپیچه برامون ولی من خودم حس می کنم در رابطه با درک و فهمی هم هنوز در حده همسن هاشون نیستن که اونو هم‌میزارم پای تاخیر رشدی که دارن هم اینکه نیمه اولی ان و نمیشه مقایسه کرد پیش خودم‌گفتم‌اونو سعی می کنم تو اجتماع درستشون کنم واینم‌بگم‌اون یه کوچولو لکنتی هم که گه گدار سراغش میاد گفت چون تاخیر داشته و هنوز تمام‌کلمات رو کشف نکرده من اسمشو لکنت نمیزارم در آخر می خوام‌اینو بگم‌اگه واقعا بچه هاتون از این لحاظ ها مشکل دارن رسیدگی کنید یه بچه ی کلاس اولی اومده بود که درست نمی تونست حرف بزنه حتی بدتر از بچه های من‌می گفت تو مدرسه دچار مشکل شده و اعتماد به نفسش اومده پایین دقت و تمرکزشم پایین اومده می گفت تا کلاس چهارم‌شاید اهمیتی نداشته باشه ولی از اون جا به بعد وقتی بخوان درس هارو جواب بدن می مونند توش